نگرش اسلام‌‌شناس بریتانیایی به خلافت امویان

«این دورۀ تاریخی، یعنی فاصلۀ زمانی بین سال‌های ۶۶۱ تا ۷۵۰م (۴۱ – ۱۳۲ق) یکی از دوره‌های مهم تاریخ اسلام در خاورمیانه است. قلمرو های فتح‌شده توسط مسلمانان در خاورمیانه، شمال افریقا و در اسپانیا با موفقیت و به مرکزیت سوریه توسط خلافتی که متعلق به خاندان اموی بود اداره می‌شد. امویان اولین خلافتی بودند که در تاریخ اسلام ظهور پیدا کردند.
در زیر لوای حکومت این سلسله، قلمرو خلافت، دورۀ تغییر و دگرگونی را آغاز کرد که به ظهور اسلام خاص در شکل سنتی و کلاسیک منجر گردید، البته این دگرگونی در هر دو بخش دین و فرهنگ مشهود بود. نخستین سلسله از اسلام، یک دورۀ نسبتا کوتاه و مقدماتی به نام دورۀ اموی را مهیا می‌کند.
شناخت این سلسله و تحولات تاریخی آن، بسیار مهم است و این اهمیت از چند منظر است؛ اولین موضوع، ارتباط تنگاتنگ سلسلۀ اموی با دنیای عرب است، به گونه‌ای که بعد از بنیان‌گذاری خلافت اموی بازتولید برخی از مظاهر و ویژگی‌های دنیای عرب قبل از اسلام را شاهدیم. دیگری هم ارتباط و مناسبات این سلسله با تاریخ خاورمیانه است.» جرالد. آر. هاوتینگ با این بیان انگیزۀ خویش از نگارش کتاب «اولین سلسله از اسلام (خلافت امویان ۷۵۰-۶۶۱م)» [The First Dynasty of Islam (The Umayyad Caliphate AD 661–۷۵۰)] را بیان نموده است؛ کتابی که در ادامه جناب آقای رضا صفری (دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه شیراز) آن را معرفی نموده است. اینکه هاوتینگ در این کتاب چگونه حکومت اموی را به تصویر کشیده است را از زبان جناب آقای صفری بخوانید.

معرفی کتاب «اولین سلسله از اسلام (خلافت امویان ۷۵۰-۶۶۱م)»

نوشته: جرالد. آر. هاوتینگ

«اولین سلسله از اسلام (خلافت امویان 750-661م)»

«اولین سلسله از اسلام (خلافت امویان ۷۵۰-۶۶۱م)»

The First Dynasty of Islam (The Umayyad Caliphate AD 661–۷۵۰)

By: G.R.Hawting

Second edition: London and New York

This edition published in the Taylor & Francis e-Library, 2002

«این دورۀ تاریخی، یعنی فاصلۀ زمانی بین سال‌های ۶۶۱ تا ۷۵۰م (۴۱ – ۱۳۲ق) یکی از دوره‌های مهم تاریخ اسلام در خاورمیانه است. قلمرو های فتح‌شده توسط مسلمانان در خاورمیانه، شمال افریقا و در اسپانیا با موفقیت و به مرکزیت سوریه توسط خلافتی که متعلق به خاندان اموی بود اداره می‌شد. امویان اولین خلافتی بودند که در تاریخ اسلام ظهور پیدا کردند.

در زیر لوای حکومت این سلسله، قلمرو خلافت، دورۀ تغییر و دگرگونی را آغاز کرد که به ظهور اسلام خاص در شکل سنتی و کلاسیک منجر گردید، البته این دگرگونی در هر دو بخش دین و فرهنگ مشهود بود. نخستین سلسله از اسلام، یک دورۀ نسبتا کوتاه و مقدماتی به نام دورۀ اموی را مهیا می‌کند. 

شناخت این سلسله و تحولات تاریخی آن، بسیار مهم است و این اهمیت از چند منظر است؛ اولین موضوع، ارتباط تنگاتنگ سلسلۀ اموی با دنیای عرب است، به گونه‌ای که بعد از بنیان‌گذاری خلافت اموی بازتولید برخی از مظاهر و ویژگی‌های دنیای عرب قبل از اسلام را شاهدیم. دیگری هم ارتباط و مناسبات این سلسله با تاریخ خاورمیانه است.

