عبرت و تاریخ طنزآمیز!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی بسیار کوتاه و پرسش‌زا بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی نسبت تاریخ‌نگاری و طنزست که نیازمند پژوهش و بررسی اهل خبره است.

عبرت و تاریخ طنزآمیز!

سجاد هجری

«طنز» را نشوان و بسیاری، تازی‌شده و جوهری و برخی دیگر، معرب یا زاده‌شده/مولد می‌دانند و برابرش «السخریه، الاستهزاء» می‌گذارند. نگفتند و نمی‌دانم عربی‌شده‌ی چیست! تاریخ این واژه نیازمند بررسی ژرف و موشکافانه است. پیش‌تر، بارها گفته و نگاشته بودیم که «عبرت» از تاریخ می‌تواند چونان «کاثارسیس» (روان‌پالایی/تزکیه) در «تراژدی» (سوگ‌نامه/سوگ‌رنج‌نامه) باشد و نیازی نیست آگاهانه/عالما و آهنگ‌کنانه/عامدا باشد. امروز، با کتابی برخوردم که «کشورگشایان قاجار!» نام داشت و بر جلدش نوشته بود: «تاریخ به روایت طنز»! کارِ نوک انگشتان «ایرج بقائی کرمانی»! طنز «کمدی» (شادی‌نامه/شادیگانی/شادانه) را بذهن می‌آورد و البته، گونه‌ای از کمدی را طنزانه/طنزین می‌دانند. دو پرسش: آیا روایت طنزناک تاریخ، عبرت را بهم‌راه دارد!؟ آیا کمدی نیز بسان تراژدی کاتارسیس را با خود دارد!؟ بیاد ندارم که دوستان تاریخ‌خوانم این کتاب را خوانده باشند یا از آن سخن گویند. این کتاب از سال ۷۳ تا ۹۷ تنها چهار بار بچاپ رسیده و گویا، جایی رونمایی و نقد نیز نشده که شاید نشان کم‌اقبالی آن‌ست و گویا، کسی چیزی مانندش ننوشته (و شاید نوشته و من نمی‌دانم؛ البته، چیزهایی مانند «آب دوغ خیار» نگاشته شده که متفاوت است؛ اما شاید بهترست بگوییم: بسیار کم نوشته شده!) که شاید گویای ناپسندی و ناپذیرفتگی این سبک طنزگونه است! بسنجید با این‌همه کتاب تاریخ که با شمارگان بسیار، در بازه‌ای نچندان دراز و گاه کوتاه، بچاپ‌های چندم می‌رسند. آیا کسی می‌تواند چنین برداشت کند که مردم، تاریخ طنزپردازانه را نمی‌پسندند!؟ مقاله‌ای را که بسال ۱۳۹۳ نگاشته شده بود، می‌خواندم؛ درباره‌ی طنز در «تاریخ جهان‌گشای جوینی»! نویسندگان در پیشینه‌ی پژوهش، ببدیع و بی‌سابقه بودن موضوع‌شان اشاره می‌کنند و آن را بعلت انتظار «جدیت» و «صراحت» در این دست نوشته‌ها می‌دانند؛ یعنی توقع از کتاب تاریخ، صراحت و جدیت است! آیا بواقع چنین است!؟ درباره‌ی تاریخ، طنز بسیار گفته‌اند که پیش‌تر درش چیزهایی نگاشته بودیم؛ در «تاریخ: «دروغ رسمی»!؟» و حتا «تاریخ: روایت مردم‌پذیر گذشته!»؛ ولی طنز گفتن درباره‌ی تاریخ نشان چیست!؟ ناگریزی از آن!؟ در تعریف طنز مانند بسیاری دیگر از پدیدارها گوناگونی فراوان است؛ ولی برخی می‌گویند: طنز مردم را از رذایل، مساوی و معایب فردی یا جمعی می‌آگاهاند! اگر بواقع، کار طنز این است، هیچ قالب و صورتی برای تاریخ‌نگاری بهتر از طنز نیست؛ زیرا زمینه‌ساز عبرت (-ِ منفی- انذاری) است! پس چرا تاریخ‌نگاران بدان نمی‌پردازند!؟ آیا از آن رو که هنرش را ندارند!؟ یا آن را خروج از دیسیپلین/نظم‌الگوی علمی- دانشگاهی می‌دانند!؟ یا هنوز بدین توانایی طنز در بسترسازی برای عبرت از تاریخ ایمان ندارند!؟ یا اصلا، تاریخ را برای عبرت نمی‌نگارند!؟ این آخری محتمل‌ترست! ولی آیا مردم پیگیر تاریخ طنزآیین هستند!؟ اگر بودند، برای سود و بهره‌ی اقتصادی هم که شده، بسیاری، دست بتاریخ‌نگاری طنزآلود می‌زدند! این‌طور نیست!؟ شاید مردم نیز از عبرت گریزانند! ذهنم هم‌چنان درگیر نسبت تاریخ و طنزست و ای کاش! این دانش‌جویان تاریخ، موضوعاتی از این دست را برای پایان‌نامه و رساله بر می‌گزیدند! اگر چه می‌دانم کسی توان راهنمایی و مشاوره‌شان را ندارد.

پس‌نوشت: شاید بتوان برخی از آثار و مآثر مرحوم استاد «باستانی پاریزی» را که پیش‌تر، آن را نوع ادبی «محاضرت» دانستم، تاریخ بطنز خواند و نامید. «محمد فتحی»، مدیر «انتشارات آفرینش»، در مقدمه‌اش بر «کشورگشایان قاجار»، «جیجک علیشاه» بخامه‌ی «ذبیح بهروز» را تاریخ طنزآمیز و نمایش‌وار می‌داند؛ ولی کار بقائی را بی‌پیشینه می‌پندارد.

چند کتاب «من و باباشاهم»، «انقلاب مشروطه با رسم شکل»، «تاریخ روی تردمیل» و «قمر در عقرب» که دهه‌ی ۹۰ی بشمار می‌آیند، مانند «آب دوغ خیار»، داعیه‌ی روایت تاریخ بطنز را دارند؛ ولی با «کشورگشایان قاجار» گوناگون‌اند و شاید نتوان آن‌ها را کتاب تاریخ دانست؛ زیرا بیش‌تر گردآوری مقولاتی طنزآمیز در تاریخ‌اند و بهترست آن‌ها را «طنز تاریخی» نامید.


4 پاسخ به “عبرت و تاریخ طنزآمیز!”

  1. خنده می‌گه:

    این کتاب هم در خور ذکر است:
    انقلاب مشروطه با رسم شکل!
    محمد رفیع ضیایی
    انتشارات مروارید ۱۳۹۴

    البته تاریخ مستطاب آمریکا را هم می توان یاد کرد.

    • پس‌خنده! می‌گه:

      نیک‌وخوش!
      «انقلاب مشروطه با رسم شکل» را در پس‌نوشت، نگاشته بودم؛ ولی «تاریخ مستطاب آمریکا» را نه! در کل، موضوعی مهم است! نسبت تاریخ‌گزاری و طنزپردازی! چه «تاریخ بطنز» و چه «طنز تاریخی»!

  2. تشکر می‌گه:

    نمی دانم چرا پاراگراف آخر پس نوشت را نخوانده بودم و در واقع ندیده بودم!
    تشکر از مطلب خوب شما

پاسخ دادن به نگارنده!