وحییت/وحیانیت الفاظ قرآن و ترجمه‌ی آن!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی ترجمه‌ی قرآن است که می‌کوشد پرسش‌هایی را در آن‌باره طرح نماید!

وحییت/وحیانیت الفاظ قرآن و ترجمه‌ی آن!

سجاد هجری

می‌دانیم که دو دیدگاه درباره‌ی «وحییت/وحیانیت» (وحی/وحیانی بودن) الفاظ قرآن بوده و هست: ۱٫ وحی‌ست و ۲٫ وحی نیست! این نگاه که الفاظ قرآن نیز بپیامبر وحی شده و توقیفی‌ست (می‌توان پرسید: آیا الفاظ «وحی بیان» و «حدیث قدسی» نیز وحی خداست (اصل این دو و نه آن‌چه بدست ما رسیده؛ زیرا شاید نقل بمضمون/معنا شده باشند)!؟ اگر هست، بداعی اعجازست یا نه!؟ اگر بدعای اعجاز نیست؛ یعنی خدا بدان دو تحدی نکرده و باید پرسید: آیا می‌توان مثلش را آورد!؟)، همیشه، چیره بوده و با وجوه لفظی اعجاز قرآن نیز نسبت داشته است؛ اما چنین دیدگاهی چه تأثیری در ترجمه‌ی قرآن دارد!؟ از قضا، آقای دکتر «احمد پاکت‌چی» در «ترجمه‌شناسی قرآن کریم» در بندی کوتاه در پایان فصلی با عنوان «وحیانی بودن الفاظ قرآن»، بدشواری ترجمه‌ی قرآن در/از این دیدگاه می‌اشارد که یک سوی این ترجمه/انتقال، الفاظ خدای بی‌کران است و دیگر سوی، الفاظ بشر ناتوان! شاید پرسشی پیش آمد: آیا درباره‌ی تحدی قرآن که می‌فرماید: اگر می‌توانید، «مثل»ش را بیاورید! «عربیت/عربی بودن» در «مماثلت» شرط/دخیل است!؟ شاید کسی بگوید: نمی‌تواند چنین باشد؛ زیرا قرآن همه‌گاهی و همه‌جایی‌ست و مخاطب این تحدی نیز مردم با زبان‌های گوناگون‌اند و پسندیده و پذیرفته نیست که از مردمی با زبانی جز تازی بخواهند که مانند قرآن بزبان عربی بیاورند؛ زیرا آشکارست که نمی‌توانند؛ ولی شاید کسی بگوید: همین که تازیان نتوانند، حجت بر دیگران تمام است؛ زیرا بطریق اولا دیگران نمی‌توانند؛ اما کسی دیگر شاید بگوید: وجه اعجاز قرآن لابشرط از الفاظ‌ست که تحدی آن را نشانه گرفته و در نتیجه، در مماثلت عربیت شرط/دخیل نیست! این‌جاست که پرسشی دیگر بذهن می‌آید: اگر اعجاز قرآن وجوهی گوناگون دارد، این بدین معناست که هر وجه بتنهایی قرآن را معجزه می‌کند یا آن‌که مجموع این وجوه قرآن را معجزه کرده است!؟ اگر دومین باشد؛ یعنی تحدی بمجموع وجوه اعجاز قرآن است و اگر بفرض، کسی بمبارزه برخواهد و تنها یک وجه را برآورده نکند، باخته؛ اما اگر نخستین باشد، مدعای قرآن آن است که هیچ‌کدام را مبارزه‌جو نمی‌تواند پدید آورد (این جستار مبتنی بر دیدگاه صرفه که صرف اراده‌هاست، نیست!)! از این پرسش‌ها و پاسخ‌ها بگذریم! این که بگوییم: اگر الفاظ قرآن وحی/وحیانی باشد، ترجمه‌ی قرآن بسیار دشوار/دشوارتر می‌شود، دردی را دوا نمی‌کند! جا دارد در ترجمه‌شناسی قرآن، پیش‌نهادهایی برای کمی آسان کردن این دشواری بسیار داده شود؛ این‌که بطور کلی، مترجم چه چیزهایی را باید در نسبت وحی/وحیانی بودن الفاظ قرآن در ترجمه‌ی آن ملاحظه کند و چگونه می‌تواند این دشواری را تا جایی که شدنی‌ست، بر خود آسان کند!؟ جای اندیشه و پژوهش دارد! شاید کسی بگوید: این وحی/وحیانی بودن الفاظ قرآن «تقدس» آن را دوچندان می‌کند و شرط فقهی طهارت برای جواز مس آن، نشان این تقدس و «حرمت» است. آیا ترجمه‌ی قرآن نیز تقدس دارد یا می‌تواند داشته باشد!؟ ترجمه‌ی قرآن بی‌گمان، پیروی قرآن، از حرمت برخوردارست؛ ولی نَچنان‌چه خود قرآن و نَبدان اندازه! بیاد دارم بیش از یک دهه پیش که با «کانون اندیشه‌ی جوان» درباره‌ی ارزیابی طرح‌نامه‌ها و کتاب‌هایش هم‌کاری می‌کردم، ببرخی از مسئولانش می‌گفتم: در کتاب‌های شما فراوان از آیات قرآن و ترجمه‌ی آن بهره می‌رود و جا دارد شما یکی از ترجمه‌های قرآن را برگزینید (این کار ملاک‌هایی گوناگون می‌تواند داشته باشد!) و از نویسندگان بخواهید که از آن در ترجمه‌هاشان بهره برند، مگر آن‌که دلیلی موجه بر بکار نبردنش باشد! حتا بدین می‌اندیشیدم که جا دارد نهادی معتبر که بهترست دولتی و حکومتی نباشد؛ ولی دارای نفوذ و مشروعیت (در این‌باره) باشد، در میان ترجمه‌های موجود قرآن، یکی را برگزیند و بهره‌گیری از آن را بمردم و نهادها سفارش کند! بیش از هر چیز نیز در ذهنم دقت و صحت بعنوان ملاک گزینش بود؛ اما از سوی دیگر بدین می‌اندیشیدم که بهترست ترجمه‌ای بطور تعینی بدین جایگاه دست یابد و نیازی بتعیین نباشد؛ ولی چنین چیزی چگونه ممکن است!؟ بیاد دارم تعابیری مانند ترجمه‌ی استاندارد/استانده یا معیار را برای چنین ترجمه‌ای بکار می‌بردم و البته، شنیده و خوانده بودم که در یهودیت و مسیحیت، برخی ترجمه‌ها از کتاب مقدس، جایگاهی ویژه دارند و بدان‌ها «ترجمه‌ی رسمی» گویند. بیاد ندارم؛ اما شاید این ترجمه‌های رسمی کتاب مقدس مرا بدان اندیشه‌ها و پیش‌نهادها واداشت! آقای دکتر پاکتچی در «ترجمه‌شناسی قرآن کریم» بدین ترجمه‌ها در یهودیت و مسیحیت که حتا تقدس نیز دارند و درباره‌شان ادعای الهامی بودن نیز شده، می‌اشارد و از نبود چنین پدیداری در جهان اسلام کوتاه و نابسنده، می‌گوید! ولی چرا چنین پدیداری در جهان اسلام درباره‌ی ترجمه‌ی قرآن رخ نداده است (بفرض پذیرش این مدعا)!؟ با وجود آن‌که اکنون درباره‌ی قرائت قرآن (حفص از عاصم) چنین پدیداری را می‌توان دید (برخی آن را ناشی از اراده‌ی برخی نهادهای قدرت دانستند!) و حتا درباره‌ی کتاب فقهی شرایع محقق حلی بیش‌وکم، تا چندی پیش چنین پدیداری دیده می‌شود و از این‌روست که آن را «قرآن الفقه» نامیدند (یکی از استادان ما علت آن را رؤیایی می‌دانستند!)! یا حتا تفسیر المیزان علامه‌ی طباطبایی نیز بیش‌وکم، چنین جایگهی دارد (حتا بیاد دارم که شهید مطهری در جایی بدور نبودن الهامی بودن بخش‌هایی از المیزان اشاره دارند!)! البته، شاید کسی بگوید: ترجمه‌ی قرآن آیت الله الاهی قمشه‌ای نیز چنددهه‌ای چنین جایگاهی داشته است! اگر اشتباه نکنم، آقای دکتر پاکت‌چی در پانوشتی چنین آوردند که آقای دکتر «آذرتاش آذرنوش» ترجمه‌ی تفسیر طبری را ترجمه‌ی رسمی قرآن می‌دانند (کتاب آقای دکتر آذرنوش اکنون نزدم نیست که بدان رجوع کنم!)! بهر حال، با پرسشی مهم روبرو هستیم. گاهی با خود می‌اندیشیدم: دور نیست که سعودی با انتشار ترجمه‌ی قرآن بزبان‌های گوناگون جهان و اهدای آن در ایام حج و … بمردمان، بنحوی اقتدارگرایانه، در راستای ترجمه‌ی رسمی قرآن گام برمی‌دارد! در «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) پیش‌تر، یادداشتی در معرفی ترجمه‌ی فارسی قرآن «شاه ولی الله دهلوی» با نام «فتح الرحمان فی ترجمه القرآن» که سعودی منتشر می‌کند، نگاشتم! تنها ترجمه‌ی فارسی قرآن که پی. دی. اف.ش بوفور در فضای مجازی رایگان یافت می‌شود و در دسترس همه هست! گویا، سعودی برسم‌خط و نظام نوشتاری قرآن نیز رسمیت بخشیده است! بگذریم! پرسش‌ها و نکات فراوان است که این زمان بگذار تا وقت دگر!


پاسخ دهید