کتابی جنجالی درباره شیعیان عربستان

2

 

 دکتر یاسر قزوینی حائری – دکتری تاریخ از دانشگاه تهران

 چند ماه گذشته الشبکه العربیه للابحاث و النشر در بیروت به ریاست لیبرو سلفی عربستانی نواف القدیمی کتابی تحت عنوان «الحراک الشیعی فی السعودیه تسییس المذهب و مذهبه السیاسه» (جنبش شیعی در عربستان سعودی، سیاسی سازی مذهب و مذهبی سازی سیاست) به بازار کتاب جهان عرب گسیل داشت. این کتاب که از سوی دو جوان شیعه با رویکرد سکولار از منطقه شرق عربستان با نام های بدرالابراهیم و محمد الصادق به نگارش درآمده است در نمایشگاه کتاب ریاض در رده دوم پر فروش ترین کتاب های نمایشگاه قرار گرفت. پیش از این و در یادداشتی دیگر الشبکه العربیه للابحاث را که در این سال ها به یکی از فعال ترین مراکز انتشاراتی جهان عرب تبدیل شده است معرفی نموده ام، و در این مجال به کتاب مزبور می پردازم، چرا که اینجانب چند ماه پیش از انتشار این کتاب جنجالی، رساله دکتری خود در گروه تاریخ دانشگاه تهران را با موضوعی مشابه (جامعه شیعیان عربستان از ۱۹۶۰ تا ۲۰۱۰ میلادی) دفاع نمودم، از همین رو پس از اطلاع یافتن از انتشار این کتاب با ولع زیاد منتظر ماندم تا نسخه ای از آن به دستم برسد، تا اینکه توانستم در نمایشگاه کتاب تهران آن را هرچند با قیمت بسیار بالا تهیه نمایم. پیش از بدست آوردن نسخه کتاب هر روز واکنش های مختلف در برابر انتشار این کتاب را رصد می نمودم، به ویژه اینکه این کتاب در میان شیعیان عربستان و جریان های مختلف اهل سنت با واکنش های متفاوتی روبرو شد. برخی شیعیان عربستان از یک جهت کتاب و اطلاعات مندرج در آن را، اعجاب برانگیز تلقی می کردند هرچند انتقاداتی نیز نسبت بدان ابراز می داشتند، از جمله فواد ابراهیم معارض شیعی عربستانی و صاحب شبکه ماهواره ای جدید التاسیس معارضان عربستان (نبأ) که یکی از مهمترین منابع کتاب مذکور به شمار می رود، در اظهار نظری با وجود ستایش کتاب نسبت به تحریف نقل قول هایی که از وی شده بود انتقاداتی داشت، برخی دیگر نیز این کتاب را تحریف تاریخ تلقی کردند از جمله الشیخ القروص از جریان شیرازی که کتاب را کاملا تحریف تاریخ تلقی کرده است. در این بین منیز النمر یکی از روزنامه نگاران شیعه شرق عربستان به شدت کتاب را مورد انتقاد قرار داده و آن را مملو از مغالطه تلقی کرد. در این بین جریان های متعصب وهابی همچون گردانندگان شبکه افراطی وصال برخی مطالب ذکر شده در این کتاب را با اضافات دروغین دستمایه حمله به تشیع و ایران قرار داد.

 پس از خریداری کتاب در عرض چند روز مطالعه کتاب را به پایان رسانده و یادداشت های خود پیرامون کتاب را در حاشیه به نگارش درآوردم در مورد برخی اطلاعات نیز با برخی آشنایان به حوادث شرق عربستان مشاوره نمودم تا در یادداشتی این کتاب را معرفی نمایم، در این بین عنایت استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر جعفریان مرا نسبت به این کار مصمم تر ساخت، از همین رو تصمیم گرفتم هرچه سریعتر به معرفی این کتاب بپردازم.

 در ابتدا از نگاه کلی نویسندگان کتاب که در عنوان نیز آمده آغاز می کنیم: نویسندگان فصل اول کتاب را به مباحث نظری و مفهومی خود اختصاص داده و از منظر خود رویکرد طائفی[۱] (فرقه ای) این جریان ها را که به سیاسی کردن مذهب توسط ایشان باز می گردد مورد انتقاد قرار داده و این امر را موجب زیان های بعدی جامعه شیعی در عربستان به ویژه پس از انتفاضه محرم ۱۴۰۰ هجری تلقی می کنند.[۲] به نظر نویسندگان این سیاسی شدن مذهب شیعیان را در  برابر دولتی قرار داد که آن هم مذهب را سیاسی کرده بود، و همین امر باعث شد تا درگیری طائفی شیعی – سنی بین دو طرف شکل بگیرد، که از منظر نویسندگان متأثر از جامعه شناس سیاسی غربی کارستن ویلاند[۳] این امر در مقابل شکل گیری یک هویت میهنی در عربستان سعودی موانعی را ایجاد کرده است.[۴] نویسندگان از دو گونه طائفه گرایی خشن و نرم سخن می گویند. طائفه گرایی خشن آن است که به مبارزه و تحرک علیه دیگری دعوت کنی و طائفه گرایی نرم نیز آن است که در آن جامعه هویت خود را بر مبنای مذهب تعریف نماید و مطالبات ارائه شده تنها طائفه یا منتسبان به مذهب خودی را در بر گیرد.[۵]

