زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در چین!

آن‌چه پیش روست، بخشی از مقاله‌ای‌ست بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی منهاج‌الطلب، نخستین کتاب دستور زبان فارسی بزبان فارسی، که در چین بسال ۱۰۷۰ ه.ق. نگاشته شده است.

کوتاه‌سخنی در زبان فارسی  و فرهنگ ایرانی در چین

نیم‌نگاهی بـ«منهاج‌الطلب» نخستین دستور زبان مستقل فارسی بفارسی

سجاد هجری

 

مقدمه

دکارت، فیلسوف پیش‌روی فرانسوی، در ربع دوم سده‌ی ۱۷ام میلادی[i]، در کتاب ارجمند و نوآورانه‌ی «گفتار در روش درست راه بردن عقل» می‌نگارد: «و چون ممکن است میان ایرانیها و چینیها هم کسانی به دانشمندی خود ما باشند[ii]، …» (فروغی: ۶۱۸)[iii] که آشکارا، تنها از دو تمدن ایران و چین در آسیا نام می‌برد و آنان را با خودشان می‌سنجد که نشان‌گر جایگاه والا/برتر و حتا گوناگونی[iv] آن‌هاست. این دو تمدن آسیایی، از چندهزار سال پیش هم‌دیگر را می‌شناختند[v] (سین لیان: ۱۸) و اسنادی تاریخی از/درباره‌ی ارتباطات و تعاملات‌شان در دوران «اشکانیان» و دودمان «هان پیشین» (هان غربی) هست[vi] (همو: ۳۱، میرعابدینی: سیزده، هرمان: ۱ و مرعشی نجفی: ۱۳ و ۱۴)[vii]. چنان‌چه بسیار گفته و نوشته‌اند، ایران واسط و حلقه‌ی ارتباطی شرق و غرب بوده است[viii] (یی‌لیانگ: ۲۵)، از این‌رو، چین برای ارتباط با جهان غرب در درازنای تاریخ، چاره‌ای جز برقراری ارتباط با ایران نداشته است.

باید دانست که دینِ «زرتشتی»، «مانوی» و شاید «مسیحیت» (نسطوری)، از ایران بچین راه یافته (سین لیان: صص ۱۰۱ تا ۱۲۹ و میرعابدینی: ۱۵) و گسترش «اسلام» در چین نیز از ایران بوده[ix] (میرعابدینی: شانزده) که نشان تأثیرگذاری فراوان ایران بر چین در درازای تاریخ است[x]. بطور ویژه، «تورفان» (تولوفن[xi]) که نامش با مسلمانی گره خورده و از سده‌ی نخست پ.م. تا امروز، در مقاطعی، بخشی از چین و تحت لوای آن بوده[xii]، تومارهایی از «ادبیات مانوی» بزبان‌های فارسی میانه‌ی اشکانی و ساسانی و هم‌چنین فارسی نو بـ«خط مانوی» از قرون سوم تا نهم میلادی را در خود نگه داشته (مزداپور: ۳۷، بهبهانی: ۷۵ و سوچک: ج ۸) که گویای حضور پررنگ فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در آن وادی‌ست که تا دو سده پیش نیز پرتوان نقش بازی می‌کرده؛ زیرا نوترین دست‌نوشته‌های فارسی در چین در نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم نگاشته شده‌اند[xiii] (هوی‌جو: ۱۳۷۶، ۵۴۴). سنگ‌نوشته‌های فارسی و شمار بسیار دست‌نوشته‌های  (نسخ خطی) فارسی در چین و هم‌چنین حضور واژه‌های فارسی در زبان چینی و بویژه در ادبیات مسلمانان چین (همو: ۷۸)، بی‌گمان، گواهانی بر نقش‌آفرینی و بازیگری زبان فارسی[xiv] در مرزوبوم چین است.




[i] این کتاب بسال ۱۶۳۷ چاپ شده که در دوران پادشاهی «شاه عباس دوم صفوی» در ایران و امپراتوری دودمان «مینگ» در چین است.

[ii] رسم‌خط (زبان‌نگاره) نگه داشته شده است.

[iii] این بخش، از ترجمه‌ی «محمدعلی فروغی» که سومین ترجمه‌ی فارسی گفتار دکارت پس از ترجمه‌های «ملا لاله‌زار همدانی» و «افضل‌الملک کرمانی» که ضمیمه‌ی «سیر حکمت در اروپا»ی فروغی‌ست، نقل شده. بطور شگفتی، پس از فروغی دیگر کسی بترجمه‌ی این کتاب بنیادین و مهم بفارسی، دست نیازیده است.

[iv] زیرا تمدن «هند/هندوستان» نیز بلندجایگاه‌ست؛ ولی با تمدن ایران خویشی و نزدیکی دارد؛ از این‌رو، چندان نیازی بنام بردن از آن نیست؛ ولی هگل در «درس‌هایی درباره‌ی فلسفه‌ی تاریخ» از هند نیز نام برده و بسک خود، بتاریخش پرداخته است.

[v] استاد دکتر «سید جعفر شهیدی» در مراسم تأسیس «مرکز پژوهش‌های فرهنگ ایران» در دانشگاه پکن بسال ۱۹۹۱ م.، بدین «تدارک/هم‌آشنایی» می‌اشارند.

[vi] «سی ما چان» در ۱۴۵ پ.م. در فصل «اطلاعات در مورد کشور داوان (فرغانه)» از کتاب «مجموعه‌ی تاریخ»ش در این‌باره نگاشته است. برخی باور دارند که پیوند دو تمدن باستانی ایران و چین کهن‌ترست؛ ولی آثار و اسنادی از آن نیست (مرعشی نجفی: ۱۳).

[vii] در «شاهنامه» نیز برخی روابط ایران و چین در دوران خسروپرویز بازتابیده شده است: «به گوهر همه ریشه‌ها بافته … به چین یکی مرد بد بی‌همال … بیامد بر شاه ایران‌زمین …» (دوانلو: ۹۵)

[viii] کم نیستند دانشمندان و مورخانی که ایران را «چهارراه»، «گذرگاه» و … خواندند و این مدعا را جغرافیای تاریخی ایران‌زمین بسادگی اثبات می‌کند.

[ix] برخی، فرستادگان «عثمان» را نخستین کاروان تبلیغ اسلام در چین می‌دانند (امیدوارنیا: ۹۶)؛ ولی مشهورست که کاروان «سعد بن أبی وقاص» نخستین کسان‌اند که اسلام را بچین آوردند که با مدعای پیش جمع‌پذیرست (فدایی: ۸۰ و ۸۱). برخی نیز ایرانیان را نخستین کسانی می‌دانند که اسلام را بچین بردند/آوردند (میرعابدینی: هفده).

[x] بنگرید: «مطهری، مرتضا: خدمات متقابل اسلام و ایران، صدرا، ۱۳۹۷، تهران»

[xi] تلفظ چینیان

[xii] اکنون نیز بخشی از ایالت خودمختار «سین‌کیانگ» چین است.

[xiii] در سال‌های ۱۸۵۰ و ۱۸۷۹

[xiv] برخی زرتشتیان باور دارند که در یورش عربان، بسیاری از درباریان و موبدان، بچین گریختند و با خود فرهنگی ایرانی و زبان فارسی را بدان تمدن بردند.


پاسخ دهید