روش‌شناسی فلسفی ملا رجبعلی و قاضی سعید!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی آرای دو حکیم عصر صفوی، ملا رجبعلی تبریزی و قاضی سعید قمی، است که کم بدان‌ها پرداخته شده است! این دو حکیم، از زبان (وضع اللغات) در بررسی مسائلی فلسفی مانند اصالت و جعل وجود یا ماهیت بهره می‌برند! آموزه‌های این دو حکیم در تقابل را آرای ملاصدرا (حکمت متعالیه) است.

روش‌شناسی فلسفی ملا رجبعلی تبریزی و قاضی سعید قمی!

سجاد هجری

اگر چه در آثار فلسفی جهان اسلام نکاتی بسیار در اصالت یا اعتباریت وجود یا ماهیت می‌توان یافت؛ اما این ملاصدراست که خودآگاهانه، آن را بعنوان «مسئله»ی بنیادین فلسفی درانداخته و بیش از دیگران درش پژوهیده و آن را پایه‌ی سترگ آرای ویژه‌ی خویش ساخته است! اگر چه امروز پارادایم صدرایی‌ست؛ اما نزاع اصالت وجود یا ماهیت هم‌چنان هست و از آن مهم‌تر، دعوا بر سر تفسیر اصالت وجود و اعتباریت ماهیت است! هم‌زمان و پس از ملاصدرا، حکیمانی فراوان اصالت را با ماهیت دانستند که در این میان می‌توان از «ملا رجبعلی تبریزی» و شاگردانش مانند «قاضی سعید قمی» نام برد! در عنفوان جوانی بواسطه‌ی برخی کتاب‌های «امام خمینی» با قاضی سعید و سپس با استادش، رجبعلی تبریزی، آشنا شدم! سخن در آرا و نظرات این دو بزرگ بسیارست؛ اما آن‌چه از ایشان مرا بخود گرفت، چگونگی دلیل‌آوری‌شان برای مدعای اصالت و جعل ماهیت بود! ملا رجبعلی تبریزی رساله‌ای بنام «الأصل الأصیل» (الأصول الآصفیه) دارد که درش، قاعده‌ی نام‌ور و بنیادی «الواحد» را می‌پژوهد! او در فرعی از این وجیزه جعل وجود یا ماهیت را می‌بررسد و ماهیت را مجعول می‌داند. آن‌چه بنیادی‌ست، فارغ از این‌که درست یا نادرست است، سبک دلیل‌آوری اوست؛ زیرا او سخن گفتن عادی مردمان در زبان‌های تازی، فارسی و ترکی را گواهی معتبر و بسنده بر مدعای جعل ماهیت می‌پندارد: «وقد وضعت اللغات المتداوله أیضا مبنیه علی جعل الماهیه دون الوجود کما یقال فلان یتحرک ویکتب أو یجعل الحرکه والکتابه دون أن یقال فلان یعطی الوجود للحرکه والکتابه أو یقال فلان یصیر الحرکه والکتابه موجوده کمال یقال أیضا فی اللغه الفارسیه: «حرکت می‌کنم و کتابت می‌کنم» من دون أن یقال: «حرکت را موجود می‌کنم یا وجود به حرکت و کتابت می‌دهم» … وکذلک سایر اللغات المتداوله بین الجمهور کاللغه الترکیه أیضا کما یقال فلان «ایشی ایلدوم» أی جعلت الفعل الفلانی من دون أن یقال فلان «ایشَ وجود ویردم» أی أعطیت الوجود للفعل الفلانی وأمثال هذه لایخفی علی من تتبع اللغات وتفکر فیها حق التفکر …» که آشکارست و نیازمند برگرداندن بفارسی نیست! قاضی سعید قمی نیز بدین سبک، در فصل چهارم کتاب زیبای فارسی «کلید بهشت» که عنوانش «فی التنبیه علی المهیه والوجود وأنهما بدیهیان» است، سخن گفتن عادی مردمان را گواه