اندرز اوشنر و خصال صدوق!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی همانندی اندرزنامه‌ی «اوشنر دانا» و «خصال» مرحوم شیخ صدوق است.

اندرز اوشنر و خصال صدوق!

سجاد هجری

در کتاب‌فروشی «حکمت»، خیابان ابوریحان، با کتاب‌ها ور می‌رفتم و آنان را بسبک همیشگی، استخاره‌وار می‌گشودم تا مگر یکی‌شان «خوب» آید و بخرم! بیاد دارم که برخی دوستانم بهنگام پرسه‌زنی در کتاب‌فروشی‌ها و دیدزنی کتاب‌ها، باید کتابی را برای خرید بر می‌گزیدند تا شرمنده‌ی فروشنده نباشند؛ ولی من این‌گونه نبودم! البته، آن دوستان حق داشتند؛ زیرا برخی کتاب‌فروشان که بتعبیر یکی از استادان بزرگ‌مان، با آفتابه‌فروش فرقی ندارند، گاه از همان بدوِ ورود، چنان با چشمان‌شان بنظاره‌مان می‌نشستند که گویی، با زبان بی‌زبانی می‌گفتند: مزاحم کسب نشوید! جاهل از آن‌که اقتضای این کسب همین‌ست و بسیاری، در تماشا و وارسی کتاب‌ها، بکتابی دل‌خواه بر می‌خورند و آن را می‌خرند! بویژه عموم مردم چنین‌اند و کتاب‌خوارانی چون ما! از قضا، شهرهای کتاب و باغ کتاب، همین هدف را دنبال می‌کنند! بهر حال، با فروشندگان رودربایستی ندارم. دی‌روز، خانه‌ی دوستی مهمان بودم و گاتاهای زرتشت را می‌خواندیم؛ از این‌رو، چشمانم کتاب‌های از این دست را بخوبی، شکار می‌کرد. پرتوی «اندرز اوشنر دانا» با همه‌ی نازکی، در انبوه کتاب‌ها، بر من تابید! بازش کردم که آمد: «پرسید شاگرد از اوشنر دانا که: [از] یک تا هزار، برای هر عدد، سخنی اندرزگونه بگو» و ذهنم بسوی «ری»، آرامگاه صدوقِ پسر، پَرکشید. از نوجوانی فراوان بقبرستان «ابن بابویه» می‌رفتم؛ زیرا از شیخ رجبعلی خیاط تا فروغی و از میرزای جلوه تا عشقی درش آرمیده‌اند. بیاد کتاب نام‌ور حدیثی «خصال» افتادم که شیخ صدوق در مقدمه‌اش می‌نگارد: «أما بعد فإنی قد وجدت مشایخی وأسلافی- رحمه الله علیهم- قد صنفوا فی فنون العلم کتبا وأغفلوا عن تصنیف کتاب یشتمل علی الأعداد والخصال المحموده والمذمومه، ووجدت فی تصنیفه نفعا کثیرا لطالب العلم، والراغب فی الخیر فتقربت إلی الله جل اسمه بتصنیف هذا الکتاب» و آشکارا، روش اندرزنامه‌ی «اوشنر» را بکار می‌برد و البته، اوشنر از شش/هفت/هشت تجاوز نمی‌کند و صدوق تا «هزار هزار/ألف ألف» می‌رود! در کیستی اوشنر، تاریخی یا اسطوره‌ای بودنش و این‌که بواقع، کی می‌زیسته، نظراتی گوناگون است؛ ولی متن اندرزنامه بزبان پهلوی، گویا، از دوران ساسانی برجای مانده! اگر چنین باشد، صدوق خصال را چند سده پس از آن نگاشته. آیا می‌توان گفت که شیخ صدوق ایده‌ی نوشتن خصال بترتیب عددی را از این متن یا آگاهان بدان گرفته است!؟ پرسشی که نمی‌توان بدان پاسخ گفت؛ ولی این همانندی نشان هم‌گرایی اذهان‌ست که در درازای تاریخ فراوان دیده شده! تعبیر «وأغفلوا عن تصنیف کتاب …» برایم پرسش‌زاست؛ زیرا درش گونه‌اش نکوهش و شگفت‌زدگی‌ست! گویی، صدوق انتظار داشته که بزرگان اسلام/شیعه پیش از او چنین کرده باشند؛ ولی شگرفانه، نکردند! شاید این توقع و تعجب شیخ صدوق از آن‌روست که این اخبار/احدایثِ دارای عدد، چنان فراوان و پررنگ‌اند که چنین ایده‌ای بسادگی بذهن‌ها می‌رسد و آن برجستگان که برخی‌شان حتا بر خود صدوق در هوش و خرد، برتری دارند، باید بدین اندیشه می‌افتادند. اگر چه اندرزنامه کوتاه‌ست و گویا بخشی از آن بدست ما نرسیده؛ ولی جا دارد محتوایش نیز با خصال صدوق سنجیده شود تا همانندی‌هایش که نشان فطرت یکتای بشری و حتا وحی یگانه‌ی الاهی‌ست، نمایان شود!

پس‌نوشت: نمی‌خواستم بنگارم؛ ولی گفتم که شاید سودمند باشد! «اوشنر دانا» در اندرزنامه‌اش می‌گوید: «۱۳- و یک راه بهشت رفتن، ایمانِ راستین [و] کار نیک [است]» که هر که با قرآن و کلام اسلامی آشنا باشد، مطابقت آن را با آموزه‌های قرآنی می‌یابد؛ زیرا در قرآن جابجا، سخن از این دوست: ۱٫ ایمان و ۲٫ عمل صالح و این مشابهت بسیار تأمل‌برانگیزست. قرآن می‌فرماید: «الذین آمنوا وعملوا الصالحات …»، «الذین آمنوا ولم یلبسوا إیمانهم بظلم …»، «إلیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه» و …! که آشکارا، آن دوگانه را دربر دارند. در این‌که ایمان و عمل صالح چیست، سخن درازست که این زمان بگذار تا وقت دگر؛ ولی روشن است که فلاح/رستگاری مبتنی/متوقف بر آن دوست!


پاسخ دهید