 تا زمان نگارش این کتاب «اولین سلسله از اسلام» (خلافت امویان۷۵۰-۶۶۱م)، (The First Dynasty of Islam (The Umayyad Caliphate AD 661–۷۵۰) ، پژوهش‌های چندی دربارۀ امویان انجام شده بود که به نظر کامل نمی‌آیند، به‌ویژه این نقیصه در پژوهش‌های انگلیسی‌زبان بسیار است. بااین‌حال شاید بشود گفت این کتاب نخستین کتاب مستقل در زبان انگلیسی است که با بهره‌گیری از منابع اصلی به نگارش درآمده است، بااین‌همه به نظر می‌رسد کار هاوتینگ پژوهش مقدماتی است و لازم است پژوهندگان دیگری این مسیر را ادامه دهند.

یکی از کارهای استاندارد و روشمند در این حوزه کار آقای ژولیوس ولهازن است با عنوان «The Arab kingdom and its fall»، که برای نخستین‌بار در سال ۱۹۰۲م در آلمان منتشر شد و در سال ۱۹۲۷م به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر گردید. این کتاب بیشتر از منظر سیاسی و دینی به رویدادها نگریسته است. اخیراً نوعی نگاه انتقادی به متن و تحلیل منابع استفاده‌شده را، در کار آلبرشت نوث (Albrecht Noth) می‌بینیم. در واقع اثر وی اطلاعات بسیار اساسی و مهم در اختیار کسانی قرار می‌دهد که می‌خواهند اطلاعاتی بیشتر از حد مقدمات دربارۀ تاریخ امویان بدانند. بنابراین علاوه بر سیاست، اطلاعات مهمی هم دربارۀ مباحث نظامی آمده است. البته این مسئله به معنای این نیست که کار اخیر، کتاب پادشاهی عرب را از دور خارج می‌سازد. تجربه‌ها نشان می‌دهد که کارهایی مانند اثر ولهازن چندان مناسب نبوده و این تجربه حداقل در کشور انگلستان بدین صورت بوده است. تلاش‌ها برای کشاندن دانشجویان به سمت خواندن و مطالعۀ نوشته‌ها و یادداشت‌های ولهازن معمولا به سرگشتگی آنان منجر شده است؛ از سوی دیگر اقناع دانشجویان در مقطع کارشناسی برای ورود به مطالعاتی در حوزۀ تاریخ اموی بسیار دشوار است.»

آنچه آمد، بخشی از مقدمۀ مفصل دکتر هاوتینگ دربارۀ مطالعات تاریخ اموی و نوع نگاهی است که حداقل تا زمان نگارش اثر وی در انگستان وجود داشته است. کتاب «اولین سلسله از اسلام (خلافت امویان۷۵۰-۶۶۱م)» نوشتۀ جرالد. آر. هاوتینگ، یکی از تألیفات جدید به زبان انگلیسی در حوزۀ تاریخ اسلام ــ بخش اموی ــ است. هاوتینگ، متولد ۱۹۴۴م، یک دانشمند شرق‌شناس و اسلام‌‌شناس بریتانیایی است. او اکنون استاد بازنشسته در تاریخ خاور نزدیک و شرق میانه در دانشکدۀ مطالعات شرقی و افریقایی لندن (SOAS) است؛ همان جایی که مدرک دکتری خود را در سال ۱۹۷۸م با هدایت برنارد لوئیس و جان ونزبرو به پایان رساند.

جرالد. آر. هاوتینگ

دکتر جرالد. آر. هاوتینگ

(شرق‌شناس و اسلام‌‌شناس بریتانیایی)

هاوتینگ افزون بر این اثر، تألیفات دیگری هم دارد که آثار مهم وی عبارت‌اند از:

The First Dynasty of Islam (1986), translated two volumes in the Tabari Translation Project (vols. 17, 20), edited together with Abdul Kader Shereef.

Approaches to the Quran, ed. (1993)

The Idea of Idolatry and the Rise of Islam: From Polemic to History, 1999 ,Cambridge University Press.

“John Wansbrough, Islam, and monotheism”. in Quest for the Historical Muhammad edited by Ibn Warraq.

The Development of Islamic Ritual, ed. (Aldershot: Ashgate, 2006) (The Formation of the Classical Islamic World, 26).

