حیات بشر و نخستین قاعده‌ی فقهی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی قواعد فقهی، ارتکازات و سیر عقلا، احکام تأسیسی و امضائی و نیاز بتاریخ برای کشف آن‌هاست که نقد صاحب‌نطران را می‌طلبد.

حیات بشر و نخستین قاعده‌ی فقهی!

سجاد هجری

بامداد دی‌روز (آن روز که این یادداشت نگاشته شد!)، سوار بر اتوبوس یوسف‌آباد، «کفایه الأنام» فقیه شیعی سده‌ی هفتم هجری مهشیدی، «محمد بن حسین بن حسن رازی»، را برگ می‌زدم. چندسالی‌ست که بدنبال کتاب‌های فقهی فارسیم و جامع عباسی، نخبه و … را می‌کاوم. رسیدم بباب نکاح: «باب در بیان کیفیت نکاح» و دیدم فقیه رازی بر مشروعیت «عقد نکاح» دلیل قرآنی و سنتی/روایی اقامه کرده است: «عقد نکاح مشروع است به قول خدا: فانکحو ما طاب لکم» و به قول پیغمبر: تناکحوا تناسلوا تکثروا؛ …» و فراوان شگفت‌زده شدم که مگر مشروعیت اصل عقد نکاح نیازمند دلیل‌آوری از کتاب و سنت است (البته، ادله‌ای نزدیک‌تر و روشن‌تر می‌توانست از قرآن و سنت بیاورد!)!؟ مگر این ادله‌ی نقلی که این فقیه شیعی اقامه کرده، جواز صرف نکاح را می‌گوید و برای آن نازل یا صادر شده!؟ در حقیقت، شأن/سبب نزول یکی و صدور دیگری چیست!؟ نخستین، در مقام «جواز چندهمسری» و دومین، در جایگاه «استحباب مؤکد» نکاح‌ست و حتا شاید بتوان گفت: اگر چه «دلیل لفظی»اند؛ ولی هیچ‌یک بتعبیر فنی برخی اعلام (گویی، کاربرد «لسان‌داری» نزد اهل فن گوناگون است!)، «لسان» جواز نفس نکاح ندارد و از جواز محض آن چیزی نمی‌گوید و بدان داعی و در آن مقام نازل یا صادر نشده‌اند! اصلا، مگر لازم‌ست که ادله‌ی نقلی از جواز اصل نکاح چیزی بگوید!؟ مگر کسی در جواز صِرف نکاح شک کرده و آیا اصلا، می‌توان در آن جواز شک کرد!؟ مگر «توهم حظری» در میان است (در جای خود باید یک یک آیات که درباره‌ی نکاح‌ست، از این وجه بررسی شود که این‌جا شدنی نیست!)!؟ شاید کسی بگوید: احکام دو دسته‌ی امضائی و تأسیسی‌اند و جواز نفس نکاح امضائی‌ست! اگر چه تعاریف امضائی و تأسیسی گوناگون است (البته، این‌ها اموری اعتباریند؛ ولی نسبت این دو دسته، «عدم و ملکه» است یا «تناقض» یا «تضاد»!؟ بقطع، تناقض نیست و محتملانه، عدم و ملکه نیز نیست؛ ولی باید دید که «تضاد لاثالث لهما»ست یا نه که بنا بر نظر این یادداشت، اگر نسبت‌شان تضاد باشد، شق ثالث دارند!‌)؛ ولی گویا، این سخن درباره‌ی جواز محض نکاح نادرست است و جواز صرف نکاح امضائی نیز نیست و اصلا، نیازی نیز بامضا ندارد و هیچ دلیل نقلی که بداعی اثبات جواز نکاح نازل یا صادر شده باشد، نمی‌توان یافت. جواز نفس نکاح از نخستین و پایه‌ای‌ترین غرایز/ارتکازات عقلا و از بنیادی‌ترین سِیَر آن‌هاست. این نکته منحصر در عقد نکاح نیز نیست و هر آن‌چه اگر اصل/صرف/محضش نباشد، «حیات بشری» دچار و گرفتار «اختلال» می‌شود و بتعبیر امروزی‌ها بـ«خطر/مخاطره» می‌افتد و هیچ علی‌البدلی نیز ندارد، این‌چنین است (مثلا، شاید بیع چنین نباشد؛ زیرا بجایش می‌توان مثلا، «هبه‌ی معوضه» داشت و جواز بیع را می‌توان امضائی دانست. شاید کسی بگوید که «نکاح» نیز چنین نیست؛ زیرا بجایش می‌شود «زنا» داشت که در پاسخ باید گفت: کسی برای «حفظ نوع» و «تولید مثل» زنا نمی‌کند و از سوی دیگر، دور نیست که حتا حرمت نفس/محض/صرف زنا (روابطی که جز/غیر از نکاح است!) نیز دلیل نقلی نخواهد؛ زیرا جوازش حیات بشری را کاملا، مختل می‌کند (باید دقیقانه، بررسید!). فتدبر واعتبر!). ادله‌ی نقلی کارشان تحدید/تقیید/تضییق یا توسیع/توسعه‌ی این دست امور است (دقت شود!). با خود گفتم که اگر فرداروزی خدای حکیم بمن این توفیق را داد که کتابی در «قواعد فقهیه» بنگارم، بی‌گمان، این قاعده را نخست و در صدر می‌آورم که «کل أمر یحتاج إلیه الناس لبقاء نوعهم وحفظ نظامهم، فهو جائز بلاشک ولایحتاج هذا الجواز إلی دلیل نقلی یصدر بداعی/لأجل/لإثباته بل لایوجد مثل هذا دلیل أصلا وإنما الأدله النقلیه تضیقه/تحدده/تقیده أو توسعه» و البته، باید دانست که این امور بی‌گمان، در همه‌ی اعصار و امصار ضروری‌ست (در حقیقت، این قضیه گوناگون از «قاعده‌ی اضطرار»ست!) که شاید برای یافتن‌شان نیاز بفحص و بحث تاریخی و سفر در تاریخ‌ست؛ ولی از آن مهم‌تر، آن‌ها را باید دقیقانه و منصفانه، در درون خود یافت و سفری انفسی داشت! شاید کسی بگوید: آن‌چه آمد، قاعده‌ی فقهی نیست و «نظریه‌ی فقهی» یا «مسئله‌ای اصولی» یا حتا از فلسفه‌ی فقه‌ست که بررسیش را بگذار تا وقت دگر!


6 پاسخ به “حیات بشر و نخستین قاعده‌ی فقهی!”

  1. علیرضا تهرانی می‌گه:

    ایشان باید مباحث دقیق را در قالب نوشته‌های طولانی‌تر و با دسته‌بندی اقوال و ادله مجوزین و مانعین مطرح کند تا جوانب مختلف بحث بررسیده شود. در این سطح بیشتر به یک سرمقاله روزنامه می‌ماند که چندان نمی‌توان بدان اعتنا کرد.

    • ایشان! می‌گه:

      شاید کسی بگوید: «العاقل یکفیه الإشاره»! «اهل نظر» از همین «اشارات و تنبیهات» بهره می‌برند و بدان «اعتنا» می‌کنند؛ ولی چنان‌چه در متن اشاره شده، تفصیل و تحقیقش برای کتاب «القواعد الفقهیه» است! نه «پیشینه» جای نگاشتن مقالات فقهی- اصولی‌ست و نه این دست درگاه‌ها برای نوشتن مقولات آن‌چنانی‌ست! این‌ها فقط الهام‌بخش و ایده‌زاست! فتدبر واعتبر! در ضمن، کامنت‌تان مرا بیاد نامه‌ی آیت الله یزدی بمرجع بزرگوار آیت الله عظمای معظم شبیری زنجانی انداخت!

  2. نفر سوم می‌گه:

    حق با ایشان است اما مخاطبان جناب هجری از ایشان توقع مطالب قوی تر در فضای غیر پیشینه دارند.
    درباره عبارت آخر حسن یادآوری و تناسب آن ستودنی است
    و البته قدری خنده دار!

    • ایشان! می‌گه:

      کلا، این دست نامه‌ها و کامنت‌ها «بشاشت» و «هشاشت» آدمی را در بر دارد!
      قوت و ضعف با اجمال و تفصیل گوناگون است. فتدبر واعتبر!
      تفصیل در «درس خارج» إن …! فعلا، اشارات را دریابند تا تفصیلات!
      سپاس از سومین نفر که کامنت گذاشت!

  3. علیرضا تهرانی می‌گه:

    پاسخ نویسنده محترم مرا یاد عصای محقق عراقی قدس سره انداخت که درباره آن حکایت ها گفته اند! علی أیه حال سپاس از ایشان!

    • ایشان! می‌گه:

      خواهش می‌کنم!
      حکایت‌های آن عصا شاید درست بشما نرسیده و قیاس‌تان گویا، مع‌الفارق بلکه بلاجامع است! امیدوارم تلاش کنید که «نقد علمی» نمایید و بر «مبلغ» بیفزایید! البته، کاری بسیار دشوار/سخت است و نیازمند دانش که شما جوانان پویا، با یاری خدا و کوشش بسیار، بدان دست می‌یابید! فتدبر واعتبر!

پاسخ دهید