 پس مدعای اصلی کتاب این است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و شکل گیری انتفاضه محرم در سال ۱۴۰۰ هجری موافق با ۱۹۷۹ میلادی چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، با سیاسی شدن مذهب، شیعیان درگیری تمام عیاری را با دولت که آن نیز مذهب را سیاسی کرده بود به راه انداختند که تا کنون نیز باقی است، به نظر نویسندگان برای برون رفت از این وضعیت شیعیان می باید مطالبات فرقه ای خود مانند اجازه ساخت مسجد و حسینیه و اجازه انجام شعائر مذهبی را کناری نهاده و مطالبه خود از حاکمیت را در چارچوب یک مطالبه میهنی در کنار دیگر معارضان سنی تعریف نمایند.

 در ادامه با توجه به جزئیات به نقد مدعای کتاب خواهیم پرداخت. اما قبل از آن باید اشاره کرد که نویسندگان پیش از ورود به بحث اصلی پیرامون جریان های سیاسی شیعیان عربستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در فصل دوم چند صفحه ای را به ریشه تاریخی نهاد مرجعیت در تشیع پرداخته اند، که به نظر می رسد از ضعیف ترین بخش های کتاب است. اشتباه فاحشی که در ابتدای این بخش دیده می شود، خلط مکتب تفکیک و مکتب اصولی در مقابل مکتب اخباری در تاریخ تفقه شیعی است. جالب است که در جایی نویسندگان اینگونه تعبیر کرده اند: «المدرسه الاصولیه (التفکیکیه)»[۶] یعنی مکتب تفکیک را در پرانتز در معنای مکتب اصولی گرفته اند، و در ادامه تعاریفی که معمولا برای مکتب تفکیک می آیند مانند قول به تفکیک به فلسفه و عرفان و فقه را به عنوان تعریف مکتب اصولی قلمداد می کنند و جالب تر آنکه آغاز مکتب اصولی را مشهد مقدس قلمداد می کنند،[۷] حال آنکه مکتب اصولی از کربلا و توسط وحید بهبهانی قدرت گرفت و بر اخباری گری چیره شد، و اتفاقا مشهد مقدس امروزه به عنوان مرکز اخباری گری تلقی می شود، هرچند خلط بین مکتب تفکیک و اصولی گری باعث شده تا نویسندگان فرایند تاریخی شکل گیری مکتب تفکیک را به اصولی گری تحویل دهند که در واقع دو مقوله جدا از هم می باشند. نویسندگان در این بخش خلط پیش آمده را به مقاله ای تحت عنوان «الاستمراریه والإبداع فی الفکر الشیعی، العلاقه بین الأخباریّه والمدرسه التفکیکیه»[۸] که ترجمه ای است از مقاله روبرت گلیو در مجله البصائر ارجاع می دهند. اما جالب اینجاست که در این مقاله جالب توجه، به شباهت های مکتب تفکیک و اخباری گری توجه شده است، و گاهی برخی جنبه های مکتب تفکیک ادامه اخباری گری تلقی شده است و معلوم نیست نویسندگان چگونه اصولی گری که در مقابل اخباری گری می باشد را با مکتب تفکیک یکی کرده اند!! در ادامه این بخش نیز نویسندگان در بحث از جریان های فکری و فقهی شیعی به کتاب های نخبگان جریان های سیاسی شیعیان عربستان مانند توفیق السیف و فواد ابراهیم ارجاع می دهند که کتاب هایی شاخص در این امر به شمار نمی روند، امری که در کل باعث ضعف این بخش از کتاب شده است. در این زمینه به نظر می رسد خلط پیش گفته نشان از عدم آشنائی نویسندگان با جریان های فکری تشیع دارد، امری که نقصانش در شناخت تمام و کمال جریان های سیاسی شیعی عربستان نیز خلل وارد می سازد، از همین رو می بینیم که همین امر گاهی نویسندگان را به ورطه خام گویی در نقاط دیگر کتاب کشانیده است.

 فصل سوم کتاب به شکل گیری جریان شیرازی و چگونگی نفوذ آن در شرق عربستان و انتفاضه محرم درسال ۱۴۰۰ هجری قمری اختصاص دارد. در این فصل به ویژه بخش های ابتدائی آن به دلیل اینکه مصاحبه شوندگان خود در جریان شکل گیری جریان کربلا (شیرازی) حضور مستقیم نداشته اند دارای خامی ها و اشتباهاتی می باشد.

 پیش از ورود به جزئیات باید گفت که یکی از مزایای اصلی این کتاب تکیه بر مصاحبه هایی است که با برخی گردانندگان اصلی جریان های سیاسی در میان شیعیان عربستان سعودی صورت پذیرفته است، تکیه ای که گاهی به دلیل القای نگاه های تک بعدی و شخصی و عدم اطلاع دقیق زیان آور نیز به نظر می رسد. هرچند گاهی این مصاحبه ها با افرادی صورت پذیرفته که نامی از آنها نمی آید و به عبارت هایی مانند عضو سابق فلان جریان بسنده شده است که به نظر برخی امکان دارد این استانادات درواقع به پرونده های اعترافات برخی از فعالان موجود در استخبارات عربستان بوده باشد. البته بی شک نویسندگان می توانستند بهره بهتری از امکان مصاحبه با گردانندگان اصلی تحرکات در شرق عربستان ببرند، چرا که بسیاری از آنچه در مصاحبه های اختصاصی نویسندگان مطرح شده را می شد در برخی منابع جستجو کرد، بلکه گاهی تکیه زیاد نویسندگان به مصاحبه با این چند نفر باعث شده تا برخی زوایای دیگر مغفول باقی بمانند.

 به عنوان نمونه نویسندگان با ارجاع به مصاحبه اختصاصی با فواد ابراهیم، مرحوم سید محمد شیرازی را از جمله کسانی می دانند که در جلسه شکل گیری حزب الدعوه حضور داشته است،[۹] این در حالی است که در این مورد روایت های متفاوتی وجود دارد. اساساً افراد مختلف جلسات مختلفی را به عنوان نخستین جلسه شکل گیری حزب الدعوه نام می برند،[۱۰] و با اینکه سخنانی پیرامون حضور مرحوم آیت الله سید محمد شیرازی در روزهای آغازین شکل گیری حزب الدعوه وجود دارد،[۱۱] اما به نظر می رسد این حضور جدی در نخستین جلسه می بایست ارجاعی مرتبط تر از فواد ابراهیم می داشت. یا جالب تر از آن نویسندگان در جایی عناوین الاقتصاد الاسلامی، الفکر الاسلامی و المنطق الاسلامی را به آیت الله سید محمد شیرازی نسبت می دهند[۱۲] حال آنکه این عناوین مربوط به آثار آیت الله سید محمد تقی مدرسی می باشند. یا در جایی دیگر نویسندگان اظهار نظرهای خامی پیرامون نظریه ولایت فقیه ارائه می دهند[۱۳] که به نظر می رسد به دلیل عدم آشنایی کامل با مناسبات علمی حوزه علمیه باشد. در جای دیگر نویسندگان دوباره به نقل از فواد ابراهیم مترجم درس های امام خمینی در نجف به عربی که با عنوان الحکومه الاسلامیه منتشر شد را شیخ محمد مهدی آصفی تلقی می کنند[۱۴] که این امر هم بعید به نظر می رسد. همچنین نویسندگان اشتباه مشهور پیرامون نویسنده کتاب الثقافه الرسالیه را تکرار کرده و نام احمد ناصر نویسنده کتاب را نام مستعار آیت الله سید محمد تقی مدرسی تلقی کرده اند که این امر هم اشتباه می باشد. جالب است که در جایی نیز نویسندگان نام وکیل آیت الله خوئی در عمان سید شرف الخابوری را به اشتباه الشابوری ضبط کرده اند.[۱۵] یا جلوتر استفتاء پیرامون سید محمد شیرازی از آیت الله خوئی را ابتدای درگیری بین جریان آیت الله خوئی و جریان شیرازی تلقی می کند،[۱۶] که این امر نیز اشتباه می باشد، چرا که درگیری بین این دو جریان پیش از این آغاز شده بود. یا در جای دیگری از دو گانه الحوزه الناطقه و الحوزه الصامته برای حوزه کربلا (شیرازی) و نجف به کار می برد،[۱۷] که به نظر نمی رسد خیلی صحیح باشد، چرا که این اصطلاح بعدها و در نزاع بین محمد محمد صادق الصدر رهبر شهید جریان صدر و حوزه نجف به کار برده شد، یا در جایی باز به نقل از فواد ابراهیم به شکل گیری جلسه ای اختصاصی با ذکر نام افراد شرکت کننده در آن برای شکل دادن به انتفاضه محرم اشاره می کند که درست نیست،[۱۸] یا در جایی باز به نقل از فواد ابراهیم آیت الله شمس آبادی قربانی مهدی هاشمی با نام اشتباه نجف آبادی آمده است.[۱۹]

 جدای از این اشتباهات شکل گیری انتفاضه محرم هرچند با اشکال تئوریک که در ادامه به آن اشاره خواهد شد نسبتاً خوب توضیح داده شده است. تحلیل اجتماعی ارائه شده توسط نویسندگان که درگیری جریان شیرازی و خوئی را به نزاع طبقاتی ارجاع می دهند نیز تحلیلی جالب است،[۲۰] هرچند جای کار بیشتری داشت.

