«بنام خدا»، تحفه‌ی سامیان!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه و کوچک از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی آمیزه‌ی «بنام خدا»ست که در آن بطرح پرسش‌هایی می‌پردازد!

«بنام خدا»، تحفه‌ی سامیان!

سجاد هجری

«بسم الله» پیش از اسلام میان عربان که سامیند، بکار می‌رفته که گواه ساده و دم‌دستیش، ماجرای آن عهدنامه‌ی نام‌ورست که موریانه همه‌اش را جز «بسم الله» خورد (هم‌چنین بیاد آورید: «إنه من سلیمان وإنه بسم الله الرحمان الرحیم» را از سوره‌ی مبارک نمل قرآن حکیم)! می‌دانیم که «بسم الله الرحمان الرحیم» از دیدگاه امامیه، ۱۱۴ بار، هر بار نوآورانه و سازگار با متن، در قرآن بکار رفته و «بنام الف» که الف در آن یکی از نام‌های خداست، در آغاز متن‌های ادبی فارسی فراوان و گوناگون یافت می‌شود! یکی می‌گوید: «بنام خداوند جان و خرد (فردوسی)» و دیگری می‌گوید: «بنام آن‌که جان را فکرت آموخت (شبستری)» (برخی نیز مانند «مولوی بلخی- رومی» از این قالب‌ها پیروی نمی‌کند و «بشنو از/این نی …» می‌آورد و برخی مانند «عطار نیشابوری» بجای «بسمله/بنامِ …»، خدا را «حمد/ستایش» می‌کند: «آفرین جان‌آفرین پاک را//…»)! بررسی این آغازها پژوهشی‌ست درخور و پربهره! چندی پیش گزارش فارسی چند متن بزبان پهلوی (فارسی میانه) را می‌خواندم که در آغاز آن‌ها نیز آمیزه‌ی «بنام الف» آمده بود! در «ارداویراف‌نامه» که در ژانر/گونه‌ی «معراج‌نامه» و درباره‌ی «آخرت» است و گویی، «کمدی الاهی» دانته متأثر از آن‌ست، «بنام یزدان (عفیفی)» و در «شهرستان‌های ایران» که تاریخی- جغرافیایی‌ست، «بنام دادار به‌افزونی (هدایت)» آمده است. با خود این پرسش را داشتم که این آمیزه‌ی «بنام الف» از کی میان ایرانیان و در زبان پهلوی پدید آمده و آیا در ایران پیشینه‌ای بس دراز دارد یا آن‌که آن برگرفته از دیگران است! پیش‌تر کتیبه/سنگ‌نبشته‌های فارسی باستان و «اوستا» را خوانده بودم؛ ولی دیدم برای پاسخ بدین پرسش، باید آن‌ها را پژوهم و البته، این پرسشم را از یکی از استادان زبان‌های باستانی و یکی از پژوهش‌گران آن نیز پرسیدم. آن‌چه در ۱۹ سنگ‌نبشته‌ی فارسی باستان دیده می‌شود، چند جمله‌ی نیایشی‌ست که برخی آن را نظم دانستند و با «بَگَ وَزرکَ اهورامزدا» آغاز می‌شود و در «گاهان» اوستا، سرودهای ستایشی زرتشت، نیز «مخاطبه» با «اهورامزدا» بچشم می‌خورد: «ای اهوره! … (دوست‌خواه)»؛ ولی در هیچ‌یک آمیزه‌ی «بنام الف» نیست! دور نمی‌بینم که آن از فرهنگ سامی برگرفته شده است؛ زیرا چنان‌چه آمد، در اوستای کهن و در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی نیست و هم‌چنین در نگارشش در ارداویراف‌نامه، «هُزوارش» بکار رفته است: «PWN ŠM Y …» (ژینیو) که می‌دانیم هزوارش، واژه‌های آرامی، از زبان‌های سامی، بخط پهلوی‌ست که برابرنهاد فارسی میانه‌شان خوانده می‌شود و آن‌ها کار کاتبان آرامی‌ست که واژه‌های پربسامد را این‌چنین می‌نگاشتند و البته، شاید بازمانده‌ی زبان دیوانی هخامنشیان که آرامی بود، باشد و حتا شاید نشان انحصارگری‌های کاتبان آرامی نیز است! در «روایات داراب هرمزدیار» که متنی زرتشتی‌ست و گویی در سده‌ی یازدهم، عهد صفوی، تحریر شده، بخشی با نام «جاماسب‌نامه» که از ژانر/گونه‌ی نام‌ور «مکاشفه» است و برخی، مکاشفه‌های مسیحی مانند «یوحنا» را متأثر از آن دانستند، هست. این بخش با «بنام ایزد بخشاینده‌ی بخشایش‌گر» آغاز شده که آشکارا، یادآور «بسم الله الرحمان الرحیم»ست! این موضوع نیازمند بررسی و پژوهش است. مرا شایستگی/صلاحیت بررسی این موضوع و حکم کردن در آن نیست و این یادداشت را تفننی و بعنوان طرح موضوع و پرسش نگاشتم که شاید اهالی فن درش تحقیق کنند و حقیقت را بنمایانند! در تقویم آمده که فردا، یکم بهمن، زادروز حکیم فردوسی‌ست! هم‌زمانی انتشار این کوته‌نوشت با شب احتمالی تولد سراینده‌ی «بنام خداوند جان و خرد//کزین برتر اندیشه برنگذرد» شادی‌بخش است!

