اسماعیلیان پیش از اسماعیلیان!

آن‎‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی اصطلاح «اسماعیلیان» که آن را سبئوس، مورخ ارمنی، برای نامیدن مسلمانان بکار می‌برد!

اسماعیلیان پیش از اسماعیلیان!

سجاد هجری

در شهر کتاب مرکزی، کتاب‌های تاریخ را دید می‌زدم! ورزش و تفریحم آن‌جاست؛ زیرا پیاده از خانه‌مان در محله‌ی گرگان، حدود سی‌وپنج دقیقه دورست و من این روزها ورزشم همین گز کردن خیابان‌هاست! گاه بگونه‌ای می‌روم که در میانه‌ی راه، نماز ظهر را در «مسجد اعظم تهرانِ» خیابان «شیخ صفی» بجا آورم یا نماز مغرب را در راه بازگشت، در آن برپا کنم! گاه از کنار «باغ دقت» و موزه‌ی «حسن حبیبی» (امیرکبیر) در «خواجه نظام» می‌گذرم و گاه از کوچه‌ی استاد «مجتبا مینوی» و کتاب‌خانه‌ی اهدایی ایشان در خیابان دکتر شریعتی که دست «پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی»ست! خودمانی بگویم: «جاتون خالی؛ خوش می‌گذره!»! یادم رفت بگویم که «باغ- موزه‌ی قصر» نیز در راهم/ش است! چشمم بکتابی از ققنوس بنام «تاریخ سبئوس» افتاد! برش داشتم و استخاره‌وار گشودمش که آمد: «سپاه اسماعیلیان که در خاک ایران و در خوزستان می‌بود. …»! با شگفتی خود را گفتم: «سپاه اسماعیلیان در خوزستان چه می‌کرد!؟» (می‌دانید که «اسماعیلیان/اسماعیلیه» (باطنیه!) از فرق شیعه‌اند که بامامت «اسماعیل»، فرزند امام جعفر صادق علیه‌السلام، پس از ایشان باور دارند!) و فهرست را نگریستم و «یادداشت مترجم فارسی» را یافتم و آغاز بخواندن کردم! کتابی از مورخی ارمنی که در سده‌ی هفتم مسیحی نگاشته شده! «اسماعیلیان» در این متن چه معنایی می‌تواند داشته باشد!؟ کتاب را خریدم و در راه گرگان‌محله برگش می‌زدم و حتا عرض خیابان شهدای ناجا را که امتداد استاد شهید مطهری‌ست، نیز ورق‌زنان گذشتم؛ ولی بخت یارم بود که چراغ سبز بود! اسماعیلیان جمع «اسماعیلی»ست و آن منسوب بـ«اسماعیل»؛ ولی اسماعیل کیست!؟ بسیار ساده و حدس‌زندی! اسماعیلِ پیامبر، فرزند ابراهیم بت‌شکن، که جدِ «نبی خاتم»ست و این کتاب، مسلمانان را «اسماعیلی» خوانده و آن‌ها را از وجوهی بدرستی، منسوب بحضرت اسماعیل علی نبینا وآله وعلیه الصلواه والسلام دانسته؛ ولی البته، گویا با این کار دوگانگی و شکافی با «اسحاقیان» ساخته و پرداخته! تا کنون چنین اصطلاحی ندیده و نشنیده بودم! خدا را بر این روزی سپاس و ستایش گفتم که دو روزم یکسان نبود! تا بخانه رسیدم، دست‌نشُسته و جوراب‌بپا، جستجوی مجازی را آغازیدم و متن ارمنی و برگردان انگلیسیش را بار برداشتم! کتاب را «محمود فاضلی بیرجندی» بفارسی گزارده! چه هوشیار و خوش‌اندیش! زیرا گویا این کتاب در جهان و بطریق اولا در ایران، دست‌نخورده و بِکرست و هنوز پژوهش‌هایی فراوان و پرشمار درش نشده! البته، در اصالتش شک‌وتردیدست! آن را کهن‌ترین متن تاریخی دانستند که پایان ساسانی و آغاز اسلام و ورودش بایران را روایت کرده و از این‌رو، بسیار گران و والامقام‌ست. در این نام‌گذاری، اسماعیلیان، رقابت دو خاندان بروشنی، آشکارست و چنین اسنادی از یک اسقف مسیحی هیچ دور نیست! بیاد دارم دوستی کتابی نگاشته بود و در آن، رقابت تاریخی- جهانی حق‌وباطل را از آدم (هابیل- قابیل) تا خاتم (علی- دیگران!)، در «جانشینی/خلافت» می‌دانست!

پس‌نوشت: عصر امروز، راسته‌ی کتاب‌فروشان انقلاب بودم! ویترین طهوری را می‌نگریستم که چشمم افتاد بکتابی درباره‌ی ایران ساسانی در منابع چینی! جلب و جذبش شدم و رفتم و ورقش زدم؛ ولی برای خرید نپسندیدمش! البته، شاید دیگربار خریدش رزقم شود! اما ناگهان رزق امروزم در طبقه‌ای دیگر از قفسه‌ی کتاب چشمانم را نواخت! ترجمه‌ای دیگر از «تاریخ سبئوس»! پنداشتم که حتما، ۹۷ی‌ست؛ ولی با شگفتی دیدم که ۹۵ی‌ست و پیش از ترجمه‌ی یادشده در متن چاپ شده؛ اما گویا، بدان بخاطر که نشرش از پایتخت بسیار دور بوده (سیستان/مشهد!)، تازه بتهران رسیده (طنز!)!!! آن را «دانشگاه سیستان و بلوچستان» (با هم‌کاری نشر مرندیز مشهد!) منتشر کرده که با ققنوس فرسنگ‌ها فاصله دارد! آن را بری خرید بدخل بردم که جوان فروشنده‌ی طهوری گفت: آن دیگر ترجمه را دیدید!؟ گفتم: بله! دارمش و از ترجمه‌ی سیستان شگفت‌زده شدم! فروشنده‌ی میان‌سال گفت: آن زودتر چاپ شده؛ ولی دیرتر توزیع گشته و یکی امروز آمده بود و مترجمان سیستان را مذمت می‌کرد که چرا کار موازی و تکراری می‌کنند که گفتم: ای بابا! سیستان که زودتر ترجمه و چاپ کرده! این مسئله ۱٫ نشان توزیع بد و حتا ناعادلانه‌ی کتاب‌ست که آیاتی فراوان بر تبعیض درش است و ۲٫ گواه تفاوت یک نشر دولتی با نشری خصوصی نیز است و ۳٫ …! مترجمان جوان این گزارش فارسی تاریخ «از نان شب لازم/مهم‌ترِ» سبئوس: ۱٫ کورش صالحی، ۲٫ علیرضا سلیمان‌زاده و ۳٫ لیلا عزیزیان‌اند!

گزارش فارسی سیستان بجای «اسماعیلیان» از عبارت «بنی‌اسماعیل» بهره برده که درش مجازست؛ زیرا مسلمانان بواقع و در حقیقت، فرزندان حضرت اسماعیل علی نبینا وآله وعلیه‌السلام والصلوه نبودند و نیستند؛ ولی از آن رو که رسول الله صلی الله علیه وآله، پیامبر دین- شریعت خاتم، از خاندان آن پیامبر الاهی‌ست، کسانی که مسلمان‌اند و گرونده/مؤمن بدین اسلام و خاتم انبیا، بحضرت اسماعیل نیز منسوب می‌شوند. البته، شاید کسی بگوید: مقصود عبران‌اند که مسلمان شدند (بویژه که گزارش سیستان میان‌دوابرو واژه‌ی «عربان» را می‌گذارد!) و عربان «عدنانی» (مستعربه/متعربه!) از خاندان حضرت اسماعیل‌اند؛ ولی باید بدان‌ها گفت که مگر همه‌ی مسلمانان در آن عصر عرب بودند و حتا اگر بودند، مگر همه عدنانی بودند!؟ باید بررسید! شاید کسی بپرسد: «مگر همه‌ی بنی‌اسرائیل فرزندان حضرت یعقوب بودند!؟» که پرسشی بجاست و نیازمند بررسی! اسماعیلیان درست‌ترست؛ ولی بنی‌اسماعیل که مانند/مانسته‌ی بنی‌اسرائیل‌ست، از وجوهی، آشکارتر!


پاسخ دهید