داستان شهیدان!

آن‌چه پیش روست، داستانک/داستان‌واره/داستان کوتاه‌هایی از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی چندتن از شهیدان بزرگوارست که قرارست زینب‌بخش دیوارها شود!

داستان شهیدان!

سجاد هجری

دوست و هم‌کارم، در اندیشه‌ی آرایش و زیباسازی هم‌کف ساختمان حکمت افتاد. با من در میان گذاشت و گفتگو کردیم. بر آن شدیم که نگاره‌هایی از شهیدان را بهم‌راه داستان‌واره‌ای در ایشان، بدیوار کوبیم. او نقش زد و من نگاشتم. در پی، آن‌چه درباره‌ی شهیدان از قلم چکید، آمده است:

 

«چریک تنهای انقلاب»! شهیدی در قطعه‌ی ۳۹ با نام‌هایی چند! او را دهه‌ی شصتی‌ها با «تیرباران» می‌شناسند. «سید علی اندرزگو»، زاده‌ی ۱۳۱۸ در تهران، طلبگی را از مسجد هرندی آغاز و در مسجد چیذر پی گرفت. پس از گریزها بعراق و افغانستان و آموزش‌ها در سوریه و لبنان، در شهریور سال انقلاب بشهادت رسید. «سفر بر مدار مهتاب»، «به کی میگن قهرمان؟»، «ستاره‌ی شمال» و …، همه، درباره‌ی اوست.

 

۲۷ آذر ۵۸، «فرقان» در «دانشگاه تهران» او را بشهادت رساند و در وطن معنویش، حرمِ «اهل بیت» علیهم‌السلام در قم، بخاک سپرده شد! آیت الله دکتر «محمد مفتح»، شاگرد امام و علامه، منادی «تقریب مذاهب اسلامی»، زاده‌ی ۱۳۰۷ در همدان، که نماز عید فطرش در قیطریه و سخنانش در «مسجد قبا» هنوز در یادهاست! او را حاشیه‌ی اسفارست و کتاب‌هایی در دعا و زیارت! «حدیث عاشقی» و «خوابی به رنگ فراموشی» درباره‌ی اوست!

 

مدبر «عملیات مرصاد» ۶۷! در درگز خراسان بسال ۲۳ زاده شد و در گرگان بالید و در تهران ارتشتار شد و در آمریکا نیز آموزش دید! در آستانه‌ی انقلاب ۵۷ از زندان طاغوت آزاد شد! در همه‌ی «دفاع مقدس» فرمانده بود و پس از آن نیز هم‌چنان در ارتش خدمت نمود. امیر سپهبد «علی صیاد شیرازی»، جامع «خرد نظامی» و «احساس مردمی»، که در فروردین ۷۸، منافقان شکسته‌خورده او را با شهادت حیاتی تازه دادند! «صیاد دل‌ها» و «منش فرماندهی» آینه‌وار او را می‌نمایاند.

 

راوی فتح! بسال ۲۶ در ری تاریخی دیده بجهان گشود. با هنر، گام بگام بالید و بدین‌سو و آن‌سو سرک کشید تا خود را در میدان جاذبه‌ی پیر مغان دید! با انقلاب بفیلم‌سازی روی آورد و سینمای راست، مستند، را برگزید و در رساندن پیام فتح مقدس فراوان کوشید. «سید مرتضا آوینی»، پیش از شهادتش در فکه، بهنگام ساخت «شهری در آسمان» در سال ۷۲، تأملاتش را در «آینه‌ی جادو»، باز نمود و تاریخ کربلا را در «فتح خون» باز خواند! «شهید فرهنگ» خاطراتی درباره‌ی اوست.

 

ناظم جنگ‌های نامنظم! عنفوان جوانی را کنار دانشگاه، در درس‌های آیت الله طالقانی و استاد مطهری گذراند و دکتری فیزیک را در آمریکا گرفت! بمصر و لبنان رفت و با امام موسا صدر «جنبش امل» را بنیاد نهاد! پس از انقلاب بسفارش امام امت در ایران ماند. شهید «مصطفا چمران» که بسال ۱۱ در سرپولک تهران دیده بجهان گشود، وزارت و وکالت داشت؛ ولی بیش و پیش از همه در «صف مقدم» بود و پاوه را با فرمان و پیام امام آزاد ساخت و در «دهلاویه» نیز بدیدار معبود شتافت. نقاشی و «نیایش‌ها» می‌کرد و «حماسه، عشق و عرفان» می‌آفرید. «همیشه مسافر» و «پرستوی دهلاویه» نمایش‌گر اوست.

 

«مرد سایه»! از «صور» باستانی تا «جبل عامل» اسلامی، از آن‌جا که او زاده شد، همیشه، نوابغ سربر آوردند. او را مغز عملیات‌های «حزب الله» دانستند. «عماد مغنیه» یا همان «حاج رضوان»! «سراپا عشق و شور جهاد فی سبیل الله»! با «فتح» و «امل» آغاز کرد و در دهه‌ی پایانی سده‌ی پیش، بحزب الله پیوست! در جنگ ۳۳روزه خوش درخشید و در ۲۰۰۸ کِشتی مجاهدت‌هایش در ساحل شهادت لنگر انداخت. «عماد مقاومت» درباره‌ی او و «ابوجهاد» صد خاطره از اوست.

 

آذر ۸۹، در راه دانشگاه، دانشمندی متعهد با بمب بی‌فرهنگی، بشهادت رسید! در زنجان دیده بجهان گشود و در دانشگاه‌های کشور درس آموخت! دکتر «مجید شهریاری»، فیزیکدان و از نخبگان هسته‌ای ایران، که در راه «خودکفایی» و «استقلال» وطنش جان فشاند. گویند: بااخلاق بود و در «تربیت» شاگردان کوشا! «شهید علم» خاطراتی از اوست. آرامگاهش کنار شهیدان گم‌نام، زینت‌بخش صحن امام‌زاده صالح است!

 

پس‌نوشت: «جِهاد» فی الله و فی سبیل الله، ایرانی و افغان، شیعه و سنی، پیر و جوان و حتا در جایش، زن و مرد نمی‌شناسد. زاده‌ی ۶۸ و از بسیاری از ما جوان‌تر! دلیری از پاره‌ی تن ایران فرهنگی، «افغانستان»، که در «فاطمیون»، گُردان خط‌شکن «علی‌اکبر» را در «دفاع از حرم»، فرمانده‌ای می‌کرد. «مهدی صابری»، اسفند ۹۳، از «بلندی‌های جولان» جانش پَر کشید و در «تل[-ِ]» قرین رحمت شد و تنش در «فاطمیه»، نزد «فاطمه‌ی ثانی» آرمید. «سیاه مشق»ش از «لقمه‌ی حلال» پدر و «تربیت»های مادر کوتاه و روشن، می‌گوید و اسرار «شهادت»ش را می‌آشکارد! 


1 پاسخ به “داستان شهیدان!”

  1. همدانی می‌گه:

    کاری نیکوست …
    تا جایی که بنده اطلاع دارم شهید مفتح در فامنین واثع در استان همدان (بین رزن و همدان) دنیا آمده است و جالب آن که برخی محل تولد او را رزن و برخی همدان نوشته اند! اما برخی هم به فامنین اشاره کرده اند.

پاسخ دهید