اصالت ماهیت می‌داند و می‌نویسد: «امری را که در لغت فارسی و عربی تعبیر از آن بچیز و مهیه کرده‌اند، باصلیت اولی می‌یابیم از آن دیگر، چراکه همه کس می‌گویند که فلان چیز هست و فلان چیز نیست و این قول را که متضمن اصلیت مهیه و فرعیت وجود است، جمیع عقلا معقول می‌دانند و هرگز هیچ‌کس خلاف نکرده است صحت این قول را و معقول ندانسته است خلاف این قول را مثل این‌که گویند که فلان هستی چیزست یا نه و همچنان‌که در صحت قول اول خلافی نیست، در عدم صحت قول ثانی نیز شکی واقع نمی‌تواند شد؛ کما لایخفی … بنا بر اصلیت مهیه و فرعیت وجود است که در جمیع قضایا و اقوال خواه صادقه و خواه غیرصادقه، مهیه موضوع و وجود محمول واقع شده و می‌شود، …» این نیز روشن‌ست! قاضی سعید قمی می‌پندارد این «بیان» برای «اثبات» آن مدعا کافی‌ست: «و مخفی نماند که از برای اثبات این مدعا بیانات دیگر بسیار است؛ لیکن این مختصر را همین‌قدر که مذکور شد، کافی است» و البته، شاید کسی بگوید: کلید بهشت کتابی‌ست برای بهره‌گیری عموم مردم؛ زیرا هم بفارسی نگاشته شده و هم قاضی سعید در آغازش می‌نگارد: «رساله‌ای که مشتمل باشد بر اقل ما لابد آن‌چه نوع انسانی را در وصول بغایت الکمال بآن افتقار و احتیاج‌ست، بنویسد … چه تا حال مقالتی که متضمن این معنی بود؛ یعنی مشتمل بر جمیع مسائل ضروریه بوده از فضول و طول خالی باشد، هم‌چنان‌که باید و شاید بنظر نرسیده و بواسطه‌ی تعسر مدارسه‌ی جمیع کتب حکمیه بل کتب مطوله ایضا اکثر مردم دست طلب از تحصیل کمال خود بازداشته …» (که درش گونه‌ای آسیب‌شناسی نیز هست!) و او آهنگ بحث‌های تخصصی عقلی در این کتاب ندارد؛ زیرا مخاطبانش عموم مردم‌اند و او بیان‌هایی را که برای مردم فهم‌پذیر باشد، می‌آورد! اما چنان‌چه یاد شد، آمدن تعبیر «اثبات» این احتمال را نفی می‌کند و البته، قاضی سعید در دیگر آثارش که بتازی‌ست و تخصصی، نیز بدین بیان دست یازیده و بیش از آن نگفته! او در «النفحات الإلهیه والخواطر الإلهامیه» می‌گوید: «أولم یتفکروا فی أنفسهم أنه یوصف به الذات ویشهد کل موصوف أنه غیرالصفات» و «کما یشهد بذلک ألسنه أرباب الأدب والنقل، فهی فرض والوجود نفل … وله علیها بعض الحمل» که آشکارا، در این‌باره از سبک و روش استادش بهره می‌برد و ملا رجبعلی نیز در آن رساله، در مقام اقناع عموم مردم نیست و کتابش تخصصی‌ست! ملا رجبعلی پس از آوردن گواه یادشده، می‌نویسد: «لایخفی علیک أن التنبیه من جهه وضع اللغات فی بیان المطالب العقلیه لایخلوا من فایده علی الأکثر» و از واژه‌ی «تنبیه» بهره می‌برد که نزد حکیمان با «برهان» و حتا «دلیل» گوناگون است و قاضی سعید نیز اگر چه بر خلاف ملا رجبعلی از کلیدواژه‌ی «اثبات» استفاده کرده؛ اما چنان‌چه آمد، لفظ «بیان» را بکار می‌برد و آشکارا، هیچ‌یک، کلمات برهان و دلیل را نیاورده‌اند