پسوند «شناسی» برابرنهاد logie!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی نخستین کاربردهای پسوند «شناسی» درجای برابرنهاد فارسی logyست.

پسوند «شناسی» برابرنهاد logie!

سجاد هجری

پیش‌تر و بویژه ماه پیش سرِ آمیزه‌ی «ایران‌شناسی» از خود پرسیدم: کی/چه کسی و کی برای نخستین‌بار «شناسی» را درجای برابرنهاد logy انگلیسی و logie فرانسوی که از logiaی لاتین/یونانی برگرفته شده‌اند، در آمیزه‌های گوناگون در آن زبان‌ها، بکار برده است!؟ امروز، یومیه‌ی «حبل المتین» را برگ/ورق می‌زدم که چشمم اتفاقی، بآمیزه‌ی «حیوان‌شناسی» افتاد که کنار «زولوژی» (zoology) در فرنام یادداشت نخستین شماره‌ی ۱۸۵ آن روزنامه بتاریخ پنج‌شنبه، ۶ ذی‌قعده‌ی ۱۳۲۵ هجری مهشیدی، برابر با ۱۲ دسامبر ۱۹۰۷ میلادی، برابر با ۲۶ آذر ۸۲۹ جلالی، «حیوان شناسی – یازولوژی» (عینا، نقل شد!)، بکار رفته بود. این تاریخ برابرست با ۲۰/۱۹ آذر ۱۲۸۶هجری خورشیدی. امروزه، آمیزه‌ی «جانورشناسی» را بکار می‌بریم. نورمگز را گشتم؛ ولی کهن‌ترین کاربرد «شناسی» درجای پسوند در آن دست آمیزه‌ها را در «شماره مسلسل ۳۹- ۴۰» کاوه بتاریخ ۷ دی‌ماه قدیم ۱۲۸۹ یزدگردی که برابر غره‌ی رمضان ۱۳۳۸ قمری و ۲۱ مه فرهنگی ۱۹۲۰ میلادی‌ست،  در «مناظره شب و روز» که سلسله‌یادداشت‌هایی‌ست در دانش شرقی (عربی و ایرانی) و غربی (اروپائی) که یکی روزست و دیگری شب و نمی‌دانم کدام کدام‌ست، یافتم. این موردش بقلم «عزت الله هدایت»ست و برخی را «جامع المعقول و المنقول» می‌نگارد و برخی دیگر را «فرنگی مآب» و دیگران را نیز دیگران. آن‌جا نیز بحیوان افزوده شده بود: «علم/فن حیوان شناسی»! آشکارا، ۱۳سال دیرتر از حبل المتین! در کاوه‌ی ۷ فروردین ۱۳۹۰ یزدگردی نیز در عبارت «علم زمین شناسی» که برابر «علم وصف الأرض»ست، دیده می‌شود. البته، پسوند «شناس» در کاوه، چنان‌چه در یادداشت «ایران‌شناسی» آمد، در آمیزه‌های «هند/ایران/آریاشناس»، پیش‌تر بسال ۱۲۸۷ یزدگردی بکار رفته که آن نیز متأخر از استعمال پسوند «شناسی» در حبل المتین‌ست. باید گشت و کاربردهای کهن‌تر را اگر باشد، یافت. بررسی نخستین ترجمه‌های کتاب‌های فرنگی بفارسی بویژه در عصر ناصری در این باب ضروری‌ست و می‌تواند نخستین/اولین‌ها را بما نشان دهد.

پس‌نوشت: البته، دقت شود که پسوند «شناسی» و «شناس» از گذشته در ادبیات ما بکار می‌رفته است. مثلا، «به آیین خویش آورد ناسپاس//چنین گر تو مهمان‌شناسی شناس» و «به شبگیر برزین بشد با سپاه//ستاره‌شناسی بیامد ز راه» از فردوسی توسی یا «از بتان آن طلب ار حسن‌شناسی ای دل//کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود» و «گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ//یا رب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود» از حافظ شیرازی؛ ولی این یادداشت درباره‌ی «شناسی»هایی‌ست که درجای برابرنهاد logy بکار رفته‌اند.


پاسخ دهید