آموزش مسجدی و مدرسه در مسجد!

آن‌چه در پی می‌آید، نوشتاری از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی دو رخداد تاریخی با فاصله‌ی چندسده که می‌توان میان‌شان مانندها و مانستگی‌هایی یافت و بویژه راهبردی یکسان را بکار بردند که گویای حقیقتی درباره‌ی نهاد مسجدست.

آموزش مسجدی چین و مدرسه در مسجد مشهد!

سجاد هجری

چندی پیش درباره‌ی فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در چین می‌خواندم! بپدیداری در تاریخ مسلمانان چین برخوردم که مرا سخت گرفت. آن، «آموزش مسجدی» نام داشت! آن را در جایی چنین نگاشتم: «در دوران دودمان چینی «مینگ» (۱۳۶۸ تا ۱۶۴۴ م.) که پس از دودمان مغولی «هان» در چین بروی کار آمد، مسلمان چینی، «شیخ محمد عبدالله الیاس (هو دنگ جو)» (۱۵۲۲ تا ۱۵۹۷ م.)، که از قوم «هوی هوی» بود، سنت و نهادی علمی- دینی را بنام «آموزش مسجدی» برای حفظ هویت قومی- مذهبی، بنیاد نهاد که در آن، از کتاب‌های فارسی و تازی برای آموزش «مبانی اسلامی» در مساجد بهره می‌رفت. زبان فارسی در همه‌ی مکتب‌های آموزش مسجدی چین، جایگاهی ویژه و والا داشت و آموزش زبان فارسی و خواندن کتاب‌های فارسی ضروری بود» که این آموزش چنان‌چه از نامش پیداست، در مساجد متمرکز و مستقر بود. در چرایی پیدایش این سنت گفته‌اند: «با دگرگونی جغرافیای سیاسی جهان اسلام در ورارود (ماوراءالنهر)، مسلمانان هوی هوی از دیگر جوامع اسلامی منتزع و منزوی شدند و امکان ارتباط با آنان را نداشتند و برای حفظ و پاسداری سنت‌ها و معارف خود و انتقالش بنسل‌های دیگر، دست بتولید مواد آموزشی و ابداع آموزش مسجدی زدند» و حتا بفشارهای حکومتی در آن دوران بر مردم مسلمان در فرایند «چینی‌سازی» نیز اشاریده‌اند. با خواندن در این‌باره بیاد سفر دو ماه پیشم بمشهد مقدس افتادم که در آن، بمسجدی با نام «حاج حبیب» سر زدیم که طرح «مدرسه در مسجد» در آن اجرا می‌شد. امام مسجد که مسئول این طرح نیز بود، با نقد وضع کنونی «فرهنگ» کشور و نهاد «آموزش و پرورش» و سختی فراوان و هزینه‌بری بسیار «اصلاح» آن، راه «تربیت» را در طرح مدرسه در مسجد با بهره‌گیری از «منطقه‌الفراغ قانونی» می‌دانست که البته، طرح‌شان اعتراض آن نهاد رسمی را نیز دربر داشته است. چه مشابهتی میان این دو رویداد تاریخی متأخر و معاصرست و چه گیرا و تأمل‌برانگیز که «سیاست/راهبرد»شان یکسان است. در آن آموزش مسجدی و در این مدرسه در مسجد، پایگاه مسجدست؛ زیرا «مردمی»ست و قوانین تعینی ویژه‌ی خود را دارد که بسادگی دگرگون نمی‌شود و «بالادستی» و «آقابالاسری» ندارد و بتعبیری، «خودجوش» و «درون‌زا» و دربرابر فشارهای تعیینی بیرونی مقاوم‌ست. هر دو می‌خواهند از هویت و سنت‌ها پاسداری کنند و هر دو دچار ساختارهای بیرونی فشارآور و دگرگون‌ناپذیرند. البته، من از آن امام و مسئول چنین پرسیدم که این مدرسه در مسجد، کودکان و نوجوانان را چنان «متمایز» نمی‌کند که نتوانند با جامعه «مفاهمه» کنند و در «تعامل» با آن قرار گیرند!؟ زیرا تجربه‌ی نهاد (شاید قالب‌دهنده و شاکله‌ساز) آموزش و پرورش را ندارند! پاسخی درخور نداد. البته، این دست اشکالات را بمدارس خاص نیز وارد می‌کنند.


پاسخ دهید