نقد و بررسی کتاب گرگ خاکستری؛ فرار آدلف هیتلر

به تازگی کتابی منتشر شده است با عنوان «گرگ خاکستری: فرار آدلف هیتلر» که نویسندگان آن در صدد اثبات این موضوع هستند که آدلف هیتلر رهبر آلمان نازی پس از شکست آلمان در پایان جنگ جهانی دوم، برخلاف تصور و قول مشهور خودکشی نکرده، بلکه توانسته است با یک نقشه از پیش طراحی شده با موفقیت فرار کرده و بقیه‌ی عمر خود را در منطقه‌ی دورافتاده‌ی پاتاگونیا در آرژانتین سپری کند و در نهایت در سال ۱۹۶۲ به مرگ طبیعی از دنیا برود. نوشته‌ی پیش رو یادداشتی است بر این کتاب که با مشخصات زیر در تهران به چاپ رسیده است:
سایمون دانستِن و جرارد ویلیامز، گرگ خاکستری: فرار آدلف هیتلر، ترجمه رضامراد صحرایی و سید حسین ارجانی، تهران، مؤسسه تحقیق و توسعه نوین دانشمند و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۹۲

z

دکتر علی‌محمد طرفداری

نزد اهل تاریخ و مورخان، همواره یک نکته بدیهی و محرز بوده است: در تاریخ هیچ واقعیتی ثابت نیست و چه بسا معتبرترین و مستندترین حقایق هم روزی مجعول و ساختگی از آب درآیند. هرچند که حقایق نویافته هیچ گاه به سادگی پذیرفته نمی‌شوند و چه بسا متعصبانی یافت شوند که حتی مستندترین حقایق را هم به دلیل تضاد با باورهایشان نپذیرند، اما با این حال در میان جست‌و‌جوگران سختگیر و علاقه‌مند دائماً کسانی یافت می‌شوند که به جنگ باورهای حاکم و ثابت بروند و به نکات و دقایقی توجه کنند که معمولاً آن‌ها را به نتایجی کاملاً متفاوت با باورهای رایج می‌رسانند.

سایمون دانستِن نویسنده، فیلمساز و عکاس حوزه تاریخ نظامی و جرارد ویلیامز خبرنگار باسابقه خبرگزاری‌هایی چون بی. بی. سی، اسکای نیوز و رویترز از جمله‌ی این گروه اخیر از محققان مسائل تاریخی هستند که با صرف پنج سال پژوهش، گردآوری اسناد و شواهد گوناگون، سفر به کشورهای متعدد و مصاحبه با افراد نزدیک یا شاهد ماجرای فرار هیتلر، به مستندات و شواهدی توجه کرده‌اند که حکایت دیگری از سرنوشت هیتلر را بازگو می‌کنند. البته ماجرای فرار هیتلر و به عبارت بهتر موضوع محوری این کتاب به خودی خود مطلب تازه‌ای نیست و در همان مقطع پایان جنگ جهانی دوم هم از سوی افراد بسیاری مطرح شد، افرادی که شواهد و ادله آن‌ها از جمله مستندات نویسندگان کتاب حاضر است، لیکن در کتاب حاضر این موضوع به صورتی محققانه و با بررسی تقریباً تمامی شواهد موجود و در دسترس مورد پرسش و پژوهش قرار گرفته است و نویسندگان آن توانسته‌اند با یک جست‌وجوی پنج ساله و گردآوری اسناد و مدارک برجای مانده و به خصوص ثبت و ضبط خاطرات شاهدان هنوز زنده این ماجرا، موضوع فرار هیتلر را مورد بررسی و اثبات قرار دهند و همین امر است که به این کتاب وزنی محققانه و ارزش و اهمیتی مضاعف می‌بخشد، زیرا پس از گذشت دهه‌ها از پایان جنگ دوم جهانی، سرانجام در کتابی مستقل و با رویکردی پرسشگرانه شایعه آن روزهای فرار هیتلر مورد مطالعه و بررسی، و به نتیجه‌ای مشخص و روشن رسیده است.

