بحران در بدن و بحران در مدینه!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهش‌گر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی ویژه‌واژه‌ی «بحران» و تاریخ آن در پزشکی و نجوم است! موجز آن را دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بچاپ رسانده است!

بحران در بدن و بحران در مدینه!

سجاد هجری

این روزها با پدیداری بلای «کرونا» در جهان، «بحران» از پرکاربردترین واژه‌هاست! آن را برابر crisis می‌نهند؛ ولی در فارسی، واژه‌هایی دیگر مانند «معرکه»، «هنگامه» («ولاستون/کمان‌گیر» از نخستین فرهنگ‌های انگلیسی بفارسی!)، «گاه خطر»، «موقع مهم» (فرهنگ بزرگ حییم)، «بزنگاه»، «سرگشتگی» (آریان‌پور)، «موضع حساس»، «نقطه‌ی عطف» (هزاره‌ی حق‌شناس) و … را نیز برابرش گذارده‌اند! در کجایی و ریشه‌ی این واژه آرایی گوناگون گفته‌اند: برخی آن را «مولَّد» («جمیع ذلک مولد/جوهری» «وکل ذلک مولد/صفی‌پوری»)، برخی معرب از «سریانی» (وهذه کلمه سریانیه/خوارزمی) و برخی تازی‌شده از «یونانی» (بالضم هو لفظ یونانی معرب/تهانوی) دانستند؛ اما آشکارا، این واژه زبان‌زد/اصطلاحی در پزشکی‌ست که «مجازی»، در دیگر حوزه‌ها بکار رفته: «لفظ مذکور مجازا در شدت و تزلزل و تصادم امور مهمه استعمال می‌شود مثل بحران سیاست و بحران کابینه و امثال آن‌ها» (فرهنگ نظام داعی‌الإسلام) و این دست بهره‌گیری از واژگان دانش طب در «اجتماعیات»، «اقتصادیات» و «سیاسیات» کم نیست؛ زیرا از گذشته‌های کهن، مدینه را ببدن و سیاست مدن را بصناعت طب مانند می‌کردند: «کما أن صحه البدن … کذلک صحه المدینه …» (فصول منتزعه‌ی فارابی) و آن دو را همانند و در کنار هم بکار می‌بردند: «کذلک فی الأفعال الإنسانیه أی فی الصنائع الفاعله مثل صناعه التمدن وصناعه الطب» (تفسیر مابعدالطبیعه‌ی ارسطوی ابن رشد) و حتا برخی، در یک کتاب این دو را بررسیده‌اند: «حفظ الصحت و سیاست المدن» حکیم ساوجی بفارسی!

این ویژه‌واژه‌ی طبی را در بسیاری از کتاب‌های پزشکی جهان اسلام مانند «الحاوی» رازی، «الموجز فی الطب» ابن نفیس، «المولودین» حنین، «التصریف» زهراوی، «شرح أقسرائی»، «کناش فی الطب» کشکری، «المختارات فی الطب» بغدادی و … می‌توان یافت؛ ولی در برخی فرهنگ‌های لغت تازی بتازی کهن (مانند «کتاب العین/ق. ۲»، «المحیط فی اللغه/ق. ۴»، «مقاییس اللغه/۴» و … حتا «المعرب من الکلام الأعجمی/ق. ۵» که واژه‌های تازی‌شده را گرد آورده!) این واژه دیده نمی‌شود و در فرهنگ‌های دیگر تازی بتازی («صحاح اللغه/ق. ۴»، «لسان العرب/ق. ۷» و … حتا «أقرب الموارد/ق. ۱۴» و «المنجد/ق. ۱۴») نیز تنها بمعنای زبان‌زد پزشکی آمده است. در فرهنگ‌های تازی بفارسی (مانند «تکمله الأصناف/ق. ۶»، «دیباج الأسماء/ق. ۷ یا ۸» و …) و فارسی بفارسی (مانند «برهان قاطع/ق. ۱۱» و «فرهنگ رشیدی/ق.۱۱») پیش از دو سده‎ی گذشته، این واژه یاد نشده و اگر شده (مانند «فرهنگ نفیسی/ق. ۱۳»، «غیاث اللغات/ق. ۱۳» و …)، بهمان معنای طبی آمده و سخن «غیاث» در این باب خواندنی‌ست؛ زیرا او چنین شرح می‌دهد که در پزشکی، طبیعت را بپادشاه، بیماری را بدشمن، بدن را بملک/کشور و روز بحران را بروز قتال/جنگ مانند کرده‌اند که گویی، بعکس آن‌چه پیش‌تر گفته شد و نام‌ورست، بدن بمدینه مانند شده و خود زبان‌زد طبی، استعاری و برگرفته از حقایق اجتماعی-سیاسی‌ست که گویا در این صورت، کاربرد امروزین، بازگشت بوضع نخستین است («تکامل» داروین نیز گویا این‌گونه است!)!

