عاشوراپژوهی علمی

گروه سیره معصومین(ع) پژوهشکدۀ تاریخ اسلام سلسله نشست‌هایی با عنوان بازخوانی سیرۀ چهارده معصوم(ع) برگزار می‌کند. یادداشت زیر گزارش‌گونه‌‌ای از یکی از این نشست‌هاست با عنوان «عاشوراپژوهی با تکیه بر کتاب بازتاب تفکر عثمانی در واقعۀ کربلا» با حضور دکتر محمدرضا هدایت‌پناه.

نویسندۀ کتاب «بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا» محمدرضا هدایت پناه، معتقد است تفکر عثمانی است که در مقابل امام حسین(ع) ایستاد و نه تشیع سیاسی. وی این نظریه را نظریه‌ای جدید در عاشوراپژوهی می‌داند و معتقد است اثبات این نظریه، گامی به جلو در عرصۀ عاشوراپژوهی است. 

حادثۀ عظیم کربلا، توجه بسیاری از محققان، اعم از شیعه و سنی و حتی غیرمسلمان را به خود جلب نموده و هر یک از زاویه‌ای به آن نگریسته و آن را بررسی و تحلیل کرده‌‌اند، اما به نظر می‌رسد هنوز نکات و مطالب شایان توجهی وجود دارد که به دلیل حساسیت یا شهرت به مسلمات تبدیل شده و کمتر بررسی و نقد گردیده‌اند. از جملۀ این موارد، شناخت دقیق تفکر سیاسی ـ مذهبی نیروهای عراقی است که در برابر قیام امام حسین(ع) صف‌آرایی کردند و در کوفه و کربلا حزب اموی را یاری رساندند. 

یکی از شبهه‌های بسیار در مورد واقعۀ کربلا این است که شیعیان کوفه عامل شهادت امام حسین(ع) بودند. چنین اتهامی به شیعیان سابقه‌ای بس طولانی دارد. نمونۀ بارز آن در جنگ صفین است که معاویه و عمروعاص، گناه به شهادت رساندن عمار را به گردن امیرالمؤمنین(ع) انداختند. موارد بسیار دیگری نیز در تاریخ تشیع به چشم می‌خورد.  

اگر حادثۀ عاشورا در جایی مانند شامات اتفاق می‌افتاد بار ما سبک بود، اما رخ دادن این حادثه، که خونین‌ترین اتفاق تاریخ اسلام است، در حوزۀ جغرافیای تشیع برای ما بسیار سنگین و ثقیل است و شبهات عدیده‌ای را هم از طرف موافق و مخالف همراه داشته است. چنین به نظر می‌رسد نیروهایی که به‌عنوان معارض قیام کربلا اجتماع کردند، بعید است که از دامن تشیع رشد کرده باشند و آن جبهه را تشکیل دهند. بر اساس شواهد، حاکمیت فکری و سیاسی بر این نیروها، که به وقوع چنین واقعه‌ای در تاریخ اسلام منجر شد، همه بر اساس منابع حداکثر تا قرن پنجم هجری مستند است که ناشی از حاکمیت تفکر عثمانی بر این نیروهاست؛ یعنی درست است که کربلا در جغرافیای تشیع اتفاق افتاده است، اما کوفی بودن مساوی با شیعی بودن نیست و این مغالطه‌ای است که انجام شده است. در واقع باید گفت که معارضان قیام کربلا، دارای تفکر عثمانی بودند. 

وقتی ما می گوییم عثمانی‌مذهب، علوی‌مذهب و تشیع و وقتی که با این مفاهیم سر و کار داریم امکان ندارد بدون تعریف دقیق و علمی از این اصطلاحات وارد بحث شویم. ما کوفه را پایگاه تشیع می‌دانیم، منتها تشیع در قرن اول به دو بخش تقسیم می‌شد، البته بعدها شاخه‌های دیگر هم پیدا کرد، ولی آن بخشی که در قرن اول در عرصۀ مبارزات فکری و سیاسی نقش بازی می‌کرد، تشیع سیاسی و مذهبی است؛ تشیعی که بر کوفه حاکمیت داشت، اغلب تشیع سیاسی است. مفهوم تشیع سیاسی اجمالا این است که ما علی ابن ابیطالب(ع) را به‌عنوان خلیفۀ مشروع قبول کردیم و عثمان را هم قبول نداشتیم؛ یعنی به‌طور ضمنی خلفای اول و دوم را قبول داریم. برخی به آن «تشیع عراقی» نیز گفته‌اند. این تشیع جبهه‌ای محکم در مقابل تفکر عثمانی بود. اما تشیع مذهبی خلافت را فقط در انحصار امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع) می‌داند. 

