سنجش اخبار در لهوف سید!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی کنش نقادانه‌ی سید بن طاووس در لهوف برای ترجیح خبری بر خبر دیگرست.

سنجش اخبار در لهوف سید!

سجاد هجری

اگر چه سید بن طاووس از جهت مقام معنوی، نزدم بسیار بزرگ‌ست؛ ولی در مقوله‌ی تحقیق بدیشان حسن ظن ندارم! با آن‌که برخی بزرگان خواندن ملهوف/لهوف ایشان را سفارش می‌کنند، من مقتل خوارزمی را بیش‌تر می‌پسندم! این روزهای سوگواری سیدالشهدا علیه‌السلام، من با مقاتل گوناگون مأنوسم و سَری نیز بلهوف می‌زنم! بویژه که قدیم‌ترین ترجمه‌ی فارسیش را که بدست‌آمده، بتازگی خریدم و گاه ترجمه را با اصل، مطابقت می‌دهم! بماجرای شهادت علی اصغر، فرزند شیرخوار امام، رسیدم! سید بن طاووس دو نقل را می‌آورد و میان‌شان بطور اجمالی داوری می‌کند. در نقل نخست، امام نزد خیمه می‌روند و خواهرشان، حضرت زینب سلام الله علیها، را صدا می‌زنند و از ایشان می‌خواهند که فرزند شیرخوارشان را برای خداحافظی بیاورند. چون عبدالله رضیع را بدست می‌گیرند و سر جلو می‌برند که او را ببوسند، تیر حرمله بدو می‌خورد و گلویش را پاره می‌کند و امام بحضرت زینب می‌گویند که او را بگیرند و دو دست زیر گلوی آن کودک شیرخوار می‌گیرند تا از خون پر شود و سپس آن را بآسمان پرتاب می‌کنند و می‌فرمایند: «هون علی ما نزل بی، إنه بعین الله» و از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کنند که هیچ قطره‌ای از آن خون از آسمان بزمین نچکید (البته، می‌توان در این خبر بطور جداگانه شک کرد و آن را مستبعد دانست!)! نقل دیگر را با تعبیر «وروی من طرق أخری» می‌آغازد و می‌گوید: حضرت زینب سلام الله علیها کودک خردسال را از خیمه بیرون می‌آورند و می‌گویند: ای برادر! این کودکت سه روزست که آب ننوشیده، برایش آب خواه! امام او را بدست می‌گیرند و می‌فرمایند: ای مردم! یاران و خانواده‌ام را کشتید و تنها این کودک خردسال مانده که از تشنگی بخود می‌پیچد! او را جرعه‌ای آب دهید که در این میان یکی تیری انداخت و گلوی کودک را برید! سید بن طاووس نقل دوم را بعقل نزدیک‌تر می‌داند؛ زیرا در آن وضع و حال، وقت و امکان خداحافظی با کودک شیرخوار نیست؛ زیرا سرگرم جنگ و کارزارند: «… وهی أقرب إلی العقل ، لأن الحال ما کان وقت تودیع للصبی ، لإشتغالهم بالحرب والقتل» (و به طریق دیگرروایت شده که به عقل نزدیک‌تر است، این‌که آن وقت مقتضی نبود که طفل را به آن تفصیل وداع فرمایند؛ زیرا که حجت خداوند ذی‌الجلال ازهرطرف مشغول جنگ و قتال بود (ترجمه‌ی رضاقلی‌خان شقاقی سرابی گرم‌رودی- رسم‌خط نگه داشته شده!))! اگر چه گویا، برخی نسخه‌های لهوف نقل دوم و این سخن سید بن طاووس را ندارد؛ ولی بفرض آن‌که این نقد و داوری از سید بن طاووس باشد، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی آن، نشان‌گر «تمحیص» اخبار و تلاش ایشان در «امکان‌سنجی» آن‌هاست؛ زیرا علتی که در ترجیح دومی بر اولی می‌آورند، نزدیکی بخردست (و البته، تعبیرشان بگونه‌ای‌ست که اولی را ناممکن و کاملا، نامحتمل نمی‌دانند و باید دانست که با توجیهاتی، محتمل‌ست!) و این نزدیکی بخرد، نشانه‌ی امکان و احتمال بیش‌تر آن‌ست! امروزه، تمحیص اخبار و امکان‌سنجی هر خبر تاریخی، از ضروریات هر گونه تاریخ‌نگاری‌ست و مورخ موظف است که اخبار تاریخی را با عقل و هم‌چنین ارتکازات عقلائی محک زند! درباره‌ی نقل نخست شاید کسی با شگفتی بپرسد: چرا حضرت آن خون‌ها را بآسمان پرتاب نمودند!؟ و شاید برای برخی، بازنگشتن و نچکیدن هیچ قطره‌ای از آن خون بر زمین، شگرف و دور از ذهن باشد و با آن پرسش و این استبعاد، نقل دوم را رجحان دهند! از سوی دیگر، شاید کسی درباره‌ی نقل دوم، آب خواستن سیدالشهدا علیه‌السلام برای کودک خردسال از آن دشمنان حریصِ سیه‌دل را عزت‌مندانه نشمارد و حتا بگوید که این کار در آن کارزار و با شناخت از دشمن نابکار، خردمندانه نیست و حضرت چنین کار لغوی نمی‌فرمایند و بقطع، احتمال این محتمل بزرگ، تیر خوردن کودک، را می‌دادند و با این نکات، نقل نخست را ترجیح دهند! همه‌ی این نکات در ترجیح یکی بر دیگری، پاسخ دارد و بنظر نمی‌رسد که با این دست پرسش‌ها و دورپنداری‌ها بتوان یکی را گزید و پذیرفت! شیخ مفید در کتاب مستطاب ارشاد و خوارزمی در مقتل ارزنده‌اش، نقل نخست را با گوناگونی‌هایی در عبارت آورده‌اند و بویژه در روایت شیخ مفید، فرمان امام بر آوردن فرزند شیرخوارش برای خداحافظی نیست و چنین آمده: «فأتی بابنه عبدالله بن الحسین علیه‌السلام وهو طفل …» که غیرمنتظره نیست؛ زیرا طبیعی‌ست که حضرت پس از مدتی جنگ، برای رفع خستگی، بنزد خیام آیند و در این میان نیز فرزند خردسال‌شان را در آغوش گیرند و نوازش کنند! خوارزمی نیز در مقتل، میان دو خبر متعارض که در یکی عبدالله بن الحسن و در دیگری قاسم نخست بمیدان رفتند و شهید شدند: «ثم خرج من بعده عبدالله بن الحسن بن علی بن أبی طالب فی بعض الروایات، وفی بعض الروایات : القاسم بن الحسن وهو غلام صغیر لم یبلغ الحلم، …»، داوری می‌کند و ظاهرا، بی‌هیچ توجیهی، دومی را درست‌تر می‌داند: «ثم خرج عبدالله بن الحسن الذی ذکرناه أولا- فی روایه- والأصح أنه برز بعد القاسم فی الروایه الثانیه، وهو یقول : …» و دست‌آخر نیز می‌گوید: «وهاتان الروایتان وقع فیهما الشک بالسابق منهما» که بمشکوک بودن این دو خبر اشاره دارد (البته، برخی باور دارند که خوارزمی درباره‌ی عبدالله اشتباه کرده و او این‌جا و این‌چنین بشهادت نمی‌رسد! برخی نیز از دو عبدالله بن الحسن نام برده‌اند!)! اگر کسی بگردد، مواردی بیش‌تر در نقد و ترجیح اخبار در این مقاتل و کلا، صحف تاریخی جهان اسلام می‌یابد! جا دارد محققی کتب تاریخی قدما را بررسد و مواردی را که مورخ دست بنقد و امکان‌سنجی خبری یا ترجیح خبری بر دیگری زده است، بشمارد و در یافتن و درآوردن الگوی نقد و ترجیح اخبار در جهان اسلام تلاش کند و این مهم می‌تواند موضوع یک رساله یا پایان‌نامه‌ی ارزش‌مند در رشته‌ی تاریخ باشد!

پس‌نوشت: «فیض الدموع» بدایع‌نگار که چونان گزارشی فارسی از لهوف سیدست، روایت دوم را با دگرگونی پذیرفته و آن را با روایت نخست درآمیخته و چیزی دیگر برساخته است!

چندی پیش یکی از دوستان تاریخ‌خوانده پس از خواندن این نوشتار بمن پیام داد: فلانی! شیخ مفید در ارشاد گویا، باور دارد که علی‌اصغر کودکی راه‌رونده بوده (یعنی توانایی راه رفتن داشته!)! من متن ارشاد را برایش آوردم و گفتم: چنین چیزی نیست و توضیح دادم! سپس دو گزارش فارسی ارشاد را دیدم و آشکار شد که این پندار برای دوستم از خواندن یکی از این دو ترجمه پیش آمده و برایش نگاشتم: اشکال در گزارش فارسی‌ست! او نوشت: امان از ترجمه‌ها! در دلم گفتم: امان از پژوهش‌گران و دکتران تاریخ! این بسیار بد و توجیه/قبول‌ناپذیرست که یک تاریخ‌خوان که دکتری این رشته را دارد، ترجمه‌ی فارسی منبعی را می‌خواند و گرفتار چنین اشتباهی می‌شود! بواقع، در این خاطره/تجربه عبرت‌ها برای پژوهش‌گران است! اگر من سجاد هجری ۵ سال پیش بودم، این را مستقیم بخودش می‌گفتم؛ ولی دیگر آن‌چنان نیستم!


3 پاسخ به “سنجش اخبار در لهوف سید!”

  1. طاووس می‌گه:

    با سلام
    استفاده کردم از این مطلب
    نکاتی به عرض می رسد:
    تا جایی که یادم هست در همان کتاب کولبرگ از زمان نگارش کتاب ملهوف بحث شده است. ضمنا حجت الاسلام دکتر مصطفی صادقی متن ابن کناب ابن طاووس را بر اساس ۵۷ نسخه خطی تصحیح و تحقیق کرده و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در قم آن را چاپ و منتشر کرده است که رجوع به آن خالی از لطف نیست.

    مطلب دیگر این که چون شهادت امام معصوم و ولی مظلوم و سید شهیدان ع اعظم مصائب است لذا تاکید شده بر عزاداری دهه اول و این که اوج این عزاداری روز عاشورا است چنان که از روایت امام هشتم ع درباره عزاداری پدرشان ع در این دهه که شیخ صدوق رض در امالی نقل کرده استفاده می شود و آثاری چون زاد المعاد و مقاتیح الجنان نیز بر آن تاکید دارند و نیز بزرگانی چون سید علی آقا قاضی رض. اگر بنا بر این شود که برای اسرا هم با همین کیفیت و وسعت عزاداری شود باید آن سطح از عزاداری را تا اربعین ادامه داد که امری دشوار است. به علاوه برای مصائب اسرا در همان دهه اول و نیز در ایامی چون اول صفر و اربعین عزاداری می شود و این گوخه نیست که به مصائب آنان بی توجههی شود.

  2. طاووس می‌گه:

    بله
    مربوط به مطاب سوگواری پیش یا پس از شهادت است
    به اشتباه این جا درج کردم

پاسخ دادن به طاووس