آنچه لازم است دربارۀ کتاب «اولین سلسله از اسلام (خلافت امویان۷۵۰-۶۶۱م)» بدان توجه شود این است که پژوهش حاضر، یک معرفی‌نامه و ارائۀ تصویر توصیفی از خاندان اموی نیست، بلکه چند بخش مهم از تاریخ اموی برای نویسنده جذابیت بیشتری داشته؛ ازاین‌رو به بررسی ریشه‌ای آنها پرداخته است. بنابراین نمی‌شود ریز جزئیات تاریخ اموی را در این کتاب رصد کرد. بااین‌حال کتاب «اولین سلسله از اسلام (خلافت امویان۷۵۰-۶۶۱م)» نوشتۀ جرالد. آر. هاوتینگ، در هشت بخش کلی تنظیم شده است: 

در بخش اول که به عنوان یک بحث مقدماتی مطرح شده، نویسنده اهمیت دورۀ تاریخی بنی‌امیه و جایگاه آنان در تاریخ اسلام را بررسی کرده است. معاویه در سال ۶۶۱م (۴۱ق) خود را نخستین خلیفۀ اموی نامید، درحالی‌که وی از سال ۶۳۹م (۱۸ق) بر شام حکم‌روایی می‌کرد. او خلیفۀ مسلمانان در امور سیاسی و دینی و بنیان‌گذار واقعی سلسلۀ اموی بود. وی در ادامه دربارۀ معاویه به این نکته اشاره کرده است که وی مناطق قلمرو جهان اسلام را که تا آن روز به‌دست آمده بود در اختیار گرفت و خود و اعقابش نیز مناطق جدیدی فتح کردند و در زیر لوای خود قرار دادند. این سلسله فراز و نشیب‌های بسیار در حیات تقریبا نودسالۀ خود از سر گذرانید تا اینکه سرانجام در سال ۷۵۰-۷۴۹م (۱۳۲ق)، عمر این سلسله به پایان رسید.

بنی‌امیه اولین سلسله از اعراب بودند که شروع به فتوحات کردند و فتوحاتی را برای اولین‌بار به‌دست آورد؛ فتوحاتی که از دورۀ ابوبکر آغاز شده بود و تا دورۀ بعد از اموی همچنان تداوم داشت. نویسنده در ادامه یک پرسش بنیادین را مطرح کرده است که برای شناخت تمام تحولات عصر اموی ضرورت دارد. هاوتینگ نوشته است: بخشی از حقیقت این است که بدانیم چه قوانینی در دورۀ اموی مهم بوده است؛ دوره‌ای که در آن اغلب جزئیات پیچیده و گیج‌کننده است؟ نویسنده در واقع این پرسش را مطرح کرده است که قوانینی که در قلمرو حکومتی بنی‌امیه اجرا می‌شد قوانینی از جنس اسلام واقعی است یا تحریف‌شده یا اصلا این قوانین اسلامی است.

در پاسخ به این پرسش هاوتینگ نوشته است: آنچه در اینجا دیده می‌شود دو مقولۀ عرب‌گرایی و اسلام‌گرایی است که در کل دوران اموی تعارض جدی با هم دارند. برای شناخت چالش‌های پیش روی امویان در دنیای اسلام، چه در درون خود و چه در ارتباط با محیط پیرامونی، این دو موضوع را باید به دقت شکافت. به همین علت است که نویسنده در ادامۀ همین بخش، بحث مفصلی از دو مقولۀ عرب‌گرایی و اسلام‌گرایی در دورۀ اموی مطرح کرده است.

«خاندان اموی و دستیابی به خلافت» عنوانی است که نویسنده برای بخش دوم مباحث خود برگزیده است. ریشه‌یابی تاریخی و نگاه به گذشتۀ تاریخی امویان قبل از اسلام و نیز پرداختن به نقش کلیدی معاویه به عنوان اولین خلیفۀ اموی و بنیان‌گذار این خلافت، بخش اصلی مطالب این فصل را تشکیل می‌دهد.

