از اسفار تالس تا سیالیت آب!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی «تالس ملطی»، اسفارش و نظریه‌ی بن‌مایگی آب است.

از اسفار تالس تا سیالیت آب!

سجاد هجری

دهه‌ی هفتاد، در «ری» باستانی یا «شابدلزیم» (شاه عبدالعظیم) دانش‌آموز بودم، آنان که مرا بیش‌تر می‌شناسند، می‌دانند که مادرم «رازی»ست و سال‌ها ری زیستیم. بارها بسرم زده که پسوند رازی را بنشان (نام خانوادگی)م بیفزایم؛ ولی برخی دوستان می‌گویند: «بروجردی را بیفزا!» که اصالت پدریم است! قم که رفته بودم، یکی از رفیقان می‌گفت: هجری رفته قم که مرجعیت را بما لران/ها باز گرداند! مقصودش آیت الله بروجردی بود که پس از ایشان دیگر مرجعی از لرها/ان نداشتیم و نداریم! البته، او خودش لر بزرگ‌ست و ما لر کوچک؛ مانند معصیت کبیره و صغیره! برخی رفقا نظرشان این‌ست که «طهرانی» را بیفزایم؛ زیرا در تهران زاده شدم و بیاد مکتب فلسفی تهران و حکمای اربعه‌ی آن! دوستانی دیگر «قمی» باتشدید یا بی‌تشدید را پیش نهادند و برخی نودوستان نیز بشوخی و جدی، می‌گویند: «هجری از قم!»؛ البته، من رازی را بیش‌تر می‌پسندم. بیاد دارم نوجوان بودم که تازه از برجستگی ری و بزرگانش چیزهایی شنیدم! در کوچه و خیابانش که قدم می‌زدم، با خود می‌گفتم: شاید کسی از آن بزرگان از این‌جا گذشته و من اکنون پا جای پای او گذاشتم که البته، «زهی تصور باطل، زهی خیال محال»! بر من خرده مگیرید؛ توهمات کودکی‌ست! همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم: راهنمایی بودم! در مدرسه‌ای بنام «عرفان» درس می‌خواندم. تعریف از خود نباشد، از بس ریاضیم خوب بود، مرا هم‌کلاسی‌ها «تالس» نامیده بودند و طالس صدا می‌زدند (شکل/قضیه‌ی مشهور تالس را در هندسه که بیاد دارید!؟)! و البته، گاه با یک کسره در پایان: تالسِ[ه] (های معدوله)! که نمی‌دانم مانند «مردکِ[ه]» برای «تصغیر» بود یا چیزی دیگر! آن‌گاه تالس را در حد کتاب ریاضی راهنمایی می‌شناختم و با او در پندارهای کودکانه، انسی داشتم! بعدها در دانشگاه درباره‌اش خواندم و دیدم عجب توهمی زده بودند و بودم! گویا، او نخستین است؛ نخستین حکیم/فیلسوف! بسیاری، سجستانی و «ذکاء الملک» گفته‌اند. نخستین‌ها را همیشه، دوست داشتم؛ ولی تا کنون در چیزی نخستین نبودم و بویژه در فهرست نام‌ها در کلاس، همیشه، یا آخر یا یکی مانده بدان بودم. بتازگی که درباره‌ی سفر و سفرنامه می‌خواندم و می‌اندیشیدم، بنظرم رسید: چه خوش‌ست کتابی در «اسفار» دانشمندان نگاشته شود. «تاریخ الحکماء قفطی» را مبنا گذاشتم و آغاز بیافتن سفرها کردم! از قضا، «طالس ملطی» از سفرگران است و بسیاری او را پُرسفر دانستند! برایم جالب و جذاب بود؛ زیرا گویند: تالس، بن‌مایه‌ی همه چیز را «آب» می‌دانست و می‌دانیم که آب «سیال»ست! درباره‌ی آن‌چه الهام‌بخش تالس برای/در این نظریه بوده، در کتاب‌های تاریخ فلسفه، چیزهایی، از زندگی در شهر ساحلی «ملطیه» گرفته تا دیدن مزارع حاصل‌خیر «مصر»، نگاشته‌اند؛ ولی ندیدم یا یادم نیست که کسی میان اسفارش (روحیه‌ی جریان و سیلان!) و سیالیت آب، نسبتی بیابد!


پاسخ دهید