پس‌نوشت: نمونه‌های دیگر، «به نام/بنام دادار اورمزد (آموزگار/فره‌وشی)» در «یادگار زریران» و «کارنامه‌ی اردشیر بابکان» است! در ترجمه‌ی آهنگین قرآن از سده‌ی سوم هجری که «احمدعلی رجائی» آن را ویراسته، در برگردان «بسمله»، بارها «بنام خدایِ …» آمده است. پیش از این درباره‌ی «بنامیزد» چیزی نگاشته بودم.


4 پاسخ به “«بنام خدا»، تحفه‌ی سامیان!”

  1. سید می‌گه:

    باسلام و ادب
    جناب هجری منظورتان از به نام الف چیست؟
    آیا منظورتان حروف مقطعه است؟
    در زبان فارسی در چه متنهایی به نام الف داریم؟
    بیشتر توضیح دهید
    یا حق
    علی مدد

    • نگارنده! می‌گه:

      سلام و تحیت
      خداقوت!
      وقت بخیر
      این «الف» در «بنام الف» همان x، نشانه‌ی «مجهول»، است که بویژه در منطق و ریاضیات بکار می‌رود. چون این آمیزه با نام‌ها و ویژگی‌ها/«اوصاف» گوناگون خدا ساخته می‌شود، من مجهول آوردم و نمی‌خواستم از ایکس بهره برم و الف را بکار بردم؛ البته، گویا، x نیز از جهان اسلام باروپا رفته است! هنگامی که آندلسی/اسپانیایی‌ها «شیء» (چیز/چی که برخی ادعای معرب بودنش را نیز کردند!) در تازی را که مجهول و بتعبیری، «انکر اشیا»ست، در ترجمه‌ی کتاب‌های علمی ریاضی از مسلمانان گرفتند و می‌خواستند بکار برند، از آن‌رو که گویا، در زبان اسپانیولی صدای شین نیست، از «خی» یونانی بهره برند که مانند ایکس لاتینی‌ست. جای بررسی و پژوهش دارد!

  2. سید می‌گه:

    با سلام و تشکر از پاسختان
    آنچه را که نوشته اید متوانید روان تر بگویید تا همگان متوجه منظورتان بشود
    با توضیحاتتان تازه مساله روشن تر میشود
    اولین وظیفه محقق عام نویس این است که مطالب را تا حد ممکن در سطح درک و فهم عموم مردم متعادل کند بدون خدشه به اصل موضوع.شاید بگویید که برای خواص نوشته اید اما باید بدانید که درج مطلب در فضای اینترنت تا آنجا که میشود باید متعادل باشد هرچند که خاص نویس باشد و برای خواص اما مثل کتاب نیست که در بسته باشد و اهل فنش سراغ روند این فضا کتابی باز و گسترده است ودردید همگان
    بازهم ممنون از نوشته هایتان
    یا حق علی مدد

    • نگارنده! می‌گه:

      سلام و تحیت
      خداقوت!
      وقت بخیر
      خواهش می‌کنم!
      سپاس فراوان از شما!
      هر که را «سبکی»ست و برخی را سبکی «آگاهانه» و «خواسته»! «پیشینه» نیز اگر چه در فضای مجازی‌ست؛ ولی آمیزه‌ای‌ست از نوشتارهایی سخت و آسان برای ویژگان و همگان! فتأمل واعتبر
      یک نکته از هزار در این آگاهی و خواست گویم: خواننده برای «دریافت» بهتر، جا دارد با نوشتار ور و «کلنجار» رود و در خواندنش دچار «چالش» شود و نوشتار بهترست دارای «دست‌انداز»هایی باشد که خواننده را هرازگاهی و شاید نوبت‌بنوبت، «بایستاند» (متوقف کند) تا او با «تأمل»ی بیش‌تر و ژرف‌تر آن را موشکافانه، بخواند و این دست‌اندازها می‌تواند «لفظ»ی باشد! قدمای ما نیز چنین می‌کردند.
      سخن درازست!
      البته، پرسش شما از این دست دست‌اندازها و حتا بخاطر سخت/دشواری نوشتار نبود!
      موفق و در عافیت باشید!

پاسخ دهید