تقریر تاریخ در جامع‌التواریخ!

آن‌چه پیش روست، کوته‌نوشتی بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی مقدمه‌ی بخش ختای جوامع‌التاریخ خواجه رشیدالدین فضل الله است که در آن می‌کوشد که نکات فلسفه تاریخی و فلسفه علم تاریخی مقدمه را استنباط کند.

تقریر تاریخ در جامع‌التواریخ!

سجاد هجری

خواجه رشیدالدین فضل‌الله در آغاز بخش چین از تاریخ سترگش، «جامع‌التواریخ»، پس از اشاره بجغرافیای چین، گیرا و تأمل‌برانگیز در عنوانی می‌نگارد: «تاریخ مذکور مشتمل بر قواعد و ضوابطی که ایشان راست و بتقریر تاریخ تعلق دارد» که در آن آمیزه‌ی «تقریر تاریخ» را که امروزه ما بدان «تاریخ‌نگاری» (گزارش تاریخ!) گوییم، بکار می‌برد و آن را دارای «قواعد و ضوابط» برمی‌شمارد که در هر فرهنگ- تمدنی بگونه‌ای «تشخص» دارد. صرف «تفطن» بدین موضوع در سده‌ی ۷ام ه.ق. نشان پیشرفتگی دانش/اندیشه‌ی تاریخ در آن دوران است. رشیدالدین سپس بیکپارچگی عقاید آنان و سبک تاریخ‌نگاری‌شان می‌اشارد و می‌نویسد: «چون اهل ختای بت‌پرست و ارباب ملل و نحل مختلف و کفار بوده‌اند، بنیاد دعوی و تقریر ایشان قدم عالم است، بدان سبب تواریخی که آغاز نهاده‌اند و قیاس ظهور خلق ار آن می‌کنند بغایت بسیار است، …» و مرا بیاد یادداشتی که با نام «تاریخ کلامی نزد تاریخ‌گذاران اسلامی!» پیش‌تر نگاشتم و در «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) بنمایش گذاشتم، می‌اندازد. رشیدالدین در این بخش از خواجه نصیرالدین طوسی و نوشتن «زیج ایلخانی» نیز یاد می‌کند و او را چنین با احترام و تمجید نام می‌برد: «مهَوَّس جمله علوم مولانا سعید استادالبشر افضل المتأخرین خواجه نصیرالدین الطوسی» که «مهوس» را در آن بمعنای کسی که عشق و علاقه‌ی مفرط بچیزی یا انجام کاری دارد، آورده است. شاید بتوان ساده و بازاری، مهوس را که در لغت بمعنای «سخت شیفته» گفته‌اند، برابرنهاد آمیزه‌ی «دیوانه/خوره‌ی چیزی» امروزین دانست و البته، این‌که آن را برای خواجه‌ی طوس بکار می‌برد، نشان آن‌ست که وصفی رسمی و محترمانه بوده است! از جزئیات این بخش که ببیان خود رشیدالدین مقدمه/دیباچه است: «چون از تحریر و تقریر مقدمه و دیباچه فارغ شدیم …»، بگذریم؛ ولی رشیدالدین مدعی‌ست که از رساله‌ها و کتب تاریخ چین گویا، برای دوری راه: «بواسطه بعد مسافت»، بایران نرسیده است. او از شیوه‌ی نگارش این بخش از تاریخش نیز اجمالی، می‌گوید و جالب این‌جاست که خط ختاییان را می‌وصفد و البته، می‌ستاید: «و نیز خط ایشان را در اصل وضع ضوابطی بغایت نیکوست و مفید که بدان سبب تصحیف و غلط در آن مجال ندارد» که بسیار خواندنی‌ست. شاید بتوانم بگویم که پس از آن‌چه در آغاز این سطور آوردم، ناب‌ترین نکته‌ی این مقدمه در پایان آن آمده که رشیدالدین سبک تاریخ‌نگاری چینیان را با بهره‌گیری از تاریخ‌نگاری جهان اسلام و مثال‌زنی از آن، شرح می‌دهد و گویی، مطالعاتی قیاسی- تطبیقی در شیوه‌ی تاریخ‌نگاری را آشکارا، پی می‌گیرد و شاید می‌آغازد: «و چنانچه قیاس و تحقیق رفت تواریخ سالهای بسیار ایشان که از آن حساب می‌کنند چنان است که مثلا ما را تاریخی است از عهد آدم … و یکی از عهد نوح … از آن ایشان هم برین نمط است، الا آنکه عدد پادشاهان و زمان تواریخ ایشان زیادت از آن ماست … والسلام» که ستودنی و درخور توجه و بررسی‌ست. بنظرم جا دارد که تاریخ‌خوانان بدین نکات که بیش‌تر در مقدمه‌های کتاب‌های تاریخی آمده، بطور شایان توجه و از آن‌ها «فلسفه‌ی تاریخ» و «فلسفه‌ی علم تاریخ» را در جهان اسلام استنباط کنند؛ ولی تا آن‌جا که من دیدم، تاریخ‌خوانان گرفتار جزئیات مسائل تاریخی‌اند وکم‌تر بدین امور التفات دارند و شاید کسی بگوید که این کار فلسفه‌خوانان است!


پاسخ دهید