تفکر عثمانی بعد از قتل عثمان رشد کرد و توسط امویان و دیگران توسعه یافت. عثمانی‌ها بر این باور بودند که خلافت امیرالمومنین(ع) مشروع نیست، بلکه خلافت عثمان مشروع است. ما نمود تفکر عثمانی را در مسائل نظامی و سیاسی در جنگ جمل می‌بینیم که اولین مرحلۀ خودش را با عنوان دین عثمان نشان داد و در مسائل فکری و مذهبی نفوذ کرد. در مسائل کلامی و فقهی، حتی جرح و تعدیل راوی بسط پیدا کرد؛ به این معنا که روایت راوی عثمانی‌مذهب، مورد قبول است و راوی علوی‌مذهب نه. 

پس وقتی ما می‌گوییم کوفه پایگاه تشیع است، باید به این نکته توجه کنیم که تشیع آن از چه نوعی است و چگونه این تشیع رشد پیدا کرده و نهادینه شده و نیروهای شیعی چه کسانی بودند و چه نقشی در توسعۀ آن داشتند و همچنین جبهۀ مخالف، که عثمانی‌مذهب‌ها بودند. «دین علی» و «دین عثمان» اصطلاحاتی است که در رجزها خیلی به کار رفته است؛ یعنی کسی که عاشوراپژوه است تا موضوع را فهم نکند، توانایی تحلیل درست مسائل را نخواهد داشت، کسی که تاریخ طبری و کتاب‌های مشابه را روخوانی کرده است، نمی‌تواند این مسئله را بفهمد. 

در این حوزۀ جغرافیایی با این میزان توسعۀ تشیع، واقعۀ عاشورا پدید آمد، اما تفکر، تفکر شیعی نبود و عثمانی بود. پس در پایگاه اصلی تشیع، تفکر عثمانی چگونه به‌وجود آمد؟! تغییر سیاسی، مذهبی و هویتی شهر کوفه چگونه رخ داد؟ تفکر عثمانی، شکل‌گیری آن و نهادینه شدنش، از طریق انتصاب حاکمان عثمانی‌مذهب بوده است. تبلیغات و نقش آن در گسترش تفکر عثمانی و ترویج مناقب عثمان یکی از نکاتی است که در عاشوراپژوهی مغفول مانده است. ما می‌خواهیم بین سال ۴۰ تا ۶۱ق ارتباط برقرار کنیم، اما بیست سال را قیچی می‌کنیم و تفکر تشیعی یا کوفی را که در سال ۴۰ق فهم کرده‌ایم تا سال ۶۱ق می‌کشانیم. اما نباید این بیست سال را حذف کرد، چون اتفاقات بسیار زیادی در این سال‌ها افتاده است؛ برای مثال یک جوان ده پانزده‌ساله در سال ۴۰ق تا بیست سال بعد که به جوان کاملی تبدیل شده، تنها چیزی که از منابع شنیده، در راستای تفکر عثمانی بوده است که بانی آن هم معاویه و امویان بوده‌اند. زمانی که معاویه می‌خواست جبهۀ اصلی تشیع را سرکوب کند، بیست سال این شهر را بمباران تبلیغاتی کرد. این تبلیغات می‌بایست نیروهای قوی و قدر را از مردم بگیرد و نیروهایی را به مردم تحویل دهد که در راستای تفکر خودش باشند. سیاست معاویه شیعه‌زدایی کامل بود. از قبیل قتل، زندان، تبعید و … در راستای همین سیاست، قبایل شیعه مثل حمدان یا عبدالقیس در کوفه را به مناطق دوردست تبعید کرد و قبایل عثمانی را به کوفه آورد. در یک اقدام پنجاه‌هزار نفر به خراسان تبعید شدند. نتیجه‌اش این بود که در کوفه سال ۶۰ق، قبایل، محله‌ها و حتی خانواده‌ها تفکر عثمانی داشتند. بازتاب تفکر عثمانی در کوفه، در نامه‌های ارسالی برای امام و سرکوب قیام مسلم، نیز مشهود است. بازتاب تفکرات عثمانی در کربلا نیز مشاهده می‌شود. اینکه می‌گویند جبهۀ مقابل امام شیعیان بوده‌اند، منتها شیعیانی که برای سرکوب اعزام شدند یا به اجبار آمدند یا به تطمیع؛ یعنی تاریخ تشیع ما با اجبار و تطمیع خلق شده است؟ این درست نیست. بازتاب تفکر عثمانی حتی در رجزها، مناظرات، تفکر نیروهای امام و نیروهای معارضی که حضور داشتند نیز دیده می‌شود. سپاه ابن‌سعد حتی در رجزهایش اعتراف می‌کند که دین حسین دین ما نیست: «لیست دینهم بدینی».

معارضان امام حسین(ع) از خوارج هم نبودند. خوارج در آن دوره تعریف مشخصی داشتند و چندین برابر تشیع، خود را در مقابل امویان می‌دانستند. پس چطور ممکن است همراه امویان، به جنگ با حسین بروند؟ خوارج از سال ۵۰ تا ۶۰ق در کوفه و بصره به شدیدترین شکل ممکن سرکوب شدند. آنها دیگر توان نظامی نداشتند. بیست سال این گروه را خود اموی‌ها، ابن‌زیاد و پدرش زیاد بن أبیه در بصره سرکوب کردند و حالا در چنین زمانی در خدمت امویان قرار گیرند؟! خوارج حتی بعد از صلح امام حسن(ع) مدعی شدند که ما در ضدیت با اموی‌ها هیچ‌گاه مسامحه و کوتاهی نکردیم، اما تشیع با معاویه صلح کرد و مقابل امویان کوتاه آمد. اتفاقاً در واقعۀ کربلا، خوارج موافق امام حسین(ع) بودند، حتی پس از واقعۀ کربلا، آنهایی که در ری بودند، به عراق آمدند و در کنار عبدالله بن زبیر علیه اموی‌ها، قرار گرفتند. 

اما دستۀ بعدی، قرا و حامیان عبدالله بن مسعود هستند؛ روشی که عبدالله بن مسعود در کوفه بنیان نهاد جدایی دین از سیاست بود. افرادی که جزء معارضان کربلا بودند، بعضا جزء نیروهای عبدالله بن مسعود بودند. حامیان ابن‌مسعود، از فقهای و قرّای بزرگ بوده و حتی گفته‌اند که در فتوا در عراق بلامنازع بوده‌اند؛ کسانی مانند خواجه ربیع، مسروق بن اجدع همدانی کوفی، علقمه بن قیس نخعی، عبیده بن عمر معروف به عبیده سلمانی که همگی در طبقۀ فقهای بزرگ عراق بودند، اما همین‌ها جزء معارضان کربلا بودند. 

اگر در سمت سپاه معاویه تفکری قوی حاکم است، در این جبهه نیز باید تفکری قوی حاکم باشد که برادر را روبه‌روی برادر قرار دهد. علی بن قرظه بن کعب انصاری روبه‌روی برادرش، محمد بن قرظه، قرار گرفت و علی بن قرظه به صراحت گفت که امام حسین(ع) کذّاب بن کذاب است و برادرم را گمراه کرده است. سپاهی که با چنین تفکری آمده که برادر را روبه‌روی برادر قرار داده، پسر را روبه‌روی پدر قرار داده است، ایدئولوژی دارد. این همان اتفاقی است که در بدر و احد هم رخ داد. اگر ایدئولوژی پشت سر این نباشد چگونه می‌تواند دست به قبضۀ شمشیر ببرد و برادر و پدرش را بکشد.

در عاشوراپژوهی ما با مسئله‌ای به نام مسلمات روبه‌رو هستیم که یکی از آن موانع ماست. اما برای اینکه عاشوراپژوهی ما علمی شود، تمام پیش‌فرض‌ها را باید نادیده گرفت. اگر پیش‌فرض داشته باشیم، در آن صورت تحقیق نمی‌شود. در بحث تحقیق تاریخی، علم پایۀ تاریخ است، نه کلام و اصول و رجال. 

در بحث تحقیق و پژوهش علمی نباید به مقدسات تکیه کرد. تبدیل وقایع تاریخی به مقدسات، حصار بی‌نقص بودن به دور آن می‌کشد و در چنین صورتی طبیعی است که من نتوانم عاشوراپژوه شوم، وقتی من برخی وقایع را رد کنم، چون لباس تقدّس دین به تن کرده، من یک ضدّ دین می‌شوم. این لباس تقدس پوشاندن به تمام اطرافیان امام(ع)، مانع از نگاه انتقادی به وقایع می‌شود که من حتی نمی‌توانم به مسلم بن عوسجه هم انتقاد کنم؛ در‌حالی‌که مسلم بن عوسجه در کوفه و در دوره‌ای که فضای خفقان بر کوفه حاکم است و ابن‌زیاد به هر طریقی تلاش می‌کند جایگاه مسلم بن عقیل را پیدا کند، یک نفر از اهالی شام، مقداری پول آورده و حتماً هم می‌خواهد به دست مسلم بن عقیل برساند، مسلم بن عوسجه هم دست او را می‌گیرد و مستقیم به مخفیگاه مسلم بن عقیل می‌برد؛ در‌حالی‌که یک بچه هم در جنگ چنین کاری را انجام نمی‌دهد. این از اشتباهات تاریخ تشیع است، چرا این فرد را مقدس می‌کنید؟ 

در مواجهه با وقایع تاریخی، چه چیزی حقیقت دارد و چه چیزی اصل و یقینی نیست؟ این نکته را در روش‌شناسی عاشوراپژوهی یا تاریخ معصومان(ع) باید در نظر بگیریم که بر اساس چه چیزی می‌توانیم وقایع را ارسال مسلّمات بدانیم یا بالعکس. این را باید تبیین کنیم که چه میزان از ادعاهای ما منطبق بر اصول علمی است. بنابراین ما هر مقدار به اصول علمی پایبند باشیم، آن وقت می‌توانیم بگوییم عاشوراپژوهی ما مبتنی بر علم است. اما آفت غالب در عاشورا پژوهی ما بی‌تخصصی است. چطور ممکن است بدون تخصص‌های مختلف،  تحقیق کرد؟! منی که نه علوم حدیث خوانده‌ام، نه رجال، نه کلام، نه اصول فقه، و فقط کتاب طبری را به‌دست گرفتم و دائم آن را می‌خوانم، به چنین فردی نمی‌توان تاریخ‌پژوه و عاشوراپژوه گفت. تحقیق تاریخی به تخصص نیاز دارد. من اگر بخواهم در تاریخ عاشورا حرف بزنم، باید نسب بدانم، جغرافیای تاریخی را مسلط باشم، وقتی از من پرسیدند قبیله بنی عبد در کدام محله است، بدانم یعنی چه. اگر این روال ادامه پیدا کند، ما در جا می‌زنیم و متأسفانه امروز به دلیل اینکه عاشورا بیشتر از بعد عاطفی مورد توجه قرار گرفته، شناسنامۀ عاشوراپژوهی ما در دست افرادی است که مثقالی تخصص ندارند.

 

مطالب مرتبط:

عزاداری امام حسین(ع) در دورۀ پهلوی اول

با کاروان سید شهدا(ع) از مدینه تا شام

خطبه‌های اهل بیت(ع) از کربلا تا شام

موضع شعرای عرب در برابر واقعۀ عاشورا

عزاداری اهل تسنن برای امام حسین(ع)

کربلای هشتاد سال پیش

مقتل‌نگاری شیعیان

بسترشناسی در تحلیل قیام عاشورا

مجالس روضه‌خوانی به روایت روضه‌خوان عصر ناصری

شعری عاشورایی اما حماسی!

عزاداری؛ سنت یا بدعت؟

برخورد امام حسین(ع) با جنگ نرم اموی

تأملی در نهضت عاشورا

دانلود رایگان کتاب ۷۲ سخن عاشورایی

واقعۀ حره؛ نماد تقابل اسلام و سنت

دانلود رایگان کتاب آفتاب در مصاف


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *