ترجمه‌ی فارسی ترجمه!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، پرسش‌کنانه، درباره‌ی واژه‌ی درخور و شایان فارسی در معنای ترجمه است!

ترجمه‌ی (برابرنهاد) فارسی ترجمه!

سجاد هجری

چندی‌ست این پرسش مرا بخود سرگرم کرده که در «فارسی نو» چه واژه‌ای را برابر «ترجمه» می‌توان بکار برد و پیش‌تر، در زبان‌های «فارسی باستان» و «فارسی میانه»، چه واژه یا واژه‌هایی برای پدیدار ترجمه بکار می‌رفته است!؟ شگفتا که تا آن‌جا که بیاد دارم، «آذرنگ» و «دهمرده» در کتاب‌های‌شان که تاریخ ترجمه و زبان‌های خارجی در ایران است، بدین پرسش‌ها نپرداخته‌اند! می‌دانیم که در دوران باستان و میانه، ترجمه در ایران بوده و این بسادگی، از کتیبه‌های چندزبانه آشکارست؛ از این‌رو، انتظار می‌رود برای ترجمه واژه یا واژه‌هایی فارسی بکار رفته باشد؛ ولی از چند استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران که پرسیدم، در اندیشه فرو رفتند که گویی، چنین واژه‌ی فارسی بمعنای ترجمه، نبوده و بکار نرفته که جای شگفتی‌ست! امروز برای ترجمه و مترجم، از واژه‌ی «برگردان» (برگرداننده) فراوان بهره می‌برند؛ ولی برخی «ترزبان/زفان» را برابرش می‌نهند و حتا برخی فرهنگ‌ها «ترجمان» بمعنای «مترجم» را معرب آن دانسته‌اند (یکی ترجمان را ز لشکر بجست//که گفتار ترکی بداند/بدانست درست! گویند: از فردوسی‌ست؛ ولی نگشتم و نمی‌دانم آیا چنین‌ست یا نه! باید بررسید!)؛ ولی گویا، آن، از واژه‌ی آرامی «ترگوم»ست که بترجمه‌های آرامی «عهد عتیق» نیز گفته می‌شود و از برخی شنیدم که در دوران میانه‌ی ایران، از واژه‎‌ی ترگوم بهره می‌رفته است (و او بطنز گفت: آن دوران هنوز مانند اکنون، سره‌گرایان و تازی‌زدایان ظهور نکرده بودند!). واژه‌های دساتیری «وستی» و «هم‌سیراز» در فرهنگ‌ها برابر مترجم آمده و «پای‌خوان» را نیز برخی برابرش نهاده‌اند که بسیار گیراست و آدمی را بیاد ترجمه‌ی شفاهی یا هم‌زمان می‌اندازد. برخی «گزاردن/گزارش» (همان «ویچاردن» که «وی» در آن گویا، معنای «تجزیه/تحلیل» دارد که آشکارا، در بسیاری از گونه‌های «تفسیر» از آن بهره می‌رود!) را برای پدیدار ترجمه بکار می‌برند؛ اما آن بیش‌تر، بـ«تفسیر» می‌اشارد و البته، ترجمه‌ی تفسیری را که آزادست، گونه‌ای ترجمه دانسته‌اند! برخی «زند» را واژه‌ای درخور و شایان برای «ترجمه» دانستند و باور دارند که در دوران میانه نیز بدین معنا بکار می‌رفته و زند ترجمه‌ی «تحت‌اللفظی» (واژه بواژه) اوستا بپهلوی‌ست که در زیرش، «پازند» که تفسیر پهلوی‌ست، آمده (فعل آن چیست و آیا بسیط یا مرکب است!؟)! آنان معانی نام‌ور کنونی زند (ترجمه و تفسیر اوستا بزبان و خط پهلوی) و پازند (ترجمه و تفسیر اوستا بزبان پهلوی و خط اوستایی و البته، سپس هر متن پهلوی بخط اوستایی!) را متأخر می‌دانند (باید بررسید!). این دسته گویا، از آمیزه‌های «زندباف/واف/لاف/خوان/دان/وان/ران» در این‌باره باید بهره برند. برخی نیز «اوزواردن» را که زبان‌زد «هزوارش» از آن برگرفته شده، برابر «ترجمه» پیش نهاده‌اند که چندان پذیرفتنی نیست! چیزهایی دیگر نیز گفته‌اند! مرا شایستگی/صلاحیت پژوهش این پرسش‌های بنیادین و نقدوبررسی پاسخ‌های داده شده بدان، نیست؛ ولی از روی کنجکاوی آن را از اهالی فن می‌پرسم!

پس‌نوشت: برخی «سخن‌گزاری» را برابر ترجمه و «سخن‌گزار» را برابر مترجم نهاده‌اند!


پاسخ دهید