«هَشتی» از هَشت یا هِشتن!؟

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بخامه‌ی جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبر حکمت، درباره‌ی واژه‌ی «هشتی»ست که از عناصر بنیادین معماری سنتی ماست.

«هَشتی» از هَشت یا هِشتن!؟

سجاد هجری

چندی پیش از خانم دکتر قائم شنیدم: «هشتی» از «هشتن» بمعنای «داخل/وارد شدن» است و این (معنای هشتی!) یک سال، پرسش آزمون دکتری بوده و هشتی بعدد هشت ربطی ندارد؛ زیرا بسیاری از هشتی‌ها اصلا، هشت‌گوشه یا هشت‌ضلعی نیستند! کمی شگفت‌زده شدم؛ زیرا فراوان نسبت آن را با عدد هشت شنیده و خوانده بودم و هم این‌که مصدر هشتن یا هلیدن را هم‌واره در معنای گذاشتن، رها کردن و … دیده و بکار برده بودم. آمدم خانه و نخست، لغت‌نامه‌ی دهخدا را گشودم؛ البته، پی. دی. اف.ش را! در مجلد ۱۵ام، معنای «گذاشتن، نهادن، روی چیزی یا جایی قرار دادن، باقی گذاشتن، به جای گذاشتن پس از خود، رها کردن، وا گذاشتن، ول کردن، روان کردن، آویختن» برای هشتن آمده بود و مدخل هشتی نیز بود: «قسمتی از خانه که پشت دروازه واقع و غالبا هشت‌گوش است. (یادداشت به خط مؤلف)» (معین و عمید نیز در فرهنگ‌هاشان، مانند دهخدا هشتی را معنا کرده‌اند!) که هیچ شاهدمثالی نداشت و بمنبع/مأخذی مستند نبود. «فرهنگ نظام»، «برهان قاطع» و «غیاث اللغات» را نیز دیدم. همه همین معانی را آورده بودند و استاد «محمد معین» در پانوشت برهان، «پذیرفتن، اجازه دادن» را نیز در معنای ریشه‌ی «هندی باستان»ش ذکر کرده بود؛ ولی هیچ‌یک، مدخل «هشتی» را نداشتند که تأمل‌برانگیزست. «فرهنگ ریشه‌شناسی فارسی» را نیز بررسیدم. «پاول هرن» و «هاینریش هوبشمان» در آن، برخی معانی دهخدا و هم‌چنین «دستوری دادن، برداشتن، دور کردن، درآوردن، رواداشتن» را برابر هم‌ریشه/خانواده‌هایش در زبان‌های بلوچی و ارمنی نهاده بودند. «جلال خالقی مطلق» در تعلیقاتش بر آن فرهنگ، «بخشودن، آمرزیدن، درگذشتن، گماشتن، برپا کردن، استوار کردن» را برای هم‌ریشه/خانواده‌ی مانویش بکار برده بود. چند فرهنگ دیگر را نیز دیدم که چیزی بر این معانی نیفزودند و البته، گویا، «هشتن» در معنای «طلاق دادن»، زبان‌زدی فقهی‌ست. دست آخر، «فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی» بخامه‌ی «محمد حسن‌دوست» را خواندم که در صفحات ۲۸۸۹ و ۲۸۹۰ در مجلد چهارمش، بطور جامع، ظرفیت‌های معناییش را در زبان‌های گوناگون هندو- اروپایی ذکر کرده بود؛ ولی معنای «وارد/داخل شدن» درشان نبود. این‌که جز دهخدا، فرهنگ‌های دیگر «هشتی» را نداشتند، پرسش‌زاست. آیا این واژه متأخرست!؟ از کی وضع شده، بکار رفته و کاربردش پربسامد شده!؟ بررسی این پرسش‌ها نیازمند پژوهشی فراوان‌ست. در جاهای گوناگون که معاصرند، «دالان، دهلیز، پیشخانه، درگاه، ایوان و …» و بویژه «کریاس» بمعنای «درگاه، آستان و …» را برابر هشتی می‌گذارند و از واژه‌های دیگر مانند «زیرهشت/هشتی»، «هشت و نیم‌هشت» و … در نسبت هشتی بهره می‌برند (برخی هشتی را از آنِ گویش/لهجه‌ی تهرانی دانستند!). شاید با توجه بکاربرد هشتی در معماری سنتی ما که بنحوی، یک چنددری/راهی‌ست و بطور ویژه، اندرونی را از بیرونی جدا می‌کند، اگر آن را هم‌ریشه/خانواده‌ی هشتن بدانیم، شاید بتوان معنای «اجازه دادن» هشتن را در آن ملحوظ دانست؛ زیرا کسی که از در خانه وارد می‌شود، چونان «بارگاه»ی (دقت شود که «بار» در این آمیزه، بمعنای «رخصت، اجازه» است!)، با توجه بجایگاه و نسبتش با اهل خانه، اجازه می‌یابد که از کدام در و دالون بگذرد. البته، این یک از ده‌ها حدس تفننی- احتمالی‌ست که می‌توان زد و نیازمند بررسی‌ست.

پس‌نوشت: جلد هشتم «فرهنگ سخن» انوری را دیدم! او نیز هشتی را مانند دهخدا معنا کرده (منسوب بهَشت!) و سه شاهدمثال از «دولت‌آبادی ۴۲»: «صدای نعلین که به سنگ‌فرش هشتی کشیده می‌شد»، «جمال‌زاده ۴۷»: «پس از گذشتن از هشتی تاریکی» و «حاج سیاح ۳۵»: «حیاطی وسیع و یک هشتی و چند حجره داشت» آورده و البته، آن را  از زبان‌زدهای ساختمانی و منسوخ دانسته و گویا، تا کنون، کاربرد حاج سیاح کهن‌ترین استعمالی‌ست که در متن‌ها دیده شده است.

در جایی دیدم که درباره‌ی «هشتی» نگاشته بود: هشتی جایی‌ست که در بیرونی ساختمان هشته شده؛ یعنی «بیرون‌هشته‌شده» است! استاد «محمدکریم پیرنیا» نیز مانند خانم قائم، هشتی را با همان استدلال از هشت ندانسته است.

در «نورمگز» گشتم و کهن‌ترین کاربردی که در آن دیدم، بسال ۱۳۱۳ (سال‌های تدوین لغت‌نامه‌ی دهخدا) بود: «از این اطاق داخل حیاط هشتی مانند دیگری شدیم» و سپس بسال‌های ۱۳۲۷: «تا خود را بکریاس (هشتی) خانه صدرالعلماء … انداختم»، ۱۳۳۹: «و بنسبت مقام در دو طرف هشتی، … صف کشیدند»، ۱۳۴۱: «اطاق هشت گوشی … به یک هشتی قدیمی بیشتر شبیه است»، ۱۳۴۴: «هشتی منزل در کاشان» و … بکار رفته بود. بنظر می‌رسد این واژه، عامیانه و محاوری/محاوره‌ای بوده که در لغت‌نامه‌های پیش از دهخدا و کتاب‌های ادبی (و حتا اشعار) پیش از سده‌ی اخیر یافته نمی‌شود. کهن‌ترین کاربردی که تا کنون یافتم، درباره‌ی سفر حاج سیاح باصفهان بسال ۱۳۵۲ست که البته، شاید آن یادداشت بدان سال نگاشته نشده و این کاربرد متأخر از آن باشد!


پاسخ دهید