زبان‌زد فقاهتی ارمغان ایرانیان!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی پیشینه‌ی اجمالی دو اصطلاح «دلیل اجتهادی» و «دلیل فقاهتی»ست که در علم فقه و اصول فقه بکار می‌رود!

زبان‌زد «فقاهتی» دستاورد فارسی‌زبانان!

سجّاد هجری

چندی پیش در گروهی تلگرامی که دوستداران شهید بزرگوار صدر بودند، یادداشت کوتاه زیر را با نام «ادله‌ی مشترک از نراقی تا صدر» نهادم: «بیاد دارم که روزی در راه میان دانشگاه تهران و انجمن حکمت و فلسفه در گفتگو با استاد ارجمند دکتر ابراهیمی دینانی از اصول شهید صدر سخن رفت و من گفتم: ایشان موضوع علم اصول را «ادله/عناصر مشترک» می‌دانند! استاد گفتند که چیزی نو نگفته و همان‌ست که مرحوم بروجردی می‌فرمودند: «الحجه فی الفقه»! آیت الله بروجردی شافعی را مدون نخستینِ دانش اصول می‌داند و «الحجه فی الفقه» را نیز بعنوان موضوع علم اصول از او نقل و قبول می‌کند (البته، این آمیزه را هنوز در رساله‌ی شافعی نیافتم و جا دارد اشاره شود که مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی نام تقریرات خود از درس خارج اصول آیت الله بروجردی را «الحجه فی الفقه» نهاده است!). شیخ طوسی در آغاز عُده‌ی نام‌ور، اصول فقه را «أدله الفقه» می‌شناساند (دقت شود که شهید ثانی در «تمهید القواعد» نخستین معنایی که برای «اصل» می‌آورد، «دلیل» است!) و بدنبالش آن را «اجمالی» دربرابر «تفصیلی» می‌داند. چندی پیش «جامعه الأصول» نراقی پدر را برگ می‌زدم! می‌دانید که او چند کتاب در اصول فقه دارد که یکی از آن‌ها «أنیس المجتهدین»ست که در دو مجلد، بوستان کتاب آن را چاپ کرده است! در مقدمه‌ی کتاب، مرحوم نراقی پس از تحمید «براعت استهلال»گونه، تصلیه و تسلمه/تسلیم، از انگیزه‌ی خود در تدوین این کتاب می‌گوید و از آمیزه‌ی «الأدله المشترکه» بهره می‌برد که اشتراک این ادله در بکار بردن واژه‌ی اصل برای آن‌هاست: «… الأدله المشترکه فی إطلاق اسم الأصل علیها …» و این عبارت مرا بیاد شهید صدر انداخت! نراقی در ادامه، استنباط احکام شرعی و استخراج مسائل فرعی را مبتنی بر این اصول می‌داند: «… هی عمده ما یستنبط منه الأحکام الشرعیه ویستخرج منه المسائل الفرعیه» و سپس ببرسی معنای اصل می‌پردازد و می‌کوشد همه‌ی اصول را در چهار معنای مشهوری که شهید ثانی برای اصل آورده، بگنجاند! اگر چه مقصود شهید صدر از وصف «مشترکه»، امکان/شأنیت بکارگیری آنان در همه‌ی ابواب فقه‌ست؛ بدین معنا که اختصاصی ببابی جز باب دیگر نداشته باشند؛ اما اشتراک آن دو در بکار بردن آمیزه‌ی «الأدله المشترکه» جذاب و تأمل‌برانگیزست!» که البته، برخی باشتباه پنداشتند که من انگیزه‌ی کوچک‌شماری و ازچشم‌اندازی شهید صدر را دارم؛ اما بدیشان گفتم: من باور دارم که هر دانشی را باید تاریخی خواند (بچند معنا!)