حمورابی: «چوپان مردم»!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی «قانون حمورابی»ست!

خمّورابی: «چوپان مردم»!

سجاد هجری

گاهی می‌خواستم در فلسفه‌ی قانون/حقوق متمرکز شوم و اکنون نیز اگر وقت باشد، بدان می‌پردازم. همیشه، بخواندن تاریخ قانون و قانون‌های تاریخی علاقه داشتم و حتا آن را ضروری می‌دانستم. چندی پیش پس از نشستی حقوقی در «خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی» که من معمولانه، در برخی برنامه‌هایش شرکت می‌کنم، کتاب «قانون حمورابی» را خریدم که آقای دکتر «حسین بادامچی» در دانشگاه تهران آن را آن‌چنان که نگاشته، از متن «اکدی» ترجمه کرده است. بی‌آنکه ببخش نخست کتاب که تألیف‌ست، بنگرم، آغاز بخواندن متن قانون حمورابی کردم. آن متن با یک مقدمه‌ی بایسته و خواندنی از حمورابی آغاز شده است! بسیار برایم گیرا بود و البته، انتظارش را داشتم. حمورابی در ۶ صفحه‌ی کتاب امروزی، شرایط «حکم» (کردن) و «امرونهی» را بر خود بعنوان واضع قوانین تطبیق می‌کند و «مشروعیت/اعتبار» و شایستگی/صلاحیت خود برای «تقنین» (قانون‌گذاری) را بیان می‌دارد. اگر پیشینه‌خوانان بیاد آورند، پیش‌تر دو یادداشت با نام‌های «از امر تا وعظ» و «تحقق یا عدم تحقق امر بمعروف و نه یاز منکر در قیام عاشورا» را نگاشتم و در پیشینه نشر دادم که در آن از شرایط عقلائی امرونهی، «علو» و «استعلا[ء]»، کوتاه، سخن راندم. حمورابی خود را با اوصافی گوناگون می‌آراید: شاه باتقوا، شاه توانا، شاه بصیر و خبره، شاه جنگجو، پناه‌گاه زمین، شاه پرهیزگار، شاه پاک، کسی که حکمت می‌داند، شاه خردمند، سامان‌دهنده و … که همه بنحوی، مشروعیت‌بخش، اعتبارده و اقتدارآفرین برای وضع قانون‌اند. او از «ارتباط» خود با خدایان نیز پررنگ می‌گوید و قانون‌گذاری را «مأموریت»ی از سوی آنان می‌داند (بمتن قانون حمورابی رجوع کنید!). با خود گفتم: شایسته و حتا بایسته است که مؤلف در بخش نخست کتاب بدین مقوله پرداخته باشد؛ اما با رجوع بدان دیدم جایش آشکارا، بسیار خالی‌ست؛ ولی شاید نبود دیدِ ژرف فلسفی (فلسفه‌ی حقوق/قانون) و نگاهِ موشکافانه‌ی «اصول فقه»ی در حقوق‌خوانده‌ها و تاریخ‌پژوهان ما تا حدودی توجیه‌گر این جای خالی باشد. این مقدمه نکات فراوان دارد و بسیار می‌توان درش سخن گفت و بتفصیل آن را تحلیل کرد؛ اما یکی از اوصافی که حمورابی برای خود در این مقدمه می‌آورد، مرا خوش آمد (برایم جالب بود) و بتأمل واداشت! او یک بار خود را «چوپان» و بار دیگر «چوپان مردم» می‌خواند! این ویژگی/وصف ما را بیاد ۱٫ برخی پیامبران علیهم‌السلام که چوپان بودند و ۲٫ دوگانه‌ی «راعی» و «رعیت» در اخبار که برخی حتا آن را در ایران عهد ساسانی و «ادبیات پهلوی» یافتند، می‌اندازد و در کل، «تشبیه» امر «رهبری» و «ولایت» بچوپانی! سخن فراوان‌ست که این زمان بگذار تا وقت دگر!

پس‌نوشت: خمّورابی در مؤخره نیز چونان مقدمه خود را علونمایانه و اعتبارآفرینانه، می‌وصفد و آن‌جا نیز چندبار خود را «چوپان» می‌خواند!


1 پاسخ به “حمورابی: «چوپان مردم»!”

  1. مسافر می‌گه:

    با سلام هر بار با مطالعه نوشتارهای کوتاه شما در مسائل مختلف حقیقتا نکته های جدیدی در ذهن ایجاد مینماید که میتواند آغاز و یا تکمیلی باشد برای مطالعات و یا تعمیق آموخته ها…
    تشکر و سپاس از این نوشتارهای شما

پاسخ دهید