و از آن مهم‌تر، مدعای ملا رجبعلی آن است که بهره‌گیری از وضع لغات در مطالب عقلی «معمولانه» (علی الأکثر)، «بی‌فایده» نیست: «لایخلوا من فایده علی الأکثر» که گویی، خود می‌داند که این سبک دلیل‌آوری «کلی» نیست و از «ضرورت» و «تیقن» نیز چندان بهره‌ای ندارد؛ اما با این وجود، تنها مطلبی را که در تأیید مدعایش مبنی بر جعل ماهیت می‌آورد، همین است! او این «بافایدگی» (بی‌فایده نبود!) را چنین «تعلیل» می‌کند: «لأن وضع اللغات معقول أصیل صحیح ولایکون جزافیا اتفاقیا» که سخنی‌ست بنیادی و تأمل‌پذیر که پژوهشش در این نوشتک گزارش‌گونه نگنجد! تعابیری که ملا رجبعلی در بررسی مسائل فلسفی بکار می‌برد، تأمل‌برانگیزست و بیش از آن‌که فلسفی- منطقی باشد، زیباشناسانه و روان‌شناختی‌ست! او در بحثی که در ابطال وجود ذهنی دارد، می‌گوید: «فظهر مما ذکرنا أن القول بالوجود الذهنی شنیع جدا ولایجتمع الإقرار به مع العقل السلیم …» که واژه‌ی «شنیع» جایگاهش در اخلاق و هنرست! آمیزه‌ی «عقل سلیم» که در این عبارت آمده و کسانی را که با فلسفه‌های غربی آشنایند، بیاد common sense/sound می‌اندازد، می‌تواند نشان‌گر «نظام فکری» او باشد! قاضی سعید نیز در نفحات الاهی و خواطر الهامی، در بحث‌های نفی اصالت وجود و اثبات جعل ماهیت، با تعابیر «أولم یتفکروا فی أنفسهم …» و «لایقول به من هو علی فطره البشر» تأثیرپذیرش را از استادش و نزدیکیش را بدو، بنمایش می‌گذارد (دقت شود که این سه تعبیر قرآنی‌ست و باید بررسید که فحوای قرآن در این‌باره چیست!)! سخن درازست! ملا رجبعلی در اصول آصفی فصلی را با عنوان «کلام مجمل فی وضع اللغات» می‌گشاید که در آن این سبک ویژه‌ی دلیل‌آوری و بهره‌گیری از زبان در فلسفه را توجیه می‌نماید که بسیار خواندنی‌ست؛ ولی گزارشش بماند برای یاداداشتی دیگر! باید بررسید که ملا رجبعلی تبریزی این سبک روش‌شناختی را از که آموخته و در این‌باره در کدام سنت ره می‌پیماید و یا آن‌که از نوآوری‌های خودش است! این نظام روش‌شناسانه، مرا بیاد اصولیان (اصول فقه) جهان اسلام و «مباحث الفاظ» می‌اندازد که جا دارد درباره‌ی نسبت ملا رجبعلی تبریزی با دانش اصول و اصولیان پژوهید؛ ولی گفتنی‌ست که او در رساله‌ای فارسی که قاضی سعید قمی آن را با نام «البرهان القاطع والنور الساطع» بتازی ترجمه کرده، در بیان «اشتراک لفظی وجود» که از آرای اوست، با آوردن گواهانی از دیگر حکیمان و عالمان در تأیید مدعایش، از «ملا امین استرآبادی» اخباری چنین نام می‌برد و یاد می‌کند: «ومنهم مولانا محمدأمین الأسترآبادی علی ما اختار ذلک فی الفوائد المدنیه» که تنها برای او تعبیر «مولانا» را بکار برده است! بررسی تطبیقی نظام روش‌شناختی ملا رجبعلی تبریزی با فلسفه‌های تحلیلی- زبانی امروز نیز می‌تواند موضوع یک پایان‌نامه/رساله باشد!


پاسخ دهید