سیاست‌پرانی و اقناع اقتضائی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی نسبت میان سیاست‌پرانی یا همان پالیسی‌پیچ با «شفافیت» و هم‌چنین «اقناع اقتضائی» است! این یادداشت اشاره دارد که سیاست‌پرانی می‌تواند صرفا، یک «ابزار سیاسی» در دست سیاسی‌مردان باشد!

سیاست‌پرانی بمثابه‌ی ابزاری سیاسی!

سجاد هجری

تعریف پدیدار بنیادین «شفافیت» (transparency) که امروز فراوان بر سر زبان‌هاست، سهل‌وممتنع است؛ اما شاید بتوان بسادگی و اجمالی گفت: شفافیت امکان دسترسی/یابی (وصول) باطلاعات است! پیش‌تر در «حکمت» در تعریف و ضرورتش فراوان گفتگو شده و چندی نیز موضوع مهم شفافیت در دستور کارِ گروه «سیاست‌پژوهی اقتصادی» حکمت بوده است؛ اما آیا امکان دستیابی/رسی بـ«مسئله»های یک نهاد نیز نمونه‌ای از شفافیت است!؟ آیا جایز یا لازم است که مردم امکان آگاهی از مسائل یک نهاد را داشته باشند!؟ بنظر می‌رسد رویداد جذاب «سیاست‌پرانی» یا «پالیسی‌پیچ» (policypitch) که گویا، یک فراخوان عمومی بیش‌تر برای بهره‌گیری از «حدس» ناخبرگان است، «شفاف‌سازی» مسائل یک نهاد را برای مردم بهم‌راه دارد؛ زیرا در آن، چاره‌ای جز طرح مسائلی از آن نهاد برای مردم نیست! بالأخره، «ایده‌خواهی» برای حل یک مسئله نخست نیازمند بیان و باشتراک گذاشتن آن مسئله است! همین‌جا باید پرسید: آیا جا دارد که هر مسئله‌ای از مسائل نهاد بسمع و نظر مردم برسد و مردم از آن آگاه باشند و برای حلش «مردم‌سپاری» کرد!؟ نمی‌پندارم کسی بدین پرسش پاسخ مثبت دهد؛ زیرا دست‌کم، طرح هر مسئله‌ی یک نهاد برای مردم، «ناکارآمدی»ش را نزد مردم در پی دارد (مردم آن را ناکارآمد می‌پندارند!)! شاید باید بطور کلی پرسید: ملاک‌های طرح یک مسئله از «نظام مسائل» یک نهاد در فراخوان پالیسی‌پیچ چیست!؟ این پرسش را باید اهل فن بتفصیل بحث کنند و موشکافانه، پاسخ دهند؛ اما آیا می‌توان گفت که مسائلی در اولویت است که «مردم‌یاب» باشد!؟ بدین معنا که نزد مردم آشکار باشد و مردم با اندک رصدی در وضع آن نهاد بدان آگاه شوند و حتا بدین معنا که مردم در نسبت آن نهاد گرفتار آن مسائل باشند! شاید از این‌روست که برخی وصف «عمومی» را نیز بمسائل در پالیسی‌پیچ می‌افزایند و می‌نگارند: «جمع‌سپاری برای حل مسائل عمومی»! شاید کسی بگوید: پیش از رویداد سیاست‌پرانی می‌توان برای تشخیص مسائل یک نهاد و تدوین نظام مسائل آن نیز فراخوانی مردمی داد که در آن، دست‌کم، «مطالبات» مردم از آن نهاد آشکار می‌شود! شاید کسی بگوید که نفس «مشارکت‌دهی» مردم در حل مسائل یک نهاد برای رئوس و دست‌اندرکاران آن نهاد «مشروعیت‌زا»ست و خرده‌گیری‌ها از آن نهاد را می‌کاهد و آن را نهادی «صادق» و «مسئولیت‌پذیر» در ذهن‌ها جلوه می‌دهد! من گاهی می‌پندارم این رویداد مردم‌سپاری در جامعه‌ی ما تداعی‌گر زبان‌زد نام‌آشنای «گر تو بهتر می‌زنی، بستان بزن» نیز است؛ زیرا کم نیستند افرادی حتا از «عوام» که خود را از مسئولان درس‌خوانده و باتجربه‌ی یک نهاد عاقل‌تر و مدیرتر می‌پندارند و البته، شاید گاهی چندان نادرست نپندارند؛ ولی گویا، از وجوهی این رویداد می‌تواند «فشار مردمی» بیک نهاد را بکاهد و باید ترسید از این‌که پیچ سیاست/خط‌مشی بـ«ابزاری سیاسی» (دربرابر «ابزار سیاستی»!) بدل شود! یکی از راهکارها که می‌تواند این رویداد را از صرف یک «نمایش سیاسی» متمایز کند، پیگیری مردمی «اجرائی شدن» ایده‌های برترست؛ البته، گویا بدین شرط که این پالیسی‌پیچ در ساختار تصمیم‌گیری یک نهاد جایی یابد و اصلا، نهاد ذی‌نفع/مربوط آن را برگزار کرده باشد؛ اما اگر چنین نیز نباشد، نهاد رویداد سیاست‌پرانی را می‌توان چنان گسترش داد که بتواند با «اقناع اقتضائی»، ایده‌ی پخته‌شده و پرورش‌یافته‌ی برتر این رویداد را در دستور کار نهاد مسئول قرار دهد! این یادداشت شاید نزد برخی بیش‌تر ببلندبلند اندیشیدن ماند!


پاسخ دهید