جستاری در رساله‌ی حکیم‌پرور!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی رساله‌ی فارابی، حکیم مؤسس اسلامی، است که بنام «أغراض مابعدالطبیعه» شهره شده و بر ابن سینا، شیخ‌الرئیس، تأثیری بسزا گذاشته است!

 

جستاری در رساله‌ی حکیم‌پرور!

 

سجاد هجری

 

بیاد دارم در نوجوانی شنیده بودم که «ابن سینا»ی نابغه از بس «مابعدالطبیعه»ی معلم اول، «ارسطو»، را خواند، از بر شد؛ ولی آن را درنیافت تا این‌که بکتابی از معلم ثانی، فارابی، دست یافت و درهای فهم مابعدالطبیعه‌ی ارسطو برش گشوده شد! تا آن‌جا که یادم‌ست، در پیاپی خوش‌ساخت ابن سینا نیز این ماجرا بتصویر کشیده شده! ستایش‌گرانه و بزرگ‌دارانه، با خود می‌گفتم: فارابی دیگر کیست و این چه کتابی‌ست که اینقدر برای ابن سینا راه‌گشا بوده!؟ توش‌وتوان یافتن آن کتاب را نداشتم؛ چه رسد بخواندن و دریافتن! آمدم دانشگاه و دوباره با این ماجرا سروکار پیدا کردم و این‌بار بدنبال آن «رساله» گشتم که با شگفتی دیدم فقط پنج صفحه است! مگر می‌شود!؟ بگذریم! این رساله مشتهر بـ«أغراض ما بعد الطبیعه» است؛ اما این نام را فارابی بر آن ننهاده؛ ولی آیا این نام سزاوار آن «وجیزه» است!؟ هرازگاهی آن را چندباره می‌خوانم که گویی، ذکری‌ست فلسفی! تا آن‌جا که می‌دانم، چندان درش پژوهش نشده و البته، گویا، این تقدیر کتاب‌های فارابی‌ست! در گفتگویی، تاریخ‌دانی تقلیل‌گرایانه، گفت: فارابی فیلسوف سیاسی‌ست و فلان استاد فلسفه چنین فرموده! گفتم: آن استاد که فارابی را «فیلسوف فرهنگ/سیاست» نامیده، از آن‌روست که بحث‌های فلسفی «سیاست مدن» (و در کل، «حکمت عملی»!) در «تمدن اسلامی» از وجوهی کم‌رنگ بوده و در این میان، فارابی بیش از هر کس دیگر درخشیده و نور افشانده وگرنه مابعدالطبیعه‌ی فارابی بنیادی‌ترست و از نظر من، مهم‌ترین کتاب او «الحروف» است! همیشه، پیش‌نهادم برای متن‌خوانی در فلسفه، حروف فارابی‌ست! بیاد دارم در «اشراق» بپیش‌نهاد ارزنده‌ی ناچیز، متن‌خوانی حروف فارابی آغاز شد؛ ولی نمی‌دانم انجامش بکجا رسید!؟ خواندنش ساده نیست و تدریسش از هر کسی برنمی‌آید! باز بگذریم! رساله راکه بخوانید، فارابی هیچ‌جا برای مابعدالطبیعه از آمیزه‌ی جمع «أغراض» بهره نبرده و همیشه، «غرض» مفرد را برایش آورده: «هو أن ندل علی الغرض الذی یشتمل علیه کتاب ارسطوطالیس المعروف بما بعد الطبیعه»، «ونحن نرید أن نشیر إلی الغرض الذی فیه» و «فهذه هی الإبانه عن غرض هذا الکتاب» که گویی، می‌خواهد «کلیت» و «وحدانیت» مابعدالطبیعه را بنمایاند: «وینبغی أن یکون العلم الکلی واحدا»! پس چرا آن را اغراض نامیدند!؟ فارابی در آغاز و پایان «مقاله» در کنار غرض مابعدالطبیعه، اقسام نخستین مابعدالطبیعه را نیز بعنوان محتوای آن نام می‌برد: «أن ندل … وعلی الأقسام الأول التی هی له»، «ونحن نرید أن نشیر … وإلی الذی یشتمل علیه کل مقاله منه» و «هی الإبانه عن … وعن أقسامه»؛ ولی در عنوان از آن یادی نشده و تنها تعبیر اغراض آمده! نکند جمع آمدن غرض بدین اقسام می‌اشارد!؟ با آن‌که فارابی بارها از واژه‌ی «موضوع» در رساله بهره برده و بواقع، درباره‌ی موضوع مابعدالطبیعه در آن می‌نگارد، چرا نام رساله را «موضوع/موضوعات مابعدالطبیعه» نگذاشتند و چرا خود فارابی در صدر و ذیل این وجیزه از تعبیر غرض استفاده می‌کند!؟ آیا غرض نزد او مانند «رئوس ثمانیه» دربرابر موضوع است!؟ یکی شاید بگوید: متعلق غرض و اغراض، ارسطوست و از این‌روست که کاتب/ناسخ درآغاز رساله نگاشته: «وهو تحقیق غرض أرسطوطالیس فی کتاب ما بعد الطبیعه» و برخی، از این مقاله با نام از وجوهی برتر «الإبانه عن غرض أرسطاطالیس فی کتاب ما بعد الطبیعه» یاد کردند که گویی، «غرض تدوین» آن‌ست وگرنه چنان‌چه ارسطو گفته، مابعدالطبیعه را غرضی (خارج از ذاتش!) نیست: «… زیرا تنها این [دانش] است که به خاطر خودش وجود دارد»؛ ولی فارابی در این رساله هیچ‌گاه غرض را بارسطو نمی‌افزاید و متعَلَّق غرض را نه ارسطو که علم/کتابش می‌شمارد؛ ولی شاید بتوان گفت: غرضی که فارابی می‌گوید، همان بحث از موضوعاتی‌ست که از آن نام برده! زین نیز بگذریم! فارابی در همان آغاز وجیزه، بپندار نادرست بسیاری درباره‌ی فحوای کتاب ارسطو می‌اشارد: «إذ کثیر من الناس یسبق إلی وهمهم أن فحوی ذلک الکتاب …»؛ ولی چیزی از علت/علت‌های پیش‌آمد این گمان که پرسش هر مورخ فلسفه‌ای‌ست، نمی‌گوید و حتا روشن نیست که سخن او ناظر بـ«جهان اسلام» است یا آن‌که اشاره‌ای فراتر از آن دارد (شاید کسی بگوید که تعابیری مانند باری، توحید و … در رساله، نشان آن‌ست که مقصود فارابی جهان اسلام است!)! آیا فرنام «مابعدالطبیعه» ره‌زن بوده که حتا امروز نیز با «ماوراءالطبیعه» اشتباه گرفته می‌شود و از این‌روست که فارابی در رساله بشرح «وجه تسمیه»اش می‌پردازد: «… فهذا العلم أعلی من علم الطبیعه وبعد علم الطبیعه فلهذا وجب أن یسمی علم ما بعد الطبیعه»!؟ شاید این‌که بسیاری از مردمان (در جهان اسلام!) بنا بمدعای فارابی، مابعدالطبیعه را با «علم التوحید» یا «الاهیات» یکی گرفته‌اند، برقابت «فلسفه»ی وارداتی یونانی و «کلام اسلامی» (اشعری!) بازگردد؛ زیرا بطور طبیعی، رقابت در جایی‌ست که دو رقیب یک غرض را دنبال کنند! همان‌گونه که میان «نحویان» و «منطقیان» جهان اسلام نیز چنین نزاعی بوده است! اما نباید این سخن ارسطو در آغاز مابعدالطبیعه را از نظر دور داشت که آشکارا، در پیوند این گمان مردم است: «… که همگان تصور می‌کنند که آنچه حکمت نامیده می‌شود در پیرامون علتهای نخستین و مبادی … است» (دقت شود که بیش‌ترین، تنها آغازها را می‌خوانند!)؛ زیرا در جوامع دینی هر که این عبارت را بخواند، پیش و بیش از هر چیز خدا بذهنش می‌شتابد (متبادر می‌شود!)! باید بررسید و پژوهید! بگذریم! اگر مرا پرسید که شاه‌کلیدواژه‌ی این رساله‌ی فارابی چیست، گویم: «الموجود المطلق»!

 


2 پاسخ به “جستاری در رساله‌ی حکیم‌پرور!”

  1. طبسی می‌گه:

    ما فلسفه نخوانده ها را رهنمون میکردید به این که الموجود المطلق یعنی چی؟

پاسخ دهید