معنای امروزین بحران، تنها در فرهنگ‌های فارسی سده‌ی اخیر (مانند «فرهنگ نظام»، «لغت‌نامه‌ی دهخدا» (دهخدا آن را در آمیزش/ترکیب با «سیاسی» و «اقتصادی» شرح داده؛ ولی هیچ گواهی برای این دست کاربردها از نظم و نثر نیاورده!) و …) ذکر شده و در این میان، «فرهنگ انجمن‌آرای ناصری/ق. ۱۳» چنین آورده: «بحران محنت کنایه از در رنج بزرگ افتادن بخلاف بحران طرب که کنایه از رستن از محنت است» (دقت شود که این دو را «کنایی» می‌داند!) که بمعنای امروزین نزدیک است و کاربردهای استعاری بحران در اشعار فارسی کم نیست: «سخن تند راست خواه از من//گر چه جان در میان بحران است/مسعود سعد» که بیش‌تر بهم‌راه ویژه‌واژه‌های دیگر طبی بکار رفته: «خیالی که بندد عدو را عجب نی//که سرسام سوداش بحران نماید/خاقانی» و «رست دلش در مرض از سر سرسام جهل//این همه ماخولیاست صورت بحران او/همو» و گاه با واژه‌ی «بحر» که (در برخی حروف!) همانند بحران است و برخی آن دو را هم‌خانواده پنداشتند، آمده: «پس بگو کو جنبش و جولانتان//بحر افکنده است در بحرانتان/مولوی» و «چون تو آن دو شدی بحر آن تست//گر چه این دم نوبت بحران تست/همو»! «فرهنگ سخن» که بحران را امروزین و «جامع» معنا کرده و بمقتضای سبک و «مأموریت»ش، بپیشینه‌ی پزشکی آن اشاره نکرده، از «شرح زندگانی من» مستوفی که در دهه‌های آغازین سده‌ی اخیر خورشیدی نگاشته شده، برایش گواهی آورده: «پس از یک ماه بحران، کابینه‌ی مستوفی‌الممالک روی کار آمد» و در درآیند/مدخل «بحران‌آمیز» نیز از همان کتاب مثال زده: «وضع بحران‌آمیزی … برای کشور پیش آمده» که گویا نشان‌گر «جاافتادگی» (پختگی!) کاربرد بحران در معنای امروزینش در متن‌های فارسی آغاز این قرن است!

فرهنگ‌های تازی بفارسی امروز (مانند «فرهنگ معاصر عربی-فارسی/عبدالنبی قیم»، «فرهنگ جامع کاربردی فرزان عربی-فارسی/پرویز اتابکی» و …)، هم‌چنان همان معنای طبی (و پیرامونش مانند «سرسام» و «سختی گرما»!) را برابر بحران تازی نهادند (آذرنوش در «فرهنگ معاصر عربی-فارسی» خود که برگردانی از فرهنگ «هانسور»ست، برابر و بمانند هانسور و بی‌کم‌وافزون، «بحران (بیماری)؛ اوج، منتها درجه (مثلا بحران روحی)» را در شرح درآیند بحران در تازی آورده؛ ولی با توجه بدوابروها، گویا همه در زمینه‌ی بیماری‌اند!) و گویا امروزه در تازی، برابر crisis واژه‌ی «أزمه» بکار می‌رود و بحران در تازی، معنای جامع امروزین بحران در فارسی را ندارد!

با توجه بدان‌چه گفته شد، شاید این معنای امروزین، در فارسی و نوست و «نَقل» (از معنای پیشین بپسین!) بلکه «توسعه»ی (معنایی-استعمالی!) این واژه، بتازگی رخ داده و شاید حتا کسی بگوید که پس از برابرنهی آن با واژه‌ی crisis در برگردانش بفارسی یا مقارن/هم‌زمان با آن، چنین شده که نیازمند بررسی‌ست! «فرهنگ معین» بحران را «آشفتگی و تغییر حالت ناگهانی» و «بالاترین مرحله‌ی یک جریان» گفته و برخی نیز «آشفتگی»، «آشوب»، «تشنج»، «تلاطم» و … (این واژه‌ها آدمی را بیاد بحر/دریا می‌اندازد که آن را ریشه‌ی بحران می‌پندارند!) را برابرش گذاردند و هم‌چنین آن را بمعنای «مخاطره» دانستند و برخی سره‌نگاران نیز «چالش» را برایش پیش نهادند؛ اما بحران در پزشکی چیست!؟ تهانوی در «کشاف اصطلاحات الفنون» پس از آن‌که معنای واژه‌ی بحران را در یونانی «الفصل فی الخطاب» آورده (که آدمی را بیاد «قضا[ء]/داوری» می‌اندازد و معنای «نقد» را بذهن می‌آورد!) و ناظر بپزشکی آن را «الخطاب الذی یکون به الفصل بین الخصمین أعنی الطبیعه والمرض» دانسته، از جالینوس نقل می‌کند: «هو الحکم الحاصل لأنه به یکون انفصال حکم المرض إما إلی الصحه وإما إلی العطب» و بحران را نزد پزشکان لازمه‌ی این معنا می‌شمارد و می‌گوید: «وهو تغیر عظیم یحدث فی المرض دفعه إلی الصحه أو إلی العطب» (سپس گونه‌های بحران را که برخی رو بتن‌درستی و برخی دیگر رو نابودی‌ست، برمی‌شمارد!) و مانند آن، داعی‌الإسلام در «فرهنگ نظام» بحران را «نهایت شدت مرض که در آن یا طبیعت غالب شود و صحت آید یا مرض غالب شود و موت» و خوارزمی در «مفاتیح العلوم» آن را «البحران حاله تحدث للعلیل دفعه استفراغا وتغیرا عظیما … وینتقل المریض من البحران إلی صلاح وربما انتقل إلی ما هو أشد منه» تعریف کرده‌اند (آریان‌پور در فرهنگ «شور/اوج بیماری»، «نقطه‌ی عطف مرض» و «کریز» (تولک و پَرریزی پرندگان!) را نیز برابر crisis آورده)!

باید دانست که بحران در ویژه‌واژگان «نجوم» و «تنجیم» (أحکام النجوم) نیز در آمیزه‌ی «مراکز بحران/البحران» بکار رفته که بدان «تأسیسات القمر» نیز گویند! تهانوی آن را «رسیدن ماه بدرجاتی معین از فلک بروج» تعریف می‌کند: «نزد منجمان عبارت است از رسیدن قمر بدرجات معینه از فلک البروج و آن را تأسیسات قمر نیز گویند» (اگر چه کشاف تهانوی بزبان تازی‌ست؛ اما بخش‌هایی از آن فارسی‌ست که ویراستاران آن بخش را در بتازی برگردانده‌اند: «عند المنجمین عباره عن وصول القمر لدرجات معینه من فلک البروج ویقال لها أیضا تأسیسات القمر») و آن را را بسیار «بدشگون/نحس» و پذیرفتن کارها و بدست گرفتن چیزها (اختیارات الأمور) را در آن، «نکوهیده/مذموم» می‌داند و «پرهیز/حذر» از آن را شایان می‌شمارد: «و در اختیارات امور مذموم‌اند و بغایت نحس؛ یعنی وقتی که قمر بدان درجات رسد، در آن وقت حذر باید نمود» (وهی مذمومه فی اختیارات الأمور وهی فی غایه النحوسه أی أنه عندما یصل القمر لتلک الدرجات فینبغی الحذر فی تلک الأوقات)! و بیرونی در «الآثار الباقیه عن القرون الخالیه» در تأثیرگذاری نیرومند ماه در مراکز بحران می‌گوید: «فإذا اجتمع مع ذلک کون القمر فی مواضع تأسیساته قوی الأمر وظهر التأثیر»! شاید این زبان‌زد نجومی نیز از پزشکی بعاریه گرفته شده است؛ ولی سرانجامِ بحران در این زبان‌زد تنها می‌تواند ناخوشایند باشد!

از تعاریف بحران در پزشکی می‌توان دریافت که آن در زمینه‌ی بیماری رخ می‌دهد و ریشه در آن دارد و آن، دگرگونی ناگهانی‌ست که پیامدش می‌تواند چیرگی بر بیماری (در این حالت بحران «اوج/بیشینه»ی بیماری‌ست!) و بهبود یا چیرگی و افزایش بیماری و در پایان، مرگ باشد! چنان‌چه یاد شد، بحران در اجتماعیات، اقتصادیات و سیاسیات، «استعاره» از بحران در پزشکی‌ست؛ ولی باید بررسید که جهت/جهات «مُقرب/نزدیک‌گر» و وجه/وجوه «مُبعد/دورگر» در این «مجاز بعلاقه‌ی تشبیه» چیست! آیا می‌توان بحران‌های اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی را نیز دارای «زمینه» ([ها]ی بیماری) دانست و آیا می‌توان گفت که آن‌جا که هیچ «انحراف/اختلال»ی نیست، بحرانی نیز رخ نمی‌دهد و اگر چه بحران اختلالی شدید و دفعی‌ست؛ اما در بستر انحرافی خفیف و بطیء پدید می‌آید!؟ اگر چنین باشد، در هر بحرانی باید بدنبال این زمینه‌ها گشت و آن‌ها را یافت و هم‌چنین «نقطه‌ی اوج» آن را بحران نامید! گویا، بحران‌ها در پزشکی پیش‌بینی‌پذیرند و حتا پزشکان آمیزه‌ی «یوم بحران» و «یوم باحوری» را بکار می‌برند و در کتاب‌هاشان روز یا روزهایی را از آغاز بیماری یا پیدایی نشانه‌ی آن و پیش‌رفتگیش، بعنوان روز بحران بیماری که گویی می‌تواند مکرر/چندباری رخ دهد، می‌آورند: «ویرتبون له حسابا یطابقون به أیام البحران … وأما الیوم السابع فهو أفضل أیام البحران … والثامن لایکاد أن یکون یوم بحران … والتاسع یوم بحران …» (بغدادی)! اما آیا بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز پیش‌بینی‌پذیرند و می‌توانند چندباره رخ دهند!؟ در پزشکی، بحران می‌تواند بتن‌درستی بینجامد و نیز شاید بمرگ منجر شود و این را در بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز می‌توان دید و چنان‌چه از  انگاره‌ی «چالش-واکنش» تویین‌بی آشکارست، پاسخ/واکنش سزاوار و درخور ببحران، پیش‌رفت «تمدن» را در پی دارد؛ اما جای پرسش است که آیا آن بحران‌های پزشکی که منجر ببهبود می‌شد، برای پزشک، خود بیمار یا بدنش «تجربه» و «عبرت» بهم‌راه دارد یا آیا «اعتماد بنفس» و «روحیه»ی بیمار بهبودیافته را می‌افزاید که در اوضاع/شرایط همانند از نظر روحی بتواند بهتر ایستادگی کند!؟ پاسخ این پرسش‌ها برای این دست بحران‌ها در مدینه آشکارا، مثبت است! از این سبک پرسش‌ها بویژه با بررسی موشکافانه‌ی بحران پزشکی فراوان می‌توان پرسید که در شناخت بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بسیار سودمند است!


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *