سوگواری پیش یا پس از شهادت!؟

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی چند بند از فصل محرم کتاب مستطاب اقبال سید بن طاووس رحمه الله است.

سوگواری پیش یا پس از شهادت!؟

سجاد هجری

از سال‌ها پیش، این پرسش را این‌بروآن‌بر می‌شنیدم و گاه نیز آن را از من می‌پرسیدند که «چرا ما از آغاز محرم و پیش از شهادت امام حسین علیه‌السلام سوگواری می‌کنیم و سپس دست از آن بر می‌داریم!؟ با آن‌که اصولا، عزاداری باید برای پس از شهادت باشد …!» و من بدان پاسخ‌هایی می‌دادم و از دیگران نیز پاسخ‌هایی شنیدم! آیا شما چنین پرسشی داشتید یا دارید!؟ اگر کسی از شما چنین پرسشی کند، چه پاسخی بدو می‌دهید!؟ شاید حتا کسی بگوید: ای بابا! چه اهمیتی دارد!؟ البته، این، خود، پاسخی بدان پرسش است! این چند روز، محرم «اقبال» سید بن طاووس رضوان الله علیه را می‌خواندم که بنظر برخی بزرگان از عالمان و عارفان، بهترین و برترین در موضوع خودست! در لابلای این کتاب ارجمند، گاه سخنانی شگرف یافت می‌شود که اندیشاننده و درخور بررسی‌ست! با آن‌که بفضل الاهی، بیش از یک دهه با این کتاب محشورم، همه‌ی افسوسم آن‌ست که بهره‌ام از آن، چونان یک مستشرق نامسلمانِ بی‌ایمان، دست‌بالا/حداکثر علم‌الدراستی‌ست و تا کنون، توشه‌ای معنوی از آن نگرفتم که نگون‌بختی، خاک‌برسری و بدپایانی‌ست! با نگاه بدان‌چه سید در بخشی از محرم اقبال آوردند، گویا، این پرسش در آن روزگار نیز بوده و شاید از خود سید نیز پرسیده شده است! البته، سید آن را «إن‌قلت‌وقلت»مانند و «دفعِ دخلِ مقدر»سان می‌آورند! آن‌چه را سید در این‌باره می‌فرمایند، بی‌کم‌وکاست، نقل می‌کنم! سید قدس‌سره در بخش‌های پایانی اعمال ماه محرم، چند «أقول» دارند که در دو از آن چنین می‌فرمایند: «فاقول: ولعل قائلا یقول: هلا کان الحزن الذی یعلمونه من اول عشر المحرم قبل وقوع القتل، یعملونه بعد یوم عاشوراء لأجل تجدد القتل. فاقول: ان اول العشر کان الحزن خوفا مما جرت الحال علیه، فلما قتل صلوات الله علیه وآله دخل تحت قول الله تعالی: «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله …»، فلما صاروا فرحین بسعاده الشهاده وجب المشارکه لهم فی السرور بعد القتل لتظفرهم بالسعاده (رسم‌خط نگه داشته شده)» و تنها ترجمان فارسی اقبال، این بخش را نادقیقانه، چنین بر می‌گرداند: «اگر کسی بگوید: چرا این گونه اظهار حزن و اندوه راکه شما شیعیان از اول دهه‌ی محرم و پیش از شهادت حضرت سیدالشهدا اظهار می‌دارید، بعد از عاشورا چنین نمی‌کنید، در حالی که شهادت او در روز عاشورا رخ داده و بهتر است بعد از آن اظهار حزن و اندوه شود؟ می‌گوییم: علت اظهار حزن و اندوه در اول دهه برای بیم و هراس از مصایبی است که بر آن حضرت رفت، ولی وقتی آن بزرگوار -صلوات‌الله‌علیه‌وآله-شهید شد، مصداق این آیه‌ی شریفه گردید که می‌فرماید: «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا …» بنابراین، چون آن بزرگواران به سعادت شهادت رسیده و شادمان گردیده‌اند، لازم است ما نیز بعد از شهادت در شادمانی با آن‌ها مشارکت کنیم، تا به سعادت و نیکبختی راه یابیم (رسم‌خط نگه داشته شده)»؛ ولی اگر چنین پاسخی را بمردم دهیم، با خود چه می‌اندیشند و چه می‌گویند!؟ شاید کسی بگوید: در این پاسخ، مصائب اسیران کربلا ملاحظه نشده که اگر چه نکته‌ای نیک‌ست؛ ولی شاید بتوان با انصراف پاسخ سید بشأن/وجهی، آن را دفع کرد! دیگری شاید بگوید: آن بزرگواران بسعادت دست یافتند؛ ولی «بشریت» از حضور/وجود ایشان محروم شد که مصیبتی بس بزرگ است و بر آن باید سوگوار بود و گریست! اما بسیاری خواهند گفت: شهادت این حضرات، جهان اسلام آن روزگار را بیدار کرد (و هر ساله باید بیدار کند!) و اگر چه شهادت‌شان پیامد جهالت و خیانت (بی‌فرهنگی!) بود؛ ولی آگاهی‌بخش و انگیزاننده بود و از این‌رو، پس از آن، قیام‌هایی خون‌خواهانه در جهان اسلام شکل گرفت و بباور بسیاری از تاریخ‌دانان، این واقعه، دستگاه خلافت اموی را از پایه چنان لرزاند که چنددهه بعد فروریخت! در این‌باره، از این دست إن‌قلت‌وقلت‌ها فراوان می‌شود کرد! حتا شاید کسی بپرسد: «وجب» در سخن سید فتوای فقهی‌ست یا سفارشی اخلاقی- آدابی‌ست!؟ سید در ادامه می‌فرمایند: «فان قیل: فعلام تجددون قرائه المقتل والحزن کل عام؟ فاقول: لان قرائته هو عرض قصه القتل علی عدل الله جل جلاله لیأخذ بثاره کما وعد من العدل، واما تجدد الحزن کل عشر والشهداء صاروا مسرورین، فلانه مواساه لهم فی ایام العشر حیث کانوا فیها ممتحنین، ففی کل سنه ینبغی لأهل الوافاء أن یکونوا وقت الحزن محزونین ووقت السرور مسرورین» (اگر گفته شود: پس چرا در هر سال، مقتل آن حضرت را می‌خوانید و اظهار حزن و اندوه می‌کنید؟ می‌گوییم: خواندن مقتل در واقع عرضه‌ی داستان شهادت آن حضرت بر عدل الهی است تا همان گونه که وعده داده است، انتقام او را بگیرد و اظهار اندوه در هر سال، در حالی که شهیدان به شهادت رسیده و شادمان گردیده‌اند، برای هم‌دردی با آن‌ها در این دهه-که در آن دچار بلا و امتحان بوده‌اند-است. از این رو، شایسته است اهل وفا در هر سال در اوقات حزن و اندوه آنان، محزون و اندوهگین و در زمان شادمانی و سرور آنان، خوشحال و شادمان گردند (رسم‌خط نگه داشته شده!)) که تعبیر «ینبغی» آن «وجب» را روشن می‌کند! آن‌چه در سخن سید شیرین و دل‌انگیزست، آمیزه‌ی «أهل الوفاء»ست که در نثر و نظم فارسی نیز بکار رفته و می‌توان «وفاداران» را نیز برابرش نهاد (در این فصل چندین‌بار تعبیر «وفا» بکار رفته!)! شگفتم آن‌ست که چرا سید از دوگانه‌ی «تولی» و «تبری» و حتا از کلیدواژه‌ی «ظلم» (که در کل فصل محرم، کم بهره رفته،) در این بخش بهره نمی‌برند (البته، از مارق برای عمر سعد و کافر برای یزید و اعداء برای سپاه مقابل حضرت، استفاده کردند)!؟ چرا از وجوه اجتماعی- سیاسی کربلا و قیام عاشورا چیزی نفرموده‌اند (باید دانست که سید چندین‌بار از تعابیر بلا و ابتلا/امتحان در این فصل بهره بردند!)؟! چرا تعابیری مانند عبرت و درس را بکار نبرده‌اند!؟ ته کلمات‌شان توجه بـ«عدل الاهی» و وعده‌ی الاهی «انتقام» مطابقش است (که این مسئله، «تقدیر/قدرگرایی» را که برخی بسید اسناد داده‌اند، نفی می‌کند و گویا، سید اشاره بظهور امام «موعود موجود» عجل الله فرجه و «خون‌خواهی» و انتقام حجت «حاضر غایب» روحی فداه دارند!)! خبری از این‌که ما چه کنیم و چه کاره‌ایم و … نیست! این‌جا باید دید که سید در چه فضای سیاسی و جو اجتماعی می‌زیسته است! البته، شاید کسی بگوید که این عبارات چندان مناسب کتاب دعا نیست و سید عارفانه، این مقولات را طرح می‌کنند که بنظر چندان پذیرفته و موجه نیست! سید در پایان حکومت عباسی (المستعصم بالله) و هم‌چنین دوران حکومت هلاکوخان زندگی می‌کرده! گویند: سید، اقبال را در ۶۰سالگی نگاشته و از آن‌جا که ایشان متولد ۵۸۹اند (برخی ۵۸۳ گفته‌اند!)، اقبال در سال‌های ۶۴۸ تا ۶۵۰ نوشته شده که پیش از ۶۵۶، سال سقوط بغداد و انقراض سلسله‌ی عباسی، بوده و طبیعی‌ست که سید با تقیه در این‌باره برخورد کنند و مواجه شوند (اگر چه عباسیان دربرابر امویان بودند!) و در کل، حسب حال و سیاست شیعه در آن دوران، تقیه بوده و سید نمی‌توانسته ماجرا را چنان طرح نماید که بوی حرکت/جنبش یا تعریض بحکومت دهد و تکرار ظلم و بکارگیری مانندش یا استعمال عبرت و درس که برای معاصرست، چنان رایحه‌ای را بشمام می‌رساند و برای جامعه‌ی شیعه و شخص سید خطرآفرین بوده است (حتا شاید کسی بگوید: اگر در اقبال یا حتا لهوف این مضامین پررنگ طرح می‌شد، این کتاب‌ها نمی‌ماند و نابود می‌شد! باید بررسید!). گویا، عباسیان بسید برای هم‌کاری و مثلا، پذیرفتن نقابت شیعیان فشار می‌آوردند؛ ولی ایشان نمی‌پذیرفتند و ظاهرا، پس از عباسیان این مسئولیت را (گویا، مُکرَهانه و تحمیلی!) بدوش گرفتند! ماجرای پرسش هلاکو که «سلطان کافر عادل برترست یا سلطان مسلمان ظالم!؟» و پاسخ سید مبنی بر برتری نخستین بر دومی، نام‌ور (مشهور)ست که اگر درست باشد (البته، برخی آن را نیز از روی تقیه دانستند!)، نشان موضع سیاسی- اجتماعی ایشان است (برخی از این‌ها در کتاب نام‌ور «اتان کلبرگ» با نام کتابخانه‌ی سید بن طاووس آمده!). جا دارد بطور ویژه، لهوف را از این دیدگاه دقیقانه، خواند و بررسید. البته، بسیاری گفته‌اند: سید بن طاووس در لهوف فلسفه‌ی قیام حضرت را «شهادت‌طلبی» می‌داند و با تکرار آگاهی امام بسرانجام خویش و تأکید فراوان بر آن، کار امام را مصداق آیه‌ی «فاقتلوا أنفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم» می‌شناساند. در برخی نسخه‌های لهوف (گویا، فقط یک نسخه!) نوشتاری آمده که احتمال دارد حاشیه‌ی سید بر کتاب باشد. سید در آن می‌فرماید: «أقول أنا : ولعل بعض من لا یعرف حقائق شرف السعاده بالشهاده یعتقد أن الله لا یتعبد بمثل هذه الحاله ، أما سمع فی القرآن الصادق المقال أنه تعبد قوما بقتل أنفسهم ، فقال تعالی : «فتوبوا إلی بارئکم فاقتلوا أنفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم» . ولعله یعتقد أن معنی قوله تعالی «ولا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکه» أنه هو القتل ، ولیس الأمر کذلک ، وإنما التعبد به من أبلغ درجات السعاده. … (رسم‌خط نگه داشته شده!)» و خواننده را بخطبه‌ی کتاب ارجاع می‌دهد و کسانی که خطبه‌ی کتاب را خوانده‌اند، می‌دانند که در آن نیز سخن، همه، از سعادت شهادت‌ست و این حاشیه و آن خطبه (پیش‌تر، از آن نقل کردیم!)، با آن‌چه در اقبال آمده و یاد شد، سازگارست. نمی‌دانم که لهوف کی نگاشته شده؛ ولی از آن‌جا که گویا، بلافاصله پس از «مصباح‌الزائر» نوشته شده و پیوست آن‌ست و مصباح نیز از نخستین تألیفات سیدست، بقطع، در دوران مستعصم عباسی تألیف شده است (استاد بزرگ و بزرگوار ما آیت الله معظم سید موسا شبیری زنجانی حفظه الله، مرجع اعلای قم محروسه، می‌فرمایند: حاجی نوری رحمه الله معتقدند که سید بن طاووس رضوان الله علیه، لهوف/ملهوف را در جوانی نگاشتند!). می‌پندارم شایسته است که اوضاع اجتماعی- سیاسی دوران سید بن طاووس بررسی شود تا بتوان درباره‌ی نگاه سید بعاشورا و شیوه‌ی پرداختن بدان نظر داد و آن دو را تفسیر کرد! کاری که ندیدم کسی کرده باشد.

پس‌نوشت: دور نیست که سید بن طاووس لهوف/ملهوف را پس از نگارش یک یا چند بار بازبینی کرده باشد و مطالبی بدان افزوده یا از آن کاسته باشد و شاید این مسئله توجیه‌گر اختلافات نسخه‌ها نیز باشد!

با توجه بدان‌چه از سید بن طاووس قدس‌سره نقل شد، اگر چه ایشان چونان عارفان مصطلح مانند جناب ابن عربی نیستند؛ ولی سبکی تأویلی در مایه‌های آن‌ها دارند و این مهم را می‌توان از بکارگیری آیات قرآن در موضوع سیدالشهدا علیه‌السلام دریافت! جا دارد آثار ایشان را با این نگاه و در این موضوع بررسید که بقطع، پربار خواهد بود!

لازم بذکرست، آن‌چه در این یادداشت آمده، بجز مطالب اقبال و لهوف، از حافظه است و بمنابع/مآخذ رجوع نشده و برخی‌شان تقریبی و حدوی‌ست؛ ولی برای طرح موضوع و رسیدن بمطلوب این یادداشت کافی‌ست!


2 پاسخ به “سوگواری پیش یا پس از شهادت!؟”

  1. مسافر می‌گه:

    با سلام این سوال همیشه در جامعه بوده و هست و چه پاسخهای متقن و مستند و خوبی رو فراهم اوردید با تشکر و سپاس

پاسخ دادن به نقل!