عبرت تبشیری[ه] در حکمت ناصریه‌ی لاله‌زار!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی کاربرد «عبرت» در «حکمت ناصریه» (نخستین ترجمه‌ی فارسی گفتار دکارت) است.

عبرت مثبت در حکمت ناصریه‌ی لاله‌زار!

سجاد هجری

امروز، «حکمت ناصریه» را می‌خواندم؛ نخستین ترجمه‌ی فارسی «گفتار در روش» حکیم مؤسس «رنه دکارت» که فلسفه را حتا تا امروز پیش برده و می‌برد. می‌دانید که در فرهنگ ما فیلسوفی را که طرحی نو در انداخته، می‌توان مؤسس خواند؛ ولی نمی‌دانم چرا این فرنام را تنها برای «آقا علی مدرس زنوزی» بکار بردند؛ ولی من بیش از همه می‌پسندم که آن را برای پدر فلسفه‌ی اسلامی، «فارابی»، بکار برم. دکارت نیز اگر چه نقاد دو قرن شکاکیت است؛ اما مؤسس است. حکمت ناصریه که بخاطر ناصرالدین‌شاه قاجار بناصریه متصف شده؛ زیرا بهنگام سلطانی او بچاپ رسیده، از دکارت چنین یاد می‌کند و نام می‌برد: «الفیلسوف الاعظم دیاکرت الحکیم رضی الله عنه» که آشکارا، او را مانند افلاطون و ارسطو، اسلامی کرده‌اند؛ ولی باید دید که فلسفه‌اش را نیز چنین کرده‌اند یا نه! آنانی که با جریان فلسفه در جهان اسلام آشنایند، می‌دانند که چه می‌گویم. گفتار دکارت را «ملا لاله‌زار» (رحیم موسایی) همدانی و «امیل برنه»ی فرانسوی بسفارش و انگیزش «آرتور دو گوبینو» ترجمه و بسال ۱۲۴۱ خورشیدی بچاپ سنگی رسانده‌اند. آن‌چه مرا خوش آمد که سازگار با «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) است، بخشی از این ترجمه بود که درش  از «تاریخ» و «عبرت» سخن رفته: «اما همین رساله را که تألیف می‌نمایم مثل یک کتاب تاریخ می‌پندارم. لیکن اگر شما میل دارید این تألیف را مثل نوشته‌جات و روایات لااصل و موهمه و تمثال بینگارید. اما ممکن است که در این تألیف بعضی مطالب که بیان شده جایز باشد از او عبرت جسته و بر او اقتدا نمائید و بعضی مطالب دیگر هم بی اصل و بنیان باشد. لهذا می‌گویم آن مطالبی که در نظر شما بی اصل باشد رد نمائید. ولی امیدوارم که این عبرت برای اکثری نافع و سودمند خواهند شد و هیچ کس را ضرری نرساند و همه کس به جهت صداقت این قول از من ممنون خواهد شد» (رسم‌خط نگه‌داشته شده!) که دکارت در آن، آشکارا، گفتارش را گونه‌ای خودسرگذشت‌نامه‌نگاری می‌داند. بسیار جذاب و تأمل‌برانگیزست که یک فیلسوف، اندیشه‌هایش را سرگذشت‌وار بنگارد و نمی‌دانم آیا پیش از دکارت کسی چنین کرده یا این نیز مانند فرانسوی‌نگاریش است که گفته‌اند: نوآوری اوست (البته، باید بررسید!)! شاید (و البته، شاید) بتوان «آگوستین قدیس» و مانندش را در «اعترافات»، پیش‌کسوت او دانست (نیازمند بررسی‌ست!) و گویی، «اعترافات‌نگاری» در غرب، نوع/ژانری‌ست ادبی- تاریخی! کاری بصحت ترجمه و مقصود دکارت ندارم؛ ولی روشن است که در این متن «عبرت» یا اعم از مثبت و منفی‌ست یا فقط مثبت‌ست؛ ولی بواقع، فقط منفی نیست که معمولانه، بذهن‌ها متبادر می‌شود. عبرت مثبت/تبشیری آن‌ست که «بعث» عبرت‌گیرنده را بهم‌راه دارد و عبرت منفی/انذاری آن‌ست که «زجر» عبرت‌آموزنده را با خود دارد. ترجمه‌ی فارسی «محمدعلی فروغی» بسال ۱۳۱۰، سخن ما را در چونی عبرت در آن عبارت، بنحوی، تأیید می‌کند: «اما من این نوشته را تنها مانند سرگذشتی یا بلکه افسانه‌ای پیشنهاد می‌کنم که پاره‌ای از نمونه‌های آن شاید سزاوار پیروی بوده و بسیاری از آنها در خور متابعت نباشد پس امیدوارم به بعضی سود دهد و به هیچ‌کس زیان نرساند و همه از صداقت من خشنود شوند» که بسیار پرنکته است و البته، گوناگون از ترجمه‌ی نخستین. راستی، چرا کسی در این سال‌ها، گفتار دکارت را دوباره بفارسی نریخته است!؟ گویا، آخرین ترجمه از آن بفارسی، در اصفهان، بخامه‌ی «محی‌الدین صفا حائری» و بسال ۱۳۴۸ بوده است و در کل، تا کنون، چهار ترجمه‌ی فارسی داشته که چهارمی از آنِ «افضل‌الملک کرمانی»ست! کنجکاو شدم که بدانم اصل متن فرانسوی چه بوده که بذهن لاله‌زار یهودی و برنه‌ی نصرانی واژه‌ی «عبرت» آمده است؛ ولی اکنون، حال‌وحوصله‌اش نیست و بماند تا وقتی دگر!


پاسخ دهید