 در این بخش با اشاره به شکل گیری سازمان انقلاب اسلامی در جزیره العرب اشاره واضحی به این امر نشده که این سازمان به عنوان شاخه عربستان الحرکه الرسالیه (جریان شیرازی) با هدف جنگ مسلحانه شکل نگرفته بود، امری که در منابع زیادی به آن اشاره شده است، بلکه نویسندگان با تفسیر نشان این سازمان که یک دست حامل کلاشینکوف را بر بام کعبه نشان می دهد، به سادگی این سازمان را دارای اهداف نظامی تلقی کرده است.[۲۱] جالب است که قسمت های مربوط به آموزش های نظامی این سازمان از فردی مجهول الهویه «یک عضو در جبهه اسلامی آزادسازی بحرین» نقل شده اند،[۲۲] سازمانی که درواقع شاخه بحرین جریان شیرازی به شمار می رفت، و به خلاف جریان عربستان اهدافی نظامی را دنبال می کرد. درواقع عدم تفکیک بین شاخه عربستان و شاخه بحرین و تحویل این دو به یکدیگر یا به عمد صورت پذیرفته و یا اینکه از عدم اطلاع نویسندگان نشأت گرفته است.

 اما مهمترین اشکال وارد بر این کتاب تئوری آن مبنی بر طائفی شدن جامعه شیعی به دلیل سیاسی شدن این جامعه است. کتاب اینگونه اعتقاد دارد که در انتفاضه سال ۱۴۰۰ تحت تأثیر انقلاب اسلامی جامعه شیعی قطیف از یک سو سیاسی و به همین خاطر طائفی شده است.[۲۳] به نظر می رسد این تئوری اساساً اشکال دارد، چرا که ادله بیشتر به نفع وحدتی بودن این جنبش است تا طائفی و مذهبی بودن آن. تنها دلیل نویسندگان بر اینکه انتفاضه سال ۱۴۰۰ طائفی بوده است، سردادن شعار «احنا شیعه جعفریه» در برخی تظاهرات آن دوره است، این در حالی است که خود نویسندگان نیز اعتراف می کنند که شعارهای وحدتی نیز در میان شعارهای تظاهرکنندگان بوده است، هرچند چه به عمد و چه به سهو این شعارات وحدتی را نام نمی برند،[۲۴] شعارهایی که در منابع دیگر از آن ها یاد شده است. موضوع مهم دیگری که از سوی نویسندگان مغفول مانده و تقریباً هیچ اشاره ای به آن نکرده اند، حادثه اشغال بیت الله الحرام توسط گروه جهیمان العتیبی می باشد. این گروه یک جریان سلفی افراطی بودند که در مقابل حکومت قرار گرفته و به عنوان مهدویت در ابتدای سال ۱۴۰۰ هجری قمری وارد بیت الله الحرام شده و مسجد الحرام را برای چند روز اشغال کردند. جای بحث از این حادثه مهم که سرآغاز شکل گیری آن چیزی است که امروزه از آن با عنوان السلفیه الجهادیه نام می بریم جای دیگری است، اما آنچه در این کتاب از آن بحث نشده، حمایت تمام قد منظمه الثوره الاسلامیه فی الجزیره العربیه شاخه عربستانی الحرکه الرسالیه از این تحرک است. جدای از اینکه این حمایت چقدر درست و تا چه حد اشتباه بود، به خوبی نشان می دهد که معارضان شیعی عربستان سعودی در آن هنگام از یک گروه سلفی افراطی که اتفاقا شدیداً ضد شیعی بودند حمایت کرده و تا چند وقت عکس رئیس این جریان یعنی جهیمان العتیبی را در تظاهرات خود در نقاط مختلف جهان بر می داشتند و کشته شدگان این گروه را شهید تلقی می کردند و…[۲۵]. این امر مبین هر چیز نباشد نشان می دهد که معترضان شیعی عربستان به شدت از معارضان سنی سلفی حمایت می کرده اند، در این فضا این پرسش مطرح می شود که چگونه می توان سیاسی شدن شیعیان شرق عربستان را موجب طائفی شدن ایشان نیز تلقی کرد؟

 فصل چهارم کتاب به حوادث مربوط به شیعیان عربستان پس از انتفاضه محرم مربوط می شود، که می توان آن را به دو بخش ادامه تعارض طبقاتی شیعیان داخل، و مهاجرت سیاسیون به ایران و ارتباط ایشان با جمهوری اسلامی و فعالیت شیعیان قطیفی خارج تقسیم کرد. در این بخش به درستی به ادامه و تشدید تعارضات طبقاتی و جریانی شیعیان اشاره شده است، همچنین به تحول ارتباط جریان شیرازی با جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است. در این بخش همچنین اطلاعاتی پیرامون شکل گیری حزب الله الحجاز آمده است و تفاوت این گروه با منظمه الثوره الاسلامیه فی الجزیره العربیه بیان شده است. در این بخش نیز بیش از هرچیز به لایه سطحی حوادث پرداخته شده است و لایه های جریانی و اندیشه ای حوادث کمتر مورد توجه بوده اند.