! امروز بطور اتفاقی/توفیقی، با کتاب ارزنده و بسیار خواندنی «ولایه الأولیاء» علامه محمدتقی مجلسی، «مجلسی اول»، روبرو شدم و آن را که درباره‌ی انواع/گونه‌های «ولایت» است، برگ زدم و بخش‌هایی از آن را خواندم که در پایان کتاب چشمم افتاد بدو اصطلاح/ویژه‌واژه‌ی «دلیل اجتهادی» و «دلیل فقاهتی»: «بل یدعی قیام الدلیل الاجتهادی علی ذلک … فیتوافق الدلیلان الاجتهادی والفقاهتی …»! بیاد داشتم که «شیخ انصاری» در بحث «شک» (برائت!) فرائد/رسائل بنادرست (البته، از شیخ انصاری نباید چندان انتظار داشت؛ زیرا او اهل تتبع نبوده است!)، این دو زبان‌زد را از اختراعات استاد کل «وحید بهبهانی» (او از نوادگان مجلسی اول است!) پنداشته (وحید بهبهانی از این دو اصطلاح در فائده‌ی ۳۳ام از فوائدش در تعریف مجتهد و فقیه، بحث می‌کند!) و در این اندیشه بودم که چندتن از استادان سطح و خارج ما آن را از کسی دیگر دانسته بودند؛ ولی یادم نمی‌آمد که او که بود! بحافظه فشار می‌آوردم که ناگهان بیادم آمد: «ملا صالح مازندرانی»! بسیار تأمل‌برانگیز شد؛ زیرا ملا صالح شاگرد و داماد مجلسی اول است. در این اندیشه بودم که ناگزیر، چون ملا صالح شاگرد مجلسی بوده، این دو اصطلاح را از استادش گرفته است؛ اما این پرسش مرا پیش آمد که مجلسی رساله‌ی ولایت را کی نگاشته (چنان‌چه در پایان رساله نوشته، آن را در شهر قم برشته‌ی تحریر درآورده!)!؟ زیرا ملا صالح که البته، زادروزش آشکار نیست، در یکی از تاریخ‌های ۱۰۸۰، ۱۰۸۱ یا ۱۰۸۶ وفات کرده و مجلسی نیز بسال ۱۰۷۰ درگذشته و این نزدیکی تأمل‌برانگیزست! اگر چه هنوز نجُستم که مازندرانی در کدام اثر یا آثارش از این دو ویژه‌واژه بهره برده و استادان نیز چیزی در این‌باره نگفتند؛ اما بذهنم رسید که دور نیست که مجلسی این دو را از مازندرانی گرفته باشد؛ ولی با این گواه بدست‌آمده از مجلسی اول، علامت سوالی بزرگ بر سر مدعای آن استادان که مازندرانی را مبدع دو اصطلاح اجتهادی و فقاهتی می‌دانند، خودنمایی می‌کند! باید دست‌کم، کتاب‌های این دو فقیه بزرگ و هم‌عصران‌شان را بررسید؛ اما نمی‌توان بسادگی گفت که یکی از این دو واضع این اصطلاحات هستند (مثلا، طرز استفاده‌ی مجلسی اول از این دو ویژه‌واژه در عبارت یادشده، چنان است که گویی نو نیستند و جاافتاده‌اند!)؛ ولی نزدیک بیقین، فارسی‌زبان یا تازی‌زبانی فارسی‌زده این دو اصطلاح را وضع کرده؛ زیرا آشکارا، «فقاهتی» فارسی‌ست! در آمیزش/ترکیب واژه با یای نسبت در تازی، کلمه بحروف اصلی و مبدأش بازمی‌گردد و «تاء» فقاهه باید بیفتد و نوشته شود: «فقاهی»! این بسیار جالب است که تازی‌زبانانی از این دو زبان‌زد بی‌دگرگونی بهره بردند و فقاهتی را فقاهی ننوشتند که البته، از آن‌رو که اصطلاح شده، توجیه‌پذیرست!


1 پاسخ به “زبان‌زد فقاهتی ارمغان ایرانیان!”

  1. سعید می‌گه:

    خیلی جالب بود

پاسخ دادن به سعید