تسمیه‌ی کاتب افتخاری برای شیعه!

آن‌چه پیش روست، یادداشت کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطاعات راهبردی حکمت، درباره‌ی اوائل‌نگاری در جهان اسلام و کتاب «تسمیه من شهد مع أمیرالمؤمنین الجمل وصفین والنهروان» است که آن را نخستین کتاب در دانش رجال در معنای عامش دانسته‌اند و آن را کاتب معتمد امام علی علیه‌السلام، عبیدالله بن ابی‌رافع، نگاشته است!

تسمیه‌ی کاتب افتخاری برای شیعه!

سجاد هجری

«اوائل‌نگاری» ژانر/گونه‌ای در تاریخ‌ست که گویا، دست‌کم، از سده‌ی دوم در جهان اسلام پدیدار شده (دیدم کسی خوش‌ذوقانه آن را با «گینس» سنجیده است!)! از وضع پیش از اسلام ایران، یونان و هند که بر جهان اسلام تأثیر گذاشتند، در این‌باره خبر ندارم؛ ولی قرآن از آن خالی نیست: «إن أول بیت وضع للناس للذی ببکه» و در اخبار/روایات نیز نمونه‌هایش فراوان است: «أول من قاس إبلیس …» (جا دارد از اوائل مرحوم شوشتری نام بریم که این دست آیات و روایات را گردآورده است!)! البته، اول بودن همیشه، زمانی نیست و در فلسفه نیز از انحای «سبق و لحوق» بحث شده. شاید یکی از نمونه‌های «تفاخر بینکم» در قرآن، باولین‌ها باشد؛ ولی گاه اولین بودن نشان کمال‌ست (اسلام امام علی علیه‌السلام) و گاه عیب: «ولاتکونوا أول کافر به»! برخی از اوائل‌نگاری‌ها مانند «تأسیس الشیعه لعلوم الإسلام» چنین نام نیافتند؛ ولی «تأسیس» مستلزم «اولیت» است! می‌دانید که «سید حسن صدر» آن را در «دفاع» از شیعه و پاسخ بـ«اتهامات» نگاشته (ماجرای نگاشته شدن فهرست/رجال نجاشی، ذریعه‌ی آقابزرگ، تأسیس صدر، اصل الشیعه‌ی کاشف الغطاء و … را بخوانید!). این کتاب پرست از تعابیر «أول من أسس …»، «أول من وضع …» و هم‌چنین «تقدم الشیعه …». این بسیار جذاب و گیراست که مرحوم صدر در این کتاب، پس از «علوم ادبی/ادبیات» از «علوم تاریخی/تاریخیات» سخن می‌راند و شیعه را در آن نیز مقدم می‌شمارد: «… تقدم الشیعه فی تأسیس علم السیر والتواریخ الإسلامیه وعلم الرجال وأحوال الرواه وعلم الفرق …» و «عبیدالله بن ابی‌رافع»، «کاتب» معتَمَد امام علی علیه‌السلام، را که «مدنی»ست و پدرش مولا/غلام رسول الله صلی الله علیه وآله بوده، آغازگر آن می‌داند! بویژگی «کاتبی/دبیری» او باید توجه کرد؛ زیرا بعدها نیز در تمدن اسلامی کاتبان و دبیرانی مانند «بیهقی» تاریخ نگاشتند! آیا امام علی علیه‌السلام او را بنگاشتن تاریخ برانگیخته و سفارش کرده!؟ آیا در تدوین تاریخ، او از امام علی علیه‌السلام چیزی آموخته!؟ مانند آن‌چه درباره‌ی نحو و ابوالاسود گویند! آیا در تاریخ‌نگاری از دیگران تأثیر گرفته (مثلا، یهودیان تاریخ‌گرا!)!؟ حال‌وحوصله‌ی فحص در متن‌های تاریخی ندارم و البته، نمی‌پندارم در این‌باره چندان چیزی بیابم؛ اما این بسیار تأمل‌برانگیزست که فرزند یک غلام بدین پایه از دانش و فرهنگ رسیده که در تاریخ‌نگاری در تمدن اسلامی گوی سبقت را از همگان می‌رباید و این مهم ریشه در «تربیت» امام علی علیه‌السلام دارد! نام یکی از کتاب‌های تاریخی او «تسمیه من شهد مع أمیرالمؤمنین الجمل وصفین والنهروان (من شهد حروب أمیرالمؤمنین)» است که آن را نخستین کتاب در رجال بمعنای عام آن دانستند! چه انگیزه‌ای در نگاشتن این کتاب بوده و آن چه سودی داشته است!؟ آن روزها که مانند امروز، از سهمیه‌ی رزمندگان، جانبازان و … خبری نبوده و همه‌ی آنان که در این سه جنگ با امام هم‌راه بودند (البته، «شهد مع» را شاید بتوان عام‌تر معنا کرد!)، محدث نبودند که هم‌راهی‌شان با امام در «وثاقت»شان مؤثر باشد (البته، با این فرض که تأثیرگذار باشد!)! شاید کسی بگوید که این کتاب در شناخت دوست از دشمن نگاشته شده؛ ولی ملاک حال فعلی افرادست! قیاس افرادی که در این سه جنگ حضور داشتند، بنظرم موضوعی جالب است! بقول امروزی‌ها شاید نشان‌گر ریزش‌ها و رویش‌ها باشد. نگشتم؛ ولی برایم پرسش‌ست که چرا کسی از این دست پرسش‌ها نمی‌کند!؟ چرا کسی در چرایی نگاشتن این دست کتاب‌ها نمی‌پرسد (البته، شاید پرسیده باشد و من ندیدم!)!؟ پیش‌تر در همین «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) چنین پرسش‌هایی را درباره‌ی کتاب «تسمیه من قتل مع الحسین» رسّان نیز طرح کردم! با توجه بنگاه عبرت‌آموزانه بتاریخ که بیش از دیگران امام علی علیه‌السلام آن را طرح و بر آن تأکید کرده‌اند، کتاب تسمیه‌ی عبیدالله چه سودی دارد!؟ اصلا، آیا آن بواقع، کتابی تاریخی بوده که برای آیندگان نگاشته شده یا این‌که گزارشی‌ست از آن جنگ‌ها برای مقصودی ویژه!؟ اگر کتاب، فهرست شهیدان این جنگ‌ها بود، بسادگی می‌شد گفت که برای نگه‌داری نام و یاد این شهیدان یا حتا برای رسیدگی بخانواده‌های ایشان نگاشته شده است! شاید کسی بگوید که در این کتاب گواه/شاهدان این سه جنگ آمده که اگر کسی خواست در این سه جنگ «تحقیق تاریخی» کند؛ مثلا، سبک/شیوه‌ی امیرمومنان در آن‌ها را بررسد یا مسئله‌ای نقل‌شده در آن سه جنگ را بیازماید و پژوهد، بدان‌ها یا کسان آنان (که محتملانه، از ایشان چیزهایی شنیده‌اند،) رجوع کند که قبول‌پذیر و درخور توجه است! احتمالاتی دیگر نیز می‌توان داد؛ اما شاید هیچ‌گاه نتوان بدین پرسش؛ یعنی انگیزه و سودمندی نگارش این کتاب بطور قطعی/یقینی پاسخ داد؛ زیرا حتا گویا، خود کتاب در دست ما نیست و از چندوچونش بتفصیل آگاه نیستیم! گویا، تنها سودمندی قطعی نگاشته شدن این کتاب آن است که شیعه را در اولین‌ها روسفید کرده است!

پس‌نوشت: گویا، کتاب یادشده بدست ما رسیده و قاضی نعمان آن را در شرح اخبارش بتمامی، آورده! اکنون، می‌توان پرسش‌های عنوان‌شده و مانندش را بررسید؛ اما این مسئله/سؤال که تعجب‌آور نیز است، بسیار ضروری و حیاتی‌تر می‌شود که چرا کسی از این دست پرسش‌ها درباره‌ی این کتاب که اولین است، نپرسیده!؟ امیدوارم پژوهش‌گری این کتاب را با این نگاه که بدین دست پرسش‌ها پاسخ دهد، بررسد و پژوهد! باشد که این نخستین کتاب نگاشته‌شده در تاریخ اسلام (بدو معنا!) موشکافانه، بررسی شود و حتا جا دارد بتنهایی و مستقل تصحیح، تحقیق و منتشر شود!


1 پاسخ به “تسمیه‌ی کاتب افتخاری برای شیعه!”

  1. دوستدار می‌گه:

    تشکر
    یک نکته :
    متن کتاب ابن ابی رافع در شرح الاخبار قاضی نعمان مغربی نقل شده است

پاسخ دهید