اما به راستی در زمان و شرایطی که عمر حکومت نازی برای همیشه پایان یافته، و مرگ رایش سوم یا همان مرگ واقعی هیتلر به عنوان رهبر حکومت نازی با شکست آلمان به وقوع پیوسته و در نتیجه دیگر زمان و چگونگی مرگ شخص آدلف هیتلر تأثیری در هیچ موضوعی ندارد، پرداختن به چنین موضوعی و صرف پنج سال وقت از کدام انگیزه و نگرش سرچشمه می‌گیرد؟ برای پاسخ به این سئوال، توجه به نگرش و دیدگاه نویسندگان کتاب بیش از هر چیز روشنگر است؛ در واقع همان گونه که مترجمان کتاب فرار آدولف هیتلر در مقدمه خود به تفصیل بدان پرداخته‌اند، مؤلفان کتاب در بخش عمده‌ای از مباحث این اثر به موضوع آزار و اذیت‌های یهودیان توسط حکومت نازی آلمان توجه نشان داده و تقریباً در بیش از نیمی فصول کتاب که به شرح جزئیات متعددی از حوادث در جریان جنگ دوم جهانی اختصاص دارد، اشارات متعددی نسبت به وضعیت یهودیان و فشارهای مالی و سیاسی حکومت هیتلری بر آن‌ها ابراز کرده‌اند، و در همان حال دیگر فجایع جنگ جهانی دوم و حتی فروانداختن دو بمب اتمی بر شهرهای هیروشیما و ناکازاکی توسط ایالات متحده را با سکوتی آشکار و عامدانه برگزار کردند که همین امر می‌تواند نشانگر اهمیت موضوع آزار و اذیت یهودیان نزد نویسندگان کتاب در جریان بررسی ماجرای فرار هیتلر و ارائه تصویری سیاه از سراسر حکومت «رایش سوم» باشد.

ولی با این حال و به رغم وجود نگرش یک‌جانبه و یهودمحور مؤلفان این اثر، سایمون دانستِن و جرارد ویلیامز با نثری روان، روایی و جذاب و خواندنی توانسته‌اند با روش و رویکردی محققانه موضوع چگونگی فرار هیتلر را بازسازی کنند و خواننده را با ابعادی از توانمندی صنعتی و نظامی و آینده‌نگری و دوراندیشی حکومت آلمان نازی آشنا کنند که در نهایت در نجات جان شخص پیشوا و نزدیکان وی مؤثر افتاد، هرچند که فرار هیتلر و جمع نسبتاً کثیری از وفاداران به وی هیچ گاه نتوانست به تأسیس حکومت «رایش چهارم» در تبعید بینجامد. مؤلفان این کتاب هیچ کدام مورخ به معنای آکادمیک آن نیستند، و از طنز تاریخ این که مترجمان اثر نیز هیچ یک مورخ نیستند، اما شاید همین امر تنها عامل موفقیت آن دو در تألیف چنین کتابی باشد، زیرا که به طور معمول پرداختن به چنین موضوعاتی در توان خبرنگاران و مستندسازان است که بر حسب ضرورت و ویژگی‌های شغلی خود قادرند به چنین پژوهش‌های میدانی وسیع و زمان‌بری دست بزنند، و این همان کاری است که در میان مورخان و محققان دانشگاهی صرف نظیر چندانی ندارد.

ترجمه‌ی کتاب نیز در مجموع روان و به خوبی انجام شده است، به ویژه با در نظر گرفتن دشورای‌های متن اصلی از نظر وفور اعلام و اصطلاحات زبان‌های دیگر از آلمانی و روسی و اسپانیایی. واضح است که مترجمان کتاب زحمت درخوری برای ترجمه آن کشیده‌اند، هرچند که در مواردی خوانش بعضی از اسامی و عبارات غیرانگلیسی به درستی انجام نشده است، یا در مواردی به جای ترجمه عبارات آلمانی به خوانش ناصحیح عبارت با تلفظ انگلیسی پرداخته‌اند، چنان که به عنوان مثال در صفحه ۲۴ کتاب عبارت «آفویدرسن شاداب» آمده که برای خواننده فارسی زبان هیچ معنایی ندارد و تنها با رجوع به پاورقی توضیحی برای کلمه‌ی «آفویدرسن» است که می‌توان دریافت مقصود عبارت «Auf Wiedersehen» آلمانی به معنای اصطلاحی خداحافظی است که به صورتی غلط و بر اساس تلفظ انگلیسی خوانده شده، و افزون بر آن، جا داشت به جای کلمه‌ی «شاداب» از معادل فارسی بهتری برای توصیف «خداحافظی» استفاده می-شد. با این حال، وجود چنین اغلاطی از ارزش و اهمیت تلاش مترجمان کتاب نمی‌کاهد، به ویژه آن که در زمانه‌ی فقدان متخصص مسائل تاریخ اروپا و در نتیجه کمبود آثار تألیفی محققانه و علمی در میان صاحب نظران ایرانی، طبیعتاً ترجمه‌ی آثار تحقیقی پژوهگشران اروپایی به همراه بهره‌گیری از نگاهی منتقدانه امری ناگزیر و بایسته است، کاری که مترجمان اثر به خوبی آن را سرانجام بخشیده‌اند.


1 پاسخ به “نقد و بررسی کتاب گرگ خاکستری؛ فرار آدلف هیتلر”

  1. نمک شناس می‌گه:

    سلام
    به نظر من صرف تحقیق درباره امری مشهور اما غلط ارزشمند و پرفایده است زیرا به محقق این نکته را تذکر می دهد که رب مشهور لا اصل له.
    البته با بدبینی بیش از حد به گزارش های تاریخی نیز مخالفم.

پاسخ دهید