پروفسور هاوتینگ در تقسیم‌بندی عرب‌ها، امویان را از اعراب شمالی و از نسل اسماعیل معرفی کرده است. چالش‌هایی که در تداوم نسل فرزندان عدنان به‌وجود ‌آمد، درگیری و منازعه بین فرزندان عبدالمناف و عبدالدار و معاهداتی که با دیگران برای مبارزه با یکدیگر منعقد کردند، درگیری بین فرزندان امیه و هاشم و سرانجام تحولاتی که در آستانۀ ظهور دین اسلام رخ داد و قریش به عنوان یکی از مخالفان اصلی در برابر پیامبر(ص) ایستادگی کرد، از مباحث محوری است که در این بخش بحث و بررسی شده است.

در بخش سوم با عنوان «دورۀ سفیانی» نویسنده به این موضوع اشاره کرده است که معاویه اولین خلیفه از شاخۀ سفیانی خاندان اموی بود. این شاخه از اموی‌ها، بعد از ابوسفیان به نام «سفیانی» (در برابر «مروانی») نیز خوانده می‌شد. خاندان اموی در واقع بسیار گسترده بود و به چندین شاخه تقسیم می‌شد. آنها در عین حال که به هم وابستگی داشتند گاهی بر سر منافع با یکدیگر درگیر می‌شدند. با مرگ معاویه و فرزندنش یزید، خلافت به نوه‌اش معاویه دوم رسید که وی چند ماهی بیشتر حکومت نکرد و به علت بیماری درگذشت. 

پروفسور هاوتینگ، درگذشت معاویه دوم را سرآغاز نخستین جنگ داخلی یا درونی خاندان اموی دانسته است. در این جنگ خانگی سرانجام شاخۀ دیگر خاندان اموی، یعنی مروانی‌ها قدرت را در دست گرفتند. در این دوره که بخش بزرگی از خلافت اموی‌ها را دربرمی‌گیرد، تحولات بسیاری رخ داد و مروانی‌ها در تمام این مدت با چالش‌های بسیار مواجه بودند. همچنین این عصر، یکی از دوره‌های طلایی تاریخ شام ــ کانون اصلی و مرکز ادارۀ خلافت سفیانی و اموی ــ به‌شمار می‌آید.

بخش چهارم «دومین جنگ داخلی» نام داد. منظور نویسنده از دومین جنگ داخلی، فتنۀ ابن زبیر است. در واقع این فتنه نزاعی بود که از دورۀ خلافت یزید آغاز شده بود. در دورۀ بعد از مرگ یزید بن معاویه، ابن زبیر قدرتی به‌هم زد، به گونه‌ای که در عمل وی بر حجاز و بخشی از عراق سیطره یافت. این مشکل تا مرگ ابن زبیر در سال ۶۹۲م (۷۲ق) همچنان برای خاندان مروانی ادامه داشت. درگیری‌های خلیفۀ مروانی ــ یعنی عبدالملک ــ با زبیریان از مباحث اصلی این بخش است.

همان گونه که می‌دانیم، گذشته از فتنۀ ابن زبیر به تعبیر نویسنده، دوران خلافت عبدالملک و حضور کارگزاری چون حجاج در کنار وی به اتفاقات و تحولات بسیاری در عراق و بخش‌های شرقی خلافت منجر گردید که به لحاظ اهمیت این مباحث، نویسنده بخش پنجم پژوهش خود را با عنوان «عبدالملک و حجاج» به بررسی این رویدادها اختصاص داده است. تغییراتی که در دولت مرکزی و اتفاقاتی که در دورۀ حکومت حجاج در عراق به‌وجود آمد از مباحث مهمی است که در این فصل بررسی شده است.

حجاج حکمرانی عراق و نواحی شرقی را در دورۀ عبدالملک و ولید از ۶۹۴ تا ۷۱۴م (۷۵ تا ۹۵ق) برعهده داشت. این دوره یکی از دوره‌های پرچالش عصر اموی است. به لحاظ مدیریتی، حجاج تغییرهای بسیاری در حوزۀ نفوذ خود انجام داد.

افزایش نفوذ زبیریان در عراق و درگیری با آنان یکی از موضوعات مهم این عصر است که ذهن خلافت را مشغول خود کرده بود. در این دوره ابن زبیر آخرین تلاش‌های خود برای بقای قدرت سیاسی‌اش انجام داد. حجاج قبل از اینکه به عراق فرستاده شود، از طرف عبدالملک برای مدتی حکمران حجاز بود. اولین چالش وی بعد از آنکه عازم عراق گردید و به محدودۀ حکمرانی جدید خود رسید، درگیری با خوارج از جمله ازارقه و بعد حرکت شبیب بن یزید بود. قبل از حجاج، زبیریان با کمک خاندان مهلب موفقیت‌هایی در مبارزه با خوارج به‌دست آورده بودند، ولی حضور خوارج در این مناطق همچنان خطر جدی برای خلافت بود؛ ازاین‌رو چالش‌های حجاج با خوارج و تحولاتی که در مناطق شرق خلافت رخ داد از جمله مباحث محوری این بخش است.

بخش ششم عنوان «افزایش چنددستگی در قلمرو اموی و مشکلات ناشی از گسترش اسلام» را بر خود دارد. نویسنده در این بخش به این بحث پرداخته است که حجاج بن یوسف ثقفی در نتیجۀ اختلافاتی که با مهلب بن ابی صفره پیدا کرد، مهلب را مورد خشم و غضب قرار داد و در واقع این شروع دشمنی آشکار بین حجاج و خاندان مهلب بود؛ خاندانی که در راه مبارزه با خوارج خدمات بسیار انجام داده بودند، اما در این زمان حجاج همۀ این خدمات را نادیده گرفت و در این راه مهلب را به کم‌کاری متهم کرد.

نویسنده در کنار بحث انشقاق‌های قبیله‌ای و گروهی خاندان مروانی و خلافت اموی ــ که به دلایل تفاوت سلایقشان با قدرت مرکزی، از آن جدا می‌شدند ــ بر گسترش روزافزون محدودۀ قلمرو خلافت اموی نیز تأکید کرده است؛ ازاین‌رو ورود تازه‌مسلمانان یکی از چالش‌های حال و آیندۀ خلافت اموی بود. از میان خلفای اموی، یزید دوم بود که با فرامینی که صادر کرد کوشید بتواند پاسخ‌هایی برای این مشکل پیدا کند.

پروفسور هاوتینگ برای بخش هفتم این پژوهش، عنوان «سومین جنگ داخلی و خلافت مروان دوم» را برگزیده است. در این قسمت دربارۀ دوران خلافت ولید دوم و یزید سوم و سرانجام چگونگی به قدرت رسیدن مروان دوم معروف به حمار بحث شده است. بعد از دوران خلافت هشام بن عبدالملک، عمدتا خلفای اموی درگیر منازعات قبیله‌ای و گروهی شدند و این گونه است که خلافت هر روز بیشتر تضعیف شد و در عمل خلیفه بازیچه‌ای در دست جناح‌ها و قبایل مختلف گردید. در جنگ قدرتی که هم‌زمان با سال‌های پایانی خلافت اموی شکل گرفته بود مروان دوم، که آخرین خلیفۀ اموی است، با کشتار رقبای خود قدرت را در دست گرفت. 

در بخش هشتم که آخرین بخش این پژوهش است، اضمحلال حکومت امویان را بررسی شده است. نویسنده در این قسمت، ضمن تأکید دوباره بر احیای عرب‌گرایی در این عصر و دوری از سنت‌های اسلامی در درون خلافت، از شکل‌گیری جنبشی در خراسان یاد کرده و تعبیر «مسلمانان خراسان» را برای آن به کار برده است. منظور او خراسانی‌هایی است که به سوی عباسیان گرایش پیدا کرده و به جنش آنها پیوسته بودند. سرانجام عباسیان با کمک خراسانی‌ها، امویان را شکست دادند و خلافت عباسی را بنیان نهادند.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که پروفسور هاوتینگ در پایان کتاب خویش بخشی با عنوان:

“Modern Developments in the Study of and Attitudes to Umayyad History”

 به کتاب افزوده که به دلیل مطالب ارزشمند بیان‌شده در آن، ان‌شاء‌الله به‌زودی آن را به‌صورت مستقل ترجمه و در اختیار خوانندگان فرهیختۀ پیشینه قرار خواهیم داد.


یک پاسخ به “نگرش اسلام‌‌شناس بریتانیایی به خلافت امویان”

  1. علی گفت:

    ممنون خوب بود
    کاش می شد کتاب را دانلود کرد یا لینکش را می گذاشتید تا بهره بیشتری برده شود
    ممنون

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *