«بیضه» یا مرزهای تمدنی اسلام!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهش‌گر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی کلیدواژه‌ی «بیضه» در آمیزه‌هایی مانند «بیضه الإسلام» است. در این یادداشت کامل/جامع‌ترین معنای آن همان «تمدن اسلامی» دانسته شده است.

 

 

«بیضه» یا مرزهای تمدنی اسلام!

سجاد هجری

برای یافتن و کندوکاو بینش و اندیشه‌ی تمدنی در میراث مکتوب جهان اسلام باید چشم را گشود و دیده را تیز کرد! برخی بدنبال کلیشه‌هایی در این‌باره هستند و تنها «حضاره»، «مدینه»، «أمه» و … را می‌جویند و حتا از بررسی خود واژه‌ی مُولَّد «تمدن» که بویژه در تراث کلامی از آن بهره رفته، غفلت کردند؛ اما در این میان باید پدیدار و معنایی بنیادین در موضوع تمدن را دریافت و بررسید که در کلام و فقه اسلامی پربسامد بکاررفته است! آن معنا در لفظ «بیضه» بویژه در آمیزه‌ی تاریخی «بیضه الإسلام» خودنمایی می‌کند! این آمیزه در اخباری از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله (یرحمک الله یا سعد فلقد کنت شجا فی حلوق الکافرین لو بقیت لکففت العجل الذی یراد نصبه فی بیضه الاسلام) و امام رضا علیه‌السلام (لکن یقاتل عن بیضه الإسلام فإن فی ذهاب بیضه الإسلام دروس ذکر محمد صلى الله علیه وآله/ یقاتل عن بیضه الإسلام لا عن هؤلاء لان فی دروس الإسلام دروس ذکر محمد صلى الله علیه وآله) نقل شده است. نمونه‌های کاربرد آن واژه و این آمیزه بسیارست؛ مَثَلانه، در مناظره‌ی کهن «سعد بن عبدالله اشعری» (ق. ۳) با «أشد النواصب منازعه، وأطولهم مخاصمه وأکثرهم جدالا وأقشعهم سؤالا وأثبتهم على الباطل قدما» که کسانی چون «محمد بن جریر طبری» (ق. ۳) آن را در «دلائل الإمامه» بازگو می‌کنند، آن ناصبی در وصف «عمر بن الخطاب» چنین می‌گوید: «والفاروق المحامی عن بیضه الإسلام» آشکارا، در کتاب‌های کلامی در بحث «امامت» و در کتب فقهی در باب «جهاد» آن واژه و این آمیزه فراوان بکار می‌رود. «إخوان الصفا» (ق. ۳) در رساله‌ی چهل و دوم از رسائل‌شان در فصلی با فرنام «فی بیان سبب اختلاف العلماء فی الإمامه» در ویژگی‌های امام که همه بر آن اجماع دارند، «لیحفظ بهم ثغور المسلمین ویحصن بهم البیضه» و «حفظ الثغور وتحصین البیضه» را می‌آورند و «قاضی باقلانی» (ق. ۴) در فصل «باب الکلام فی صفه الإمام الذی یلزم العقد له» از کتاب کلامی «تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل» می‌نگارد: «وسد الثغور وحمایه البیضه وحفظ الأمه»، «وسد الثغور وحمایه البیضه وما یتصل بذلک من الأمر» و «لدفع العدو وحمایه البیضه وسد الخلل» و شیخ مفید (ق. ۵) در «رساله فی الإمامه وذکر أغلاط العامه» می‌فرماید: «إن ذلک لحفظ بیضه الإسلام … کیف وهو بیضه الإسلام … هتک حرمه بیضه الإسلام … الذی یخشی منه علی بیضه الإسلام» که آشکارا، در موضوع امامت امیرمؤمنان علیه‌السلام است و «شهرستانی» (ق. ۶) در «نهایه الأقدام فی علم الکلام» می‌گوید: «لو احتاجوا إلی رئیس یحمی بیضه الإسلام ویجمع شمل الأنام» و سیف‌الدین آمدی (ق. ۷) نیز در «الفصل الثالث فی شروط الإمام» از کتاب «أبکار الأفکار فی أصول الدین» می‌گوید: «بأمور الحرب وترتیب الجیوش وحفظ الثغور … إذ یتم حفظ بیضه الإسلام وحمایه حوزتهم» و در «شرح مواقف» (ق. ۸) در «شروط الإمامه» آمده: «(لیقوی علی الذب عن الحوزه) ولحفظ بیضه الإسلام بالثبات فی المعارک» و در «شرح مقاصد» (ق. ۸) آمده: «… قائم بحمایه بیضه الإسلام وإقامه الحدود وتنفیذ الأحکام» که آن نیز در شروط امامت است و «استرآبادی» (ق. ۱۳) در کتاب ارزنده‌ی کلامی «البراهین القاطعه» چنین می‌نگارد: «من الأمور المتعلقه بحفظ النظام وحمایه بیضه الإسلام مما لایتم إلا بالإمام … منوط به النظام والانتظام … من یقوم بحمایه الحوزه ورعایه البیضه … انتظام أمر عموم الناس … منازعات موجبه لاختلال أمر النظام» که آن نیز در جایگاه امام است. در کتاب‌های فقهی نیز بیضه و بیضه الإسلام آمده؛ چنان‌چه «شیخ طوسی» (ق. ۵) در کتاب «النهایه» در بحث جهاد می‌فرماید: «ویخاف منه علی بیضه الإسلام ویخشی بواره … الدفاع عن نفسه وعن حوزه الإسلام وعن المؤمنین» و در «المبسوط» می‌نگارد: «… یخاف معه علی بیضه الإسلام ویخشی بواره» یا «ابن ادریس حلی» (ق. ۶) در «السرائر الحاوی لتحریر الفتوای» می‌فرماید: «یخاف منه علی بیضه الإسلام ویخشی بواره وبیضه الإسلام مجتمع الإسلام وأصله» یا «شهید اول» (ق. ۸) در «الدروس» می‌فرماید: «… إلا أن یخاف علی بیضه الإسلام وهی أصله ومجتمعه من الاصطلام أو یخاف اصطلام قوم من المسلمین …» و او و «شهید ثانی» (ق. ۱۰) در باب جهاد لمعه و شرح آن مانند بزرگان یادشده می‌گویند: «یخشی منه علی بیضه الإسلام ومجتمعه فیجب حینئذ بغیر إذن الإمام أو نائبه» که از همه‌ی متن‌های گذشته در دسترس‌ترست. آن واژه‌ها آمیزه‌هایش (بیضه‌ی اسلام، بیضه‌ی ملک و …) در متن‌های گوناگون فارسی و تازی در جهان اسلام بکار رفته که جا دارد کسی همه‌ی آن‌ها را شمارد (احصا) و بکاود (تحلیل).

برخی گفته‌اند که «بیضه» معرب «ویج/بیج» پهلوی که برگرفته از «وئیجه» اوستایی‌ست، است که در آمیزه‌ی «ایران‌ویج» (اَریَنَ وَئیجَه در اوستا) بکار رفته و بمعنای تخم، خاستگاه، بنیاد و اصل است. در تراث مذکور از «حفظ»، «حمایت»، «تحصین» و «رعایت» بیضه و «ذهاب»، «بوار» و «اصطلام»ش و هم‌چنین از «حرمت» بیضه و «هتک» این حرمت سخن رفته است. واژه‌ی بیضه بیش از هر چیز در کنار و هم‌نشین «ثغور» آمده و در برخی موارد گویا «حوزه» چونان جانشین (عبارت اخرای) آن بکار رفته و گاهی نیز «نظام» بهم‌راه بیضه آمده است. چنان‌چه از برخی نمونه‌های یادشده آشکارست، بیضه‌ی اسلام بمعنی «مجتمع اسلام» و «اصل اسلام» است. با توجه بدین کاربردها و هم‌چنین آن‌چه کتاب‌های لغت گفته‌اند (بیضه از اضدادست و بمعنای «اصل»، «وسط»، «متفرد/منفرد» و … بکار می‌رود!)، می‌توان گفت که ثغور بـ«مرزهای سرزمینی» (جغرافیایی) اشاره دارد و البته، بیضه نیز فراوان در همین معنا بکار رفته؛ اما در بسیاری از موارد، «وجوه انسانی» (فرهنگی، اجتماعی و … و حتا حکم‌روایی!) را نیز در بر دارد (بقاعده‌ی «وجوب حفظ بیضه‌ی اسلام» رجوع شود!) که در معنای «مجتمع» آشکارست و شاید بتوان گفت که بیضه در جامع/کامل‌ترین کاربرد خود بمعنی «مرزهای تمدنی»ست (در واژه‌های ذهاب، بوار و اصطلام دقت شود!) و «بیضه الإسلام» همان «تمدن اسلامی»ست (دقت شود که ایران‌ویج نیز صرفانه، یک مکان جغرافیایی نیست!) که دیگر کاربردهای جزئی و مضیقش، شئون آن‌اند!


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *