«عدل» در شروح اسمای حسنای الاهی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری درباره‌ی عدل در اسمای حسانی الاهی‌ست. پدیدار عدل در علوم و فنون گوناگون جهان اسلام جسته‌گریخته بحث شده که موضوع اسمای الاهی یکی از منازل بحث عدل در میراث مکتوب جهان اسلام است.

«عدل» در شروح اسمای حسنای الاهی!

سجاد هجری

«ابن عربی» در کتاب «بلغه الغواص فی الأکوان إلی معدن الإخلاص فی معرفه الإنسان» که چنان‌چه از نامش پیداست، در شناخت انسان است، از لزوم رسالت و مُلک برای برپایی و استواری عالم و هم‌راهی این دو می‌گوید و می‌نگارد: «… أن الملک والرساله توأمان لاقیام للعالم إلا بهما … وإنما یتم بقائه (أی الإنسان) واستمداده واستنمائه وصلاح عبادته بالرساله والملک فإن بالرساله تحصل المعرفه … وبالملک یحصل التزام العدل … أن العالم لایقوم إلا بالرساله والملک وأنهما توأمان …» که آشکارا، حکومت را برای تحقق «عدل» ضروری می‌داند.
در کتاب «الهوامل والشوامل» که در ژانر جذاب پرسش‌وپاسخ‌ست، «ابوحیان توحیدی» از حکیم بزرگ معاصرش، «مسکویه رازی»، می‌پرسد: «ما حد الظلم؟» و رازی پس از آن‌که ظلم را با عدل تعریف می‌کند: «الظلم انحراف عن العدل»، می‌نگارد: «ولما احتیج فی فهمه إلی فهم العدل أفردنا له کلاما ستقف علیه ملخصا مشروحا» و نیز می‌گوید: «… ولذلک أفردت فیه رساله ستأتیک مقترنه بهذه المسأله علی ما یشفیک بمعونه الله» که اشاره بـ«رساله فی مائیه العدل» خود دارد!
اما سپس او بنبود نوشتاری «جامع» در موضوع عدل در آثار بزرگان فلاسفه می‌اشارد که تأمل‌برانگیزست: «ولو أصبنا فیه کلاما مستوفی لحکیم مشهور أو کتابا مؤلفا مشروحا لأرشدنا إلیه علی عادتنا وأحلنا علیه کرسمنا ولکنا لم نعرف فیه إلا رساله لجالینوس مستخرجه من کلام أفلاطون ولیست کفایه فی هذا المعنی وإنما هی حظ علی العدل وتبیین لفضله وأنه أمر مؤثر محبوب لنفسه» که رساله‌ی یادشده‌ی جالینوس نیز گویا بیش‌تر در فضیلت عدل‌ست تا ماهیت آن!
این‌که حکیمان چنان‌که از سخن رازی می‌توان دریافت، چندان اهتمامی بپژوهش جامع پدیدار گران‌سنگ عدل با وجود تأکید بر اهمیت، ضرورت و فضیلتش نداشتند و اثری در این‌باره از خود بجا نگذاشتند، جای بسی شگفتی‌ست! رساله‌ی عدل رازی اگر چه کوتاه‌ست و کسی را در چیستی عدل راضی نمی‌کند و حتا شاید سردرگم و دچار پرسش‌ها نیز سازد، خواندنی‌ست؛ بویژه بخشش سگانه‌ی عدل بطبیعی، وضعی و الاهی در آن الهام‎بخش است!
در میراث مکتوب جهان اسلام، بررسی عدل را در لابلای آثار و متون ببهانه‌های گوناگون می‌توان یافت که یکی از موارد آن در کتاب‌های شرح اسمای حسنای الاهی‌ست؛ زیرا یکی از نام‌های ۹۹گانه‌ی مشهور خدا «العدل» است. پژوهش تحقیقات عارفان و حکیمان ذیل این نام که می‌تواند پایان‌نامه‌ای باشد، در این مجال نگنجد؛ اما از همان آغاز سخن در این فصول، دو تحلیل از عدل دیده می‌شود:
۱٫ آنان که عدل را «میل» می‌دانند و
۲٫ دیگرانی که آن را «عدم میل» می‌خوانند.
ابن عربی از گروه نخست، در «الفتوحات المکیه»، ذیل «حضرت العدل» می‌نویسد: «وهو میل إلی أحد الجانبین الذی یطلبه الحکم الصحیح التابع للمحکوم علیه وله» و در «کشف المعنی عن سر أسماء الله الحسنی» می‌نگارد: «المیل إلی الحق الحکمی والحکمی کما أن الجور المیل عنهما» و «صدرالدین قونوی» در «شرح الأسماء الحسنی» مانند او می‌گوید: «هو المیل» و «عبدالکریم جیلی» نیز در «کشف الغایات فی شرح ما اکتنفت علیه التجلیات» که شرح «التجلیات الإلهیه» اوست، ذیل «تجلی العدل والجزاء» (در هم‌راهی عدل با «الحکم/الحاکم» در اسمای حسنا و «الجزاء» در این‌جا دقت شود!) می‌آورد: «هو المیل إلی الحق عرفا»! البته، این عارفان تفاسیری ژرف درباره‌ی عدل در تکوین از جمله «وعدله الممکنات من حضره الثبوت إلی حضره الوجود» دارند که تحقیق و تعلیمش گاو نر می‌خواهد و مرد کهن!
از دسته‌ی دوم که گویا با آن‌چه مرتکز اذهان از عدل‌ست، از وجوهی سازگارترست؛ زیرا «توسط»، «مساوات» و «استواء» را در معنای عدل ملاحظه می‌کند، جیلی در «الکمالات الإلهیه فی الصفات المحمدیه» است که ذیل نام نیکوی عدل می‌نویسد: «… وباعتبار قسطه بین الأشیاء بالعدل … وهو عباره عن نفی الظلم وعدم المیل» و «سید محمد وفا شاذلی» در «مقدمه فی تحقیق دائره العدل» از «کتاب الأزل» می‌گوید: «والعدل ضد المیل»!
شاید بتوان تفسیر آنانی را که عدل خدا را همان «اختیار» او می‌دانند، ذیل همین دسته جا داد! «ابوالقاسم قشیری» درباره‌ی این تفسیر در شرح اسمای حسنایش می‌نگارد: «أما الوصف له بأنه العدل فیکون من صفات الذات علی أن له أن یفعل فی ملکه ما یرید …» و از آن آشکارتر، «سید حسین درودآبادی»، صاحب شرح ارزنده و نام‌ور زیارت جامعه‌ی کبیره با نام «الشموس الطالعه»، در «شرح الأسماء الحسنی» می‌نویسد: «العدل السویه وهو فی الله تعالی الاستواء فی أعمال صفاته … وبعباره أخری استواء نسبته إلی الفعل والترک أعنی کونه مختارا فی الفعل وترکه فالعدل هو صفه الاختیار» که کم‌تر شنیده‌ایم!
سخن درازست و بضاعت مزجات …!


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *