جهش تولید و تواکل بازدارنده!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهش‌گر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی نام سال ۱۳۹۹، «جهش تولید»، است که در آن تلاش شده که برخی لوازم این نام طرح شود.

جهش تولید و تواکل بازدارنده!

سجاد هجری

امسال را «جهش تولید» نامیدند؛ اما باید کانت‌وار پرسید: «جهش تولید چگونه ممکن است!؟» و «مطالب ثلاث» (ماهیت، هلیت و کمیت) آن را نیز ژرف کاوید. بی‌گمان، آن پادرهوا نیست و بر بینش، باور و فرهنگ تولید مبتنی‌ست! میرفندرسکی، حکیم عصر صفوی، در رساله‌ی فارسی نام‌ور خود، «صناعیه»، از پیشه‌ها و حَِرف که هر یک بنحوی «تولیدگر»ند (قوه فاعله …)، سخن می‌راند و پس از بیان «حد صناعت» و تبیین «منفعت صنایع»، فصلی را «در حَث بر تحصیل صنایع و ذم اهل بطالت» می‌گشاید و در آن همه را بـ«کارگری» و «پیشه‌ورزی» فرامی‌خواند و برمی‌انگیزاند! آشنایان می‌دانند که فارابی و دیگران در آغاز دانش سیاست و مدنیت، «تفاضل الموجودات» را بنیاد پیدایی «تمدن» و ماندگاری آن می‌دانند؛ زیرا «تقسیم کار» بر آن مبتنی‌ست و میرفندرسکی پس از برشماری سه «نظام» با مانند کردن جهان بانسان، همه‌ی مردمان را در آن چونان اعضای انسان می‌شمارد (بحساب می‌آورد!) که درپیوندند و بیک‌دیگر نیازمند و هیچ عضوی «بیکار» نیست که اگر یکی کارش را نکند، کارهای دیگر اعضا «پوچ/باطل» یا «کاسته/ناقص» می‌شود و «آسیب/خلل» بجان آدمی می‌رسد و می‌کوشد که آن را «چاره/علاج» کند و اگر چاره نپذیرد، آن عضو بی‌ارزش/قدر و هم‌چون «نیستان» (در عداد معدومات) باشد! میرفندرسکی هر یک از مردم در جهان را نیز چونان عضوی ویژه می‌داند که کاری دارد و اگر نکند، مانند عضوی «گندیده/فاسد»ست که بجهان آسیب می‌زند و «خرد جهان» می‌کوشد او را بهبود بخشد (اصلاح کند) و اگر نشد، یا آن را نابود می‌کند یا آن را بی‌ارزش و بدردنخور می‌شمارد که میرفندرسکی برایش موهای زاید تن را نمونه می‌آورد و «تن‌آسایان» و بیکاران را چونان آن می‌‌خواند که حتا جا دارد آنان را چونان ستردن موی زاید تن از میان بُرد! میرفندرسکی سپس با اشاره‌ای بفلسفه‌ی ثواب‌وعقاب و جایگاه عدل و تقویم، چنین برآیند/نتیجه می‌گیرد: «پس واجب است بر کافه ناس که هر کس به قدر استعداد در صناعتی کوشد که نظام کل و نوع و شخص در آن است و هر که نه چنین کند، مستحق سخط و عقوبت ایزد تعالی باشد …» و آشکارا، آنان را که «کارویژه»ی خود را در جهان نجویند و بدان نپردازند و «بطالت» را پیشه‌ی خود سازند، سزاوار خشم خدایند. او در پایان برخی استوره‌ها و نمادهای گیرای «کارداری/پیش‌وری» (عطارد!) و بیزارکننده‌ی «بیکاری/بیهودگی» در برخی فرهنگ‌ها را بازمی‌گوید و می‌نگارد: «و همین قدر بیان کافی است در حث بر صنایع و مذمت بطالت» که شاید برای آن روز، عصر صفوی، بسنده باشد؛ ولی نمی‌دانم برای امروز آیا بس است یا نه!؟

باید پرسید: «برانگیختن مردم امروز بکار چگونه ممکن است!؟» زیرا «جهش تولید» از وجوهی، در گروی «انگیزش همه‌ی مردم (بویژه جوانان!) بکار»ست؛ ولی پاسخ بدین پرسش سخت و دشوارست؛ اما جا دارد بـ«تراژدی اشتراک» و «دام اجتماعی» در اجتماعیات که برای «جهش تولید» زهر کشنده است، اشاره و در این میان، شایان است که پدیدار بنیادین روان-جامعه‌شناختی «تواکل» در تراث روایی ما موجز پردازش شود! بلای «تواکل» که بویژه در اخبار «امر بمعروف‌ونهی از منکر» (إذا أمتی تواکلت الأمر بالمعروف …) و «جهاد» (إذا تواکلتم وتخاذلتم …) که هر دو «واجب کفایی»اند، آمده، «واگذاری کار خود بدیگری» یا «کار بهم انداخت» است و گونه‌ای «فرافکنی» و «مسئولیت/تکلیف‌گریزی» وخودمانی و عامیانه، بمعنای «پاس‌کاری وظایف/تکالیف بیک‌دیگر»ست؛ یعنی هر یکاز زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کند بلکه تکلیفی برای خود باور ندارد و «خودحق‌پندار»ست و بدیگری می‌گوید: «تو بکن؛ وظیفه‌ی توست!» که آشکارا، بدین طرز و نمط، نتنها جهشی رخ نمی‌دهد که آرام آرام، «نظام کشور» نیز دچار «اختلال» می‌شود. برای «جهش تولید» باید درباره‌ی زدودن یا دست‌کم، کاستن شر «تواکل» در جامعه اندیشید! در پایان، نگفته پیداست: آنان که «مسئول» نامیده و بدان شناخته می‌شوند، اگر دچار تواکل شوند، دیگران را با خود بدین پرتگاه می‌کشانند و البته، مردم «تواکل‌زده»، توان و حتا خواست آن را ندارند که چنین مسئولی را بازخواست کنند و آن جامعه که دچار چنین «دور باطل»ی‌ست، در بیغوله‌ها گم می‌شود و ره بجایی نمی‌برد!


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *