ظاهر و باطن تاریخ نزد ابن خلدون!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهش‌گر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی بند نخست درآمد مقدمه‌ی ابن خلدون است که در آن ابن خلدون باطن تاریخ را علم و از حکمت بشمار می‌آورد!

ظاهر و باطن تاریخ نزد ابن خلدون!

سجاد هجری

«ابن خلدون» در بندی بلند و پرنکته از درآمد «مقدمه» بی‌درنگ پس از خطبه‌ی حمدیه، تاریخ را فنی «همه‌گانی/همگانی»، «همه‌گاهی» و «همه‌جایی» (تداول!) می‌شناساند که ویژه‌ی گروه، دسته یا رسته‌ای نیست و حتا در دریافت/فهم (و حتا بکارگیری!) آن دانایان و نادانان/عوام (دانشمندان و نادانشمندان!) یک‌سان‌اند: «ویتساوی فی فهمه العلماء والجهال»! اما چگونه است که در دریافت تاریخ دانا و نادان یکی‌ست!؟ او زیرکانه، تاریخ را دارای ۱٫ ظاهر و ۲٫ باطن می‌داند: «إذ هو فی ظاهره … وفی باطنه»! گویا در نظرش، مردم در دریافت «ظاهر» تاریخ (تاریخ در ظاهرش!) یک‌سان‌اند؛ زیرا ظاهر آن یا در ظاهرش، چیزی جز «إخبار» (آگاهی دادن) از گذشته‌ها و گذشتگان نیست (تاریخ نقلی!): «إذ هو فی ظاهره لایزید علی أخبار …» که زیور و آرایه‌ی گفتارها و انجمن‌هاست (می‌دانید که فی‌الجمله، تاریخ و ادبیات (محاضرات) بنوعی، مایه‌ی «فخرفروشی» و «دانشمندنمایی» بوده!) و البته، گویا ابن خلدون «مَثَل زدن» بتاریخ (وتصرف فیها الأمثال!) را که می‌توان آن را با «عبرت گرفتن» از آن سنجید (مثل‌آوری مصداقی از عبرت‌گیری‌ست!)، ذیل ظاهر تاریخ آورده که جای دقت و تأمل دارد و البته، آشکارا، آن میان مردمان (دانشمند و نادانشمند!) رواج دارد! اما باطن تاریخ یا تاریخ در باطنش از دیدگاه ابن خلدون با «نظر و تحقیق» هم‌راه است: «وفی باطنه نظر وتحقیق» و صرفانه، اخبار/آگاهی‌دهی از گذشته نیست! او این شأن تاریخ را «تعلیل/چرایی‌یابی» موشکافانه‌ی رخ‌دادها و خاستگاه/آغازهاشان: «وتعلیل للکائنات ومبادیها دقیق» و دانستن ژرف چگونگی روی‌دادها و سبب‌هاشان: «وعلم بکیفیات الوقائع وأسبابها عمیق» می‌داند و از این‌رو، فن تاریخ را «علم» می‌داند و از اقسام «حکمت» برمی‌شمارد (تاریخ عقلی-تحلیلی!): «فهو لذلک أصیل فی الحکمه عریق وجدیر بأن یعد فی علومها وخلیق»!

پس‌نوشت:

قشر و لب تاریخ در کامل ابن اثیر!

گویند: «ابن خلدون» (ق. ۸ و ۹) متأثر از «ابن اثیر» (ق. ۶ و ۷)، صاحب «الکامل فی التاریخ»، است. اگر چه پذیرش این مدعا نیازمند پژوهشی گسترده و ژرف است؛ اما دور نیست که ابن خلدون آن‌چه در یادداشت «ظاهر و باطن تاریخ نزد ابن خلدون» آمد، از ابن اثیر گرفته باشد؛ زیرا ابن اثیر در سرآغاز کامل، پس از آن‌که انگیزه‌ی خود را از نگاشتنش می‌گوید، بکسانی می‌اشارد که تاریخ را خوار می‌شمارند و ناچیز می‌پندارند: «یحتقر التواریخ ویزدریها» و می‌کوشد که برخی فوائد/سودمندی‌های تاریخ را برشمارد و در این میان آنان را کسانی می‌شناساند که بپُوسته‌ی تاریخ بسنده کرده و خرمهره را بجای گوهر برگرفته‌اند: «وهذه حال من اقتصر علی القشر دون اللب نظره وأصبح مخشلبا جوهره» که آشکارا، «پوسته/قشر» و «مغز/لب» تاریخ در کامل او با ظاهر و باطن تاریخ در مقدمه‌ی ابن خلدون سنجش‌پذیرست.


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *