در ضرورت فقه انتخابات!

آن‌چه پیش روست، کوته‌سخنی‌ست از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی ضرورت «فقه انتخابات» که از اقسام/ابواب «فقه حکومت» است.

در ضرورت فقه انتخابات!

سجاد هجری

چندی‌ست که موضوع تاریخی «استانی شدن انتخابات» که هر دوره در سال پایانی مجلس طرح می‌شود، داغ‌ست و دوستان ما نیز فراوان گرفتار آن‌اند. شگفتا که هر دوره طرح می‌شود؛ ولی هنوز بررسی جامعی درش انجام نشده و طرحی خام است. گاهی در این‌باره با هم گفتگو نیز کردیم. من استانی شدن را فی‌نفسه و فی‌الجمله، نیک و حتا بایسته/ضروری می‌دانم که باید بدان روی آورد و بدان سو رفت. در «بله»، دوستان در استانی شدن می‌نگاشتند. گویا، یکی از وجوه آن‌چه در مجلس طرح شده، الزام برأی لیستی/فهرستی‌ست که شخص باید بهمه‌ی یک لیست/فهرست انتخاباتی رأی دهد و نمی‌تواند در آن میان گزینش/انتخاب کند. اگر بیاد آورید، در انتخابات گذشته نیز بزرگان جناح‌های گوناگون و حتا رهبری، مردم را برأی دادن لیستی/فهرستی تشویق و دعوت می‌کردند که از وجوهی گوناگون نزدم «محل تأمل» بود! من مطایبه‌آمیز بسبک افتای فقهی نگاشتم:

«سلام و تحیت

خداقوت!

وقت بخیر

الزام افراد برأی فهرستی بعنوان اولی و فی نفسه، شرعا، محل اشکال است! والله العالم!

موفق و در عافیت باشید!»

سپس یکی از دوستان از من پرسید که دلیل/ادله‌ی این حکم چیست و در پاسخش مطایبه‌آمیز چنین آوردم:

«سلام و تحیت

خداقوت!

وقت بخیر

دیگر خودتان می‌دانید که این‌ها درس خارج می‌خواهد!!!

اما بطور اجمالی، ساده و کمی نادقیق، باید گفت: بی‌گمان، جواز سلب آزادی/اختیار از مردم در هر مورد، نیازمند دلیل/حجت معتبر شرعی‌ست! قانون‌گذار باید بقاعده و هم‌چنین اصل حفظ اختیار/آزادی مردم بیندیشد و آن را در تقنین رعایت کند و شورای نگهبان باید با دقت فراوان بدین نکته توجه نماید! حتا در تأیید و رد صلاحیت کاندیداها باید این نکته را درنظر داشته باشد.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که برای هر عملی فرد نیازمند حجت شرعی‌ست و الزام او برأی فهرستی (رأی بهمه‌ی افراد یک فهرست) بمنزله‌ی الزام او برأی بی‌حجت است که عقاب بهم‌راه دارد؛ زیرا در رأی دادن بکسی و انتخاب او، وثاقت شرط است و صرف تأیید صلاحیت شدن نیز وثاقت او را بطور ضروری (ضرورتا!)، برای رأی‌دهنده اثبات نمی‌کند و بتعبیری، آن طریقیت دارد و موضوعیت ندارد و تعبدی نیست و درنتیجه، الزام او برأی فهرستی عادتا، مستلزم الزام او برأی بکسی‌ست که نزدش موثق نیست (یا شک در وثاقتش دارد و یا یقین بموثق نبودنش دارد) و حجت شرعی برای رأی دادن بدو ندارد! فتأمل واعتبر …!

اما شاید یکی از راه‌های حل این باشد که فهرستی در کار نباشد و رأی‌گیری در موضوع احزاب باشد که در آن، گزینش نمایندگان بدانان تفویض شود! فتأمل واعتبر (البته، سخن درازست و نیازمند بحث و بررسی فراوان! این راه حل خام نیز دارای انقلتوقلت‌هاست)!

تفصیل ادله در درس خارج إن …!

موفق و در عافیت باشید!»

من در این پیامم بـ«قاعده‌ی ضرورت حفظ حریت» (ضرورت صیانت از حریت) و «اصالت حریت» که فقه شیعه تأمین‌گر آن است، اشاره کردم. آن دوست در اندیشه فرورفت و از من خواست که یادداشتی در این‌باره بنگارم و نظر دهم و حتا افزود که آن را بدست شورای نگهبان می‌رسانند. من بهانه‌ی بهارزدگی و سردی مزاج در روزه‌ی رمضان را آوردم!

دیگر دوستی پس از خواندن این پیام‌ها از من پرسشی کرد که بخشی از آن چنین است:

«با این حساب، طراحی یک موج ملی هم شرعاً خالی از اشکال نیست. درسته؟ چون این موج یک عده ای را بدون آنکه اختیار واقعی داشته باشند به سمتی می برد. یعنی کسانی که بنشینند و چنین طراحی ای را داشته باشند حکمش چیست؟»

من در پاسخش این‌چنین گفتم:

«به به!

سلام و تحیت

خداقوت!

وقت بخیر

احوال و اخبار؟

مشتاق دیدار!

فرض شما وجوهی گوناگون دارد که هر یک باید جداگانه بررسی شود! سر فرصت إن …، پاسخ می‌دهم.

موفق و در عافیت باشید!»

و پس از روزی نگاشتم:

«من پیش‌تر نیز گفتم که چیزی مانند «موج ملی» که البته، هنوز تعریفی از آن ارائه نشده و «همسایگان» و «شبکه‌ی معنایی»ش نیز تحلیل نشده است! کاملا، «تعیینی» نیست و وجوه «تعینی» آن پررنگ است و این نیست که یک عده بنشینند و آن را «من بدئه إلی ختمه» طراحی کنند! گویا، این در مقام بقاء‌ست که کسانی می‌توانند با این موج «مواجهه» کنند و در آن «مداخله» و «تصرف» نمایند! سخن درازست …!

اجمالی، می‌توان از عنوان «اخلال در نظام رأی‌دهی مردم» سخن گفت و از جواز و منع شرعیش بحث کرد. این عنوان را بدین صورت نیز می‌توان طرح کرد: «سلب امنیت از مردم در مقام رأی‌دهی» و حکم باشکال شرعیش داد! اگر ایجاد موج ملی مستلزم این دو عنوان (که البته، یکی‌اند!) باشد، شرعا، محل اشکال است.

نکات فراوان است؛ اما باید بررسید که جایگاه «قصدیت» و هم‌چنین «حسن فاعلی» در این مسئله چیست!

إن …، شرح بیش‌تر و بررسی وجوه دیگر در فرصتی مناسب‌تر!

موفق و در عافیت باشید!»

بواقع، جای «فقه انتخابات» که از اقسام/ابواب «فقه حکومت» است، خالی‌ست (اگر چه چیزهایی درش نوشته شده!)! جا دارد و شایسته است که مجتهدان بدان بپردازند و درش «استفراغ وسع» کنند.

 

پس‌نوشت: آن‌چه درباره‌ی استانی شدن برای برخی از دوستان نگاشتم:

«… اما درباره‌ی استانی شدن!

کلا، این ایده‌ی تناسبی شدن که البته، چیز نو و شگرفی نیست! باید کنار رود.

استانی شدن باید کاملا، استانی شدن باشد و حوزه، بواقع، استان باشد و در دلش خرده‌حوزه‌ای نباشد؛ یعنی استانی- شهرستانی کاملا، غلط است! باید بانتخابات کاملا، عمیقا و دقیقا، «هویت استانی» داد و فقط از «نماینده‌ی استان» سخن گفت و ملاک نیز اکثریت باشد و نه تناسبی!!! متعلَّق همه چیز را باید استان دانست و هر چیزی را باستان باید افزود!

نکات فراوان است؛ اما در درازمدت با صرفا، استانی شدن (دقت شود!) ۱٫ نماینده بجایگاه خود بازمی‌گردد و شأن نمایندگیش ظهور و بروز می‌کند! ۲٫ «هویت ملی» (که بسیار بدان نیازمندیم!) بشدت در کشور تقویت می‌شود! ۳٫ پاسخ‌گویی نماینده چندچندان می‌شود! ۴٫ کسی که بخواهد نماینده شود، باید بیش‌تر بکوشد و از امکانات مادی و معنوی فراوان‌تری بهره برد و من باور دارم خلاقیت‌هایی بیش‌تر پدید می‌آید و رشدی بسیار را دربر دارد!

دقت شود که با استانی شدن من معتقدم که در درازمدت شکاف‌های قومی و مذهبی بسته می‌شود! مثلا، ائتلاف‌های میان‌قومی و میان‌مذهبی شکل می‌گیرد و در کل، ترابط و تعامل میان دستجات و گروهان بیش‌تر می‌شود!

گفته بودم که با گذر زمان، قواعد بازی انتخابات/رقابت انتخاباتی تماما استانی (با «هویت استانی») بدست می‌آید و زمین مسابقه‌ای نو ایجاد می‌شود!

این نکته را که در عدالت سیاسی در جامعه‌ی ما بسیار بسیار مهم است، باید بگویم: تفاوت‌ها در جامعه‌ی ما بیش از این‌که بواقع، فکری/اندیشه‌ای باشد، روان‌شناختی‌ست و در قومیت، مذهب و … خود را می‌نمایاند! فتدبر واعتبر!

محاسن و مزایای انتخابات با «هویت استانی» بسیار بسیار بسیار بسیارست و اگر چه هزینه دارد؛ ولی یک روز باید حتما، انجام شود و هر چه زودتر، بهتر!

موفق و در عافیت باشید!»

 و هم‌چنین

«… بواقع، بر من معلوم نشد که آخرین ویرایش این طرح چیست! و تا با دقت عین طرح خوانده نشود، نمی‌توان درش نظر داد! خود ایشان هم در آسیب‌شناسی طرح کاری نکرده بود و فقط یک مرور سطحی تطبیقی در شیوه‌های انتخابات در جهان کرده بود!

اما در کل، من موافق تناسبی شدن و استانی- شهرستانی شدن انتخابات نیستم!

استانی شدن (صرفا، استانی با سبک اکثریتی!) می‌تواند بسیار پربار باشد؛ اما چندوچونش بسیار مهم است!

هم‌چنین زمان اجرا و چگونگی اجرایش! بهر حال، برای هر کاری مقدمات و تمهیداتی لازم است!

من و دوستان در حکمت سر این مقوله‌ی استانی- شهرستانی شدن گفتگو کردیم! البته، من فی‌الجمله، هم‌رأی دوستان نبودم؛ اما قرار شد دوستان آن مطلب سه‌صفحه‌ای را آماده کنند!

متأسفانه، تا آن‌هنگام که قضیه‌ای با این اهمیت بجای آن‌که علمی و بی‌طرفانه بررسی شود، سیاست‌بازانه و با لحاظ منافع شخصی پیگیری شود، کاری جلو نمی‌رود!

من فقط یک نکته را تأکید کنم! باید دانست که هر تغییری هزینه دارد که باید داده شود! این هزینه می‌تواند ناامنی باشد! چاره‌ای از آن نیست! یا باید محافظه‌کارانه و بحران‌پندارانه جلوی هر گونه تغییر را گرفت یا باید مدبرانه و باگدار بآب زد و البته، هزینه‌هایی ناگزیر نیز داد! این دومی برای توسعه و پیش‌رفت ضروری‌ست! باید خطر کرد! شاید این مقوله‌ی استانی شدن از این دست کارها باشد! البته، دوباره می‌گویم که من معتقد بصرف استانی شدنم و با استانی- شهرستانی شدن و تناسبی شدن آرا موافق نیستم!

موفق و در عافیت باشید!»

 


پاسخ دهید