«سفر دور»: چاره‌ی بی‌چارگان!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی سفر در «اخلاق ناصری»ست که الهام‌بخش و ایده‌زاست.

«سفر دور»: چاره‌ی بی‌چارگان!

سجاد هجری

چندی‌ست در «سیروسفر» می‌خوانم و می‌اندیشم! کنجکاو شدم بدانم کتاب‌های اخلاقی در «جهان اسلام» از/در «سفر» چه گفته‌اند! بتعبیری، دنبال «سفردرمانی» بودم و این‌که کجا سفر می‌تواند راه‌کار، چاره و درمان باشد. این روزها هر چیز را بـ«-درمانی» یا همان -therapy می‌چسبانند/افزایند و بیش‌تر روان‌شناسان! از «آب» گرفته تا بی‌ادبی نباشد، «س ک س»! نام‌ورترین کتاب اخلاقی تمدن‌مان را در جستجوی سفر گشودم؛ «اخلاق ناصری» که گر چه مبتنی بر «تهذیب الأخلاق» ابن مسکویه رازی‌ست و چنان‌چه در مقدمه‌اش آمده، «تحریر» (سنتی مهم از سنت‌های علمی- آموزشی در جهان اسلام!) فارسی آن است؛ ولی منبع/مأخذ کتاب‌های اخلاقی پس از خود، اخلاقِ جلالی، منصوری، محسنی و …، است! «خواجه نصیرالدین توسی»، نگارنده‌ی حکیمش، چنان‌چه در مقدمه گفته، آن را در سفرِ تقدیری- اضطراری بـ«قُهستان» نگاشته! در رفت‌وآمدی تُند و گذرا، دو «درد» را درش یافتم که «دارو»یش سفرست. در فصل دهم از مقالت اول، «در معالجت امراض نفس و آن بر ازالت رذایل مقدر بود»، بنیانگذار رصدخانه‌ی مراغه، درمان افراط و تفریط‌ها از «حد وسط» (ارسطویی در اخلاق) را نسخه می‌پیچد. او «عشق» را «تباه‌ترین انواعِ افراط» می‌داند و آن را این‌چنین می‌شناساند: «صرف همگی همت باشد به‌طلب یک شخص معین از جهت سلطان شهوت» که گاه از عوارض آن، «تلف نفس و هلاکت عاجل و آجل» است. شارح اشارات، چندین درمان را برای عشق بر می‌شمارد و دست آخر، «سفر دور» را در سودمند نبودن آن دیگر دواها سفارش می‌کند که شاید دشواری و سختی سفر در آن روزگار، این درمان را کاراتر کند؛ زیرا او در کنار سفر دورودراز، از «تحمل مشاق و اقدام بر کارهای سخت» نام می‌برد که گویی، سفر مصداقی از آن است. خواجه در فصل سیم از مقالت دوم، «در سیاست و تدبیر اهل»، که «خانواده‌داری» را بمردان می‌آموزد، چاره‌ی کسی را که دچار «زنی ناشایسته» شده، «طلب خلاص» از او می‌داند. صاحب تجرید، برای گاهی که «خلاص متعذر باشد»، چهار راه‌کار (حیلت) را پیش می‌نهد که چهارمین‌شان، «بعد از عجز … از دیگر تدبیرها»، چیزی نیست جز «آنکه او را بگذارد و سفری دور اختیار کند» و البته، «به‌شرط آنکه او را مانعی از اقدام بر فضایح نصب کرده‌باشد، تا امید او منقطع شود و مفارقت اختیار کند» که چاره‌ای‌ست بس دشوار و شاید از این‌رو آخر آمده! جا دارد این دو مورد موشکافی و کتاب‌های اخلاقی، برای یافتن مواردی دیگر از این دست، جستجو شود که می‌تواند بخشی از یک رساله یا پایان‌نامه درباره‌ی سفر و گردشگری باشد. این‌ها، همه، میراث علمی- فرهنگی ماست که باید کاویده شود.


2 پاسخ به “«سفر دور»: چاره‌ی بی‌چارگان!”

  1. خواننده می‌گه:

    مسکویه صحیح است نه ابن مسکویه

    • نگارش‌گر! می‌گه:

      اگر بفرض، «مسکویه» که بسیاری از پژوهشگران مثلا، در دائره المعارف اسلام لایدن گفتند، درست باشد؛ ولی «ابن مسکویه» بسیار مشهور و نام‌ورست و نام کسی را شما می‌آورید که او را نشان/نمایش و «تمییز» دهید و بدو «اشاره» کنید (فلسفه‌ی نام‌گذاری نیز همین است!) و آوردن آن‌چه مشهور/نام‌ورست، غرض شما را حتا بیش از صحیح/درست بخوبی، «تأمین» می‌کند! اصلا، شاید در چنین مقوله‌ای، درستی و نادرستی، معیارش کارایی در موضوع باشد! فتدبر واعتبر!

پاسخ دادن به خواننده