فصل پنجم نیز به تحول معارضان شیعی از انقلابی گری به اصلاحی گری اختصاص دارد، در این بخش نیز جزئیاتی بیان شده است، اما ابعاد اندیشه ای و گفتمانی و همچنین ابعاد بین المللی و منطقه ای موثر بر تحولات گفتمانی معارضان پرداخته نشده است. بی شک تحول معارضان شیعه سعودی از یک گفتمان انقلابی تکلیف گرا به یک گفتمان اصلاحی مطالبه گرا جای تحلیل های فکری و گفتمانی بیشتری دارد که در این کتاب زیاد به آن پرداخته نشده و بیشتر حوادث مربوط به این تحول روایت شده است. تعطیلی مجله الثوره الاسلامیه و تأسیس مجله الجزیره العربیه یکی از نشانه های مهم این تحول است که در کتاب بدان اشاره شده است، اما به تفصیل متون این دو مجله با یکدیگر مقایسه نشده است، در این کتاب گفته می شود که مجله الثوره الاسلامیه ادبیاتی صرفا اسلامگرا داشت و مجله الجزیره العربیه ادبیاتی لیبرال داشته،[۲۶] این در حالی است پرسش اصلی چرائی و چگونگی انتقال از یک گفتمان اسلامگرا به یک گفتمان شبه لیبرال است امری که در این کتاب بیشتر به علل و دلایل سیاسی نزدیک و نه علل اندیشه ای آن پرداخته شده است.[۲۷] در این فصل انتقال برخی از معارضان به لندن و واشنگتن و آغاز مصالحه بین معارضان و حاکمیت بحث شده، و به ارتباط معارضان با برخی چهره ها مانند ارتباط توفیق السیف با راشد الغنوشی[۲۸] و ارتباط حمزه الحسن با عثمان العمیر در لندن اشاره شده است.[۲۹] در این بخش بنا بر تئوری پیش گفته اظهار می شود که با وجود تحول معارضه شیعی به یک معارضه لیبرال خواسته های این طیف همچنان مذهبی و دینی باقی ماند.[۳۰] به نظر می رسد اینکه معارضه شیعی را کاملا یک معارضه لیبرال تلقی کنیم امری قابل تأمل است، چرا که این تحولات فکری متناسب با هریک از معارضان به شکلی متفاوت از بقیه رخ داد، به عنوان نمونه شیخ حسن الصفار بیشتر به اندیشه های شیخ مهدی شمس الدین روحانی لبنانی نزدیک شد، توفیق السیف بیشتر به رویکردهای اصلاح طلبان ایرانی نزدیک شد و متأثر از عبدالکریم سروش و دیگران از پوپر سخن راند تا جائی که بعدها در عداد جریان لیبرال عربستان سعودی شمرده شد. از سوی دیگر به نظر می رسد فواد ابراهیم بیشتر به نقد فکر دینی روی آورد و در برخی جهات به قبض و بسط سروش نزدیک شد، اما حمزه الحسن بیشتر رویکرد سیاسی و تاریخی خود را حفظ کرد. در این کتاب این چهار نفر به عنوان شاخص ترین معارضان اصلاحی به دو گروه کبوترهای جریان و عقاب های جریان تقسیم شدند و شیخ حسن الصفار و توفیق السیف که در جریان مصالحه به عربستان بازگشته و تا کنون در شرق عربستان مانده و مواضعی نرم تر نسبت به حاکمیت یافتند را کبوترها و فواد ابراهیم و حمزه الحسن که پس از مصالحه و چندی اقامت در کشور به لندن بازگشتند و مواضع شدیدتری نسبت به حاکمیت دارند را عقاب ها نام نهاده اند. به نظر می رسد این نامگذاری بیشتر بر مبنای مواضع سیاسی این دو گروه باز می گردد حال آنکه به لحاظ اندیشه ای این چهار تن متفاوت از یکدیگر می باشند.[۳۱] در این فصل همچنین به انفجار الخبر در سال ۱۹۹۶ که نام حزب الله الحجاز را بر زبان ها انداخت پرداخته شده است. بخش مربوط به انفجار الخبر نیز با وجود اطلاعات جزئی می توانست مفصل تر باشد، هرچند اطلاعاتی که در این بخش و بخش های دیگر مربوط به حزب الله الحجاز آمده به دلیل تکیه بر روایت یکی از اعضای جدا شده مورد اعتراض برخی می باشد.

 فصل ششم به خوب شدن روابط حاکمیت با شیعیان و نزدیک شدن ایران و عربستان سعودی با تلاش های آقای هاشمی رفسنجانی و ملک عبدالله اشاره می کند. در این فصل اطلاعاتی پیرامون این امر وجود دارد، همچنین در این فصل به وفات مرحوم آیت الله سید محمد شیرازی و حوادث پس از آن در منطقه شرق عربستان اشاره شده که در این بخش نیز اطلاعات جزئی پیرامون صف بندی جریان های مرجعیت پس از وفات ایشان ارائه شده است. طبق طبقه بندی نویسندگان پس از وفات آیت الله شیرازی سه گروه از گروه مادر منشعب شدند، گروهی که به مرجعیت سید صادق شیرازی معتقد شدند، گروهی که به مرجعیت سید محمد تقی مدرسی معتقد شدند، و جریان حسن الصفار که به آیت الله سیستانی متمایل شد. اما در این بخش امور مربوط به جریان شیرازی در عراق به دلیل کم اطلاعی نویسندگان اشتباهاتی دارد، به عنوان نمونه اشاره شده است که جریان شیرازی در پارلمان عراق پس از سقوط صدام هیچ نماینده ای نداشت،[۳۲] که این اشتباه است و در پارلمان عراق پس از سقوط صدام برخی از افراد منتسب به این جریان تحت عنوان الکتله الرسالیه و در چارچوب ائتلاف یکپارچه عراق به پارلمان راه یافتند.

 در این فصل همچنین اطلاعات خوبی پیرامون گفتگوهای میهنی تحت اشراف ملک عبدالله آمده و از نزدیک شدن نخبگان شیعی مانند شیخ حسن الصفار به برخی نخبگان صحوی مانند سلمان العوده و دیگران و پیامدهای این نزدیکی اشاره شده است. همچنین در بخش مربوط به انتخابات شهرداری ها در سال ۲۰۰۴ که برای نخستین بار در عربستان برگزار می شد اطلاعات خوبی آمده است و دیگر بار به تأثیر انتسابات طبقاتی در این انتخابات اشاره شده است. لازم به ذکر است که جریان شیخ حسن الصفار پیروز این انتخابات در احساء و قطیف بود.

 فصل هفتم این کتاب به حوادث پس از اشغال عراق اشاره می کند که طی آن هویت شیعی به مثابه یکی هویت فراملی تشکیل شد، امری که در این کتاب با نگاهی منفی بدان نگاه شده است. تحولات پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ شیعیان را در نقاط مختلف تحت تأثیر قرار داد. در این بین شیعیان عربستان سعودی از این تأثیر مستثنی نبودند. با برجسته شدن هویت شیعی از یک سو و برجسته شدن السلفیه الجهادیه در تقابل با شیعیان این امور در رابطه شیعیان عربستان و جریان های سنی تأثیر منفی داشت، به طوریکه رابطه کبوترها و عقاب های جریان معارض را نیز تحت تأثیر قرار داد. در این بین با شدید شدن لحن عقاب های لندن این گروه به شیخ نمر النمر میراث دار جریان الرسالیه (جریان سید محمد تقی مدرسی) نزدیک شدند. در این فصل به ظهور جریان نمر النمر اشاره شده است. در این بخش همچنین جدائی طلبی شیخ نمر النمر مورد بحث قرار گرفته شده و حمزه الحسن معارض ساکن لندن تئوری پرداز این جدائی طلبی تلقی شده است، و البته این جدائی طلبی که به حمزه الحسن منتسب می شود از سوی نویسندگان مورد انتقاد قرار می گیرد. در این بخش درگیری های مدینه بین شیعیان منطقه الشرقیه و اعضای هیئت امر به معروف مورد توجه قرار گرفته و پیامدهای آن بحث شده است.

 فصل هشتم این کتاب به نتیجه گیری تئوریک باز می گردد. در این فصل تحت عنوان به سوی میهن گرایی، از طائفه گرایی (فرقه گرایی) به سوی میهن گرایی، راهکار برون رفت شیعیان از وضعیت موجود بازتعریف خود به مثابه شهروندان سعودی در وهله نختس و نه شیعی مذهب تلقی شده است. در این بین طرح اموری مانند تقریب بین مذاهب و مانند آن نیز به دلیل اینکه در نهایت عناصر مذهب گرایی را چه ایجابا و چه سلبا مورد شناسائی قرار می دهد نیز طائفه گرایی نرم تلقی شده است.

 در پایان به برخی کاستی های دیگر این کتاب نظری می افکنیم. در این کتاب به جز اینکه مسائل فکری زیاد مورد بحث نبوده و مسائل مربوط به جریان های مادر در عراق و ایران نیز با خطاهائی روبرو بود، دست کم درباره لایه سطحی مسائل داخلی جریان ها اطلاعات جزئی بدست می دهد، که به دلیل تکیه بر مصاحبه آن هم با تعداد افراد کم از سوی برخی اطلاعاتی مبتنی بر رویکرهای شخصی تلقی شده اند. اما جای برخی از جریان ها از جمله جریان شیخیه و جریان اخباری در این نوشته خالی است. در این بین خوب بود نیز به تفاوت جریان های قطیفی و احسائی و در نگاه کلی جغرافیای جریان ها نیز مورد توجه می بود. نکته مهم دیگر این است که نویسندگان با انتقاد شدید مذهب گرائی شیعیان به مذهب گرائی و طائفه گرایی در میان جریان های حاکمیت و غیر آن اشاره ای نشده و یا کم اشاره شده است. به نظر می رسد بدون توجه به مسائل مربوط به عربستان سعودی چه مسائل تاریخی، و چه مسائل هویتی و چه مسائل اجتماعی و چه مسائل جریان شناختی به طور کلی نمی توان به خوبی آنچه در شرق عربستان جریان می یابد را دریافت. همین امر باعث می شود که طائفه گرایی جریان های شیعی برجسته شود بدون اینکه به طائفه گرائی «دیگری» شامل حاکمیت و جریان های فکری و… چنانکه باید پرداخته شود. در این بین شناخت جریان های لیبرال و سکولار و اسلام گرا و صحوی و اخوانی و سلفی جهادی و علمی و سروری و جامی و غیر آن در عربستان می تواند آنچه در شرق عربستان رخ می دهد را در جغرافیای عربستان نشان دهد، همچنانکه نشان دادن تحولات جغرافیای شیعه در منطقه می تواند از طرف دیگر ما را به فهم آنچه در شرق عربستان رخ می دهد نزدیک گرداند. در واقع جامعه شیعیان عربستان از یک سو در فضای اجتماعی، فکری، فرهنگی، اقتصادی و… دولت ملت عربستان سعودی زیست می کند و از طرف دیگر در فضای فراملیت تشیع به ویژه در دهه اخیر که سرنخ های آن در نجف، قم و کربلا می باشد. بی شک برای فهم بهتر حوادث شرق عربستان باید فضای عربستان از یک سو و فضای تشیع از سوی دیگر فهم شود.

 ایراد عمده دیگری که به کتاب وارد است تعداد کم منابع این کتاب است. چه تعداد کل منابع کتاب شامل کتاب ها و مقالات اینترنتی و … کمی بیش از ۶۰ منبع است، حال آنکه به عنوان نمونه منابع اینجانب در رساله مورد بحث بیش از ۶۰۰ منبع است.

 …………………….

 [۱] . عبارت طائفی یا الطائفیه در عربی را نمی توان به خوبی به فارسی ترجمه کرد، به نظر اینجانب نگاه قبیله ای به مذهب که شاید برخی از آن با عنوان نگاه فرقه ای از آن تعبیر می کنند بهترین ترجمه برای این واژه پر کاربرد در علوم سیاسی جهان عرب می باشد.

 [۲] . بدرالابراهیم، محمد الصادق، الحراک الشیعی فی السعودیه، تسییس المذهب و مذهبه السیاسه، الشبکه العربیه للابحاث و النشر، بیروت، ۲۰۱۳، ص۱۷٫

 [۳] . همان، ص۲۳٫

 [۴] . همان، ص۲۶٫

 [۵] . همان، ص۳۹٫

 [۶] . همان، ص۴۷٫

 [۷] . همان.

 [۸] . أ.د. روبرت غلیف، الاستمراریه والإبداع فی الفکر الشیعی، العلاقه بین الأخباریّه والمدرسه التفکیکیه[۱]، ترجمه: الشیخ حسن البلوشی – مراجعه: نجم الخفاجی (زمیل المعهد الملکی البریطانی للغویین CIOL)، البصائر، العدد (۴۹) السنه ۲۲ – ۱۴۳۲هـ/ ۲۰۱۱٫ http://albasaer.org/index.php/post/420

 [۹] . الحراک الشیعی، ص۸۲٫

 [۱۰] . اینجانب به برخی روایت ها پیرامون جلسه ابتدائی شکل گیری حزب الدعوه در رساله خود اشاره کرده ام.

 [۱۱] . علـی المؤمـن، من الشروق الى السطوع .. حزب الدعوه وإشکالیات التأسیس والإنتشار والسلطه، المثقف، http://almothaqaf.com/index.php/araaa/53250.html

 [۱۲] . الحراک الشیعی، ص۸۳٫

 [۱۳] . ، همان، ص۸۴٫

 [۱۴] . همان، ص۸۴٫

 [۱۵] . همان، ص۹۵٫

 [۱۶] . همان، ص۹۶٫

 [۱۷] . همان، ص۱۳۳٫

 [۱۸] . همان، ص۱۰۱٫

 [۱۹] . همان، ص۱۴۱٫

 [۲۰] . همان، ص۱۰۸٫

 [۲۱] . همان، ص۱۱۲٫

 [۲۲] . همان، ۱۱۵ تا ۱۱۹٫

 [۲۳] . همان، ص۱۰۷٫

 [۲۴] . همان، ص۱۰۴٫

 [۲۵] . این بحث به تفصیل در رساله اینجانب مورد بحث قرار گرفته شده است.

 [۲۶] . همان، ص۱۷۲٫

 [۲۷] . تحول گفتمانی از گفتمان انقلابی به گفتمان اصلاحی با توجه به متون تولید شده در فضای این تحول از جمله مسائلی است که در رساله اینجانب به تفصیل از آن سخن رفته است.

[۲۸] . همان، ص۱۸۰٫

[۲۹] . همان، ص۱۷۷٫

[۳۰] . همان، ص۱۸۴٫

[۳۱] . این امر به تفصیل در رساله اینجانب بحث شده است.

[۳۲] . همان، ص۲۱۸٫


6 پاسخ به “کتابی جنجالی درباره شیعیان عربستان”

  1. عبرت گریز می‌گه:

    “الحراک” مفرد است چرا در ترجمه “جنبش ها” آمده است؟ بهتر است “حرکات” و “اعراب” واژگان نیز آورده شود.

  2. باعبرت می‌گه:

    به نظرم باید ریشه ی مدعای نویسندگان و انگیزه ی ایشان درباره ی دادن چنین نظر و ارائه ی آن پیشنهاد بررسی شود. این دو جوان “شیعی” و از “شرق عربستان” هستند. به نظر می رسد “عربستانی” بودن و به احتمال “سکونت” در عربستان عامل مهم چنین دیدگاهی است زیرا شاید انگیزه ی ایشان در طرح این دیدگاه بیان بهترین و کم هزینه ترین راه و روش برای “پیشرفت” و “توسعه”ی عربستان به عنوان موطن، مولد و مسکن شان است که البته انگیزه ای در جای خود و به خودی خود ارزنده و ارجمند است. همراهی معترضان شیعی با اهل سنت در عربستان برای دست یافتن به برخی اهداف عام و مشترک و در حقیقت تأکید در ما به الاشتراک ها و مشارکت در نفی و سلب راهی پربازده و کم هزینه برای دست یافتن به آن اهداف است و پیش کشیده شدن اختلاف های طائفی یا فرقه ای از منظر ایشان موجب کندی در رسیدن به همان اهداف مشترک نیز می شود. نمی دانم شاید ایشان می خواهند نخستین مرحله ی انقلاب (و حتا اصلاح) در عربستان را با این وحدت و همراهی بیان کنند چنانچه در بسیاری از انقلاب های جهان این همراهی را می توان دید! البته باید گوشزد کرد که چنانچه در متن آمده نویسندگان دارای دیدگاهی سکولارند که شاید این دیدگاه هم منشأ در همان قصدشان که پیشرفت و توسعه است دارد! این انگیزه هاست که گاهی افراد را به عقاید و حتا آرایی نظری می کشاند.

    • yaser می‌گه:

      جناب با عبرت مسئله اصلا این نیست که چرا ایندو نسبت به طائفه گرایی انتقاد دارند و از دو نوع طائفه گرایی خشن و نرم سخن می گویند که شاید بتوان از آن دفاع کرد، بلکه مسئله همچنانکه در این نقد هم آمده این است که چرا طائفه گرایی در میان شیعیان را برجسته ساخته اند، با اینکه گاهی این برجسته سازی آن ها با حقایق نمی خواند، و نسبت به طائفه گرایی حاکمان و جریان های سنی و… ساکت مانده اند، در حالی که بسیاری از جریان های سلفی در عربستان مفهوم المواطنه و میهن پرستی را نوعی شرک تلقی می کنند، جالب است که این جریان ها از دولت سعودی حقوق می گیرند، اما وقتی به شیعیان می رسند، در مواطنه یا میهن پرستی ایشان تردید می کنند، با اینکه بی شک اصلاح طلبان شیعی امروزه در شرق عربستان در رأس وطن خواهان قرار دارند

  3. باعبرت می‌گه:

    البته باید میهن پرستی به درستی تعریف شود! من پرسشی دارم: در نظر مردم و عامه (نه در تحلیل های عقلی و برهانی) یک اقلیت آیا می تواند میهن پرست باشد هنگامی که به جهات ما به الامتیاز مذهبی دامن می زند و بر آن ها تأکید می کند و با اکثریت نیز به جهت مذهبی سر ستیز دارد!؟ البته نگاه من ریشه یابی و انگیزه سنجی است نه بررسی درستی یا نا درستی تاریخی! به ویژه بسیاری از نادرستی های تاریخی به جهت دیدها و انگیزه هاست!

  4. طاوسی می‌گه:

    جناب آقای دکتر قزوینی
    با سلام
    امیدوارم رساله شما هر چه زودتر به صورت کتاب منتشر شود
    واقعا اطلاعات امثال بنده درباره شیعیان عربستان اندک است
    با این که در رشته تاریخ تشیع تحصیل کرده ام

  5. نقاد می‌گه:

    به نظرم نیازی به بخشی از توضیحات آغاز نقد که بیش تر به داستان می ماند نیست!

پاسخ دهید