عزت، زمینه‌ساز قیام!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی برخی جزئیات هجرت امام حسین علیه‌السلام از مدینه بمکه چنان‌چه شیخ مفید رحمه الله در کتاب مستطاب ارشاد نقل می‌کنند!

عزت، زمینه‌ساز قیام!

سجاد هجری

بی‌گمان، یکی از منابع بااعتبار درباره‌ی مقتل و سیره‌ی سیدالشهدا علیه‌السلام ارشاد شیخ مفید رضوان الله علیه است! در این ایام، سوگواری ما، خواندن این دست مَقاتل است! این را نیز بگویم که «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانی نیز در این‌باره قابل اعتناست و بواقع، کتابی ارزنده است! با متن ارشاد و ترجمه‌های فارسی «رسولی محلاتی» و «ساعدی خراسانی» آشنا و دم‌خورم! بامداد، عبارتی در ارشاد نظرم را جلب کرد: «وتوجه بولده وأهل بیته من حرم الله وحرم رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نحو العراق، للإستنصار بمن دعاه من شیعته علی الأعداء (رسم‌خط نگه داشته شده!)» که فراوان نکات دارد؛ از جمله این‌که درش «استنصار» بکار رفته نه «انتصار»! شیخ ماجرای وفات معاویه و نامه‌ی شتابان یزید بولید با موضوع گرفتن بی‌مهلت بیعت از امام حسین علیه‌السلام (و برخی دیگر مانند ابن زبیر) و هم‌چنین چگونگی مواجهه‌ی (گفتار و رفتار) ولید با ایشان و تدبیر و سیاست سیدالشهدا علیه‌السلام و فرصت‌دهی ولید بدیشان و وساوس مروان را نقل می‌نماید که بسیار خواندنی و اندیشیدنی‌ست! همه می‌دانیم که امام پس از ملاقات و گفتگو با برادرش، محمد حنفیه، ره‌سپاره مکه می‌شوند. شیخ مفید می‌نویسد: «فسار الحسین علیه‌السلام إلی مکه وهو یقرأ: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین» ولزم الطریق الأعظم فقال له أهل بیته: لو تنکبت الطریق الأعظم کما فعل ابن الزبیر کیلا یلحقک الطلب؟ فقال: لا والله لاافارقه حتی یقضی الله ما هو قاض (رسم‌خط کمی دگرگون شده)»! آن آیه‌ی ورد زبان امام، درباره‌ی حضرت موسا علی نبینا وآله وعلیه السلام است که پس از آگاهی از دسیسه‌ی ملأ فرعون، مصر را وا می‌گذارد و رها می‌کند! این‌جاست که جایگاه آیه‌ی مبارک «نحن نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به فؤادک» روشن می‌شود! کسی شاید با شگفتی و دورپنداری بگوید: امام و خوف!؟ در پاسخش ساده و کوتاه، باید گفت: خوف خشیت نیست و امری طبیعی‌ست که اگر نباشد، آدمی بدفاع از خود و نجات خود بر نمی‌خیزد! حضرت راه متعارف و معمول مکه را برگزیدند و در پیش گرفتند؛ ولی خاندان امام پیش نهادند که امام از راه اصلی و متداول نروند تا تعقیب‌کنندگان بدیشان دست نیابند! بسیار پرسش‌زا و تأمل‌برانگیزست که امام این پیش‌نهاد بظاهر منطقی و عقلائی را نپذیرفتند! آیا می‌توان گفت که امام برای آن‌که تشبه بابن زبیر نیابند/پیدا نکنند، چنان نکردند!؟ آیا اگر ابن زبیری چنین نمی‌کرد، امام چنان می‌کردند!؟ گمانه‌زنی‌هایی چند می‌توان در این‌باره کرد/داشت؛ ولی آن‌چه بیش و پیش از همه بذهن می‌رسد، آن‌ست که گویا، امام نمی‌خواستند هجرت/سفرشان بمکه غیرمتعارف جلوه کند تا حساسیت‌برانگیز شود و از سوی دیگر، امام نمی‌خواستند که چونان یک فراری که در حال گریزست، دیده شوند و می‌خواستند عزت‌مندانه مدینه را بسوی مکه ترک کنند (هیهات منا الذله!) که این رفتار عزت‌مندانه و درخور مقام امامت، بقطع، اقتدارزا و مشروعیت‌بخش است و زمینه‌ساز امر بمعروف و نهی از منکر؛ زیرا شرط عقلائی آن دو که شروط جواز فقهی- شرعی را تأمین می‌کند، علو و استعلاست! بی‌گمان، این خروج سرافرازانه و سربلندانه، از وجوهی، علو عرفی- عقلائی را برای امام بارمغان می‌آورد و امکان امر بمعروف و نهی از منکر را که غرض حضرت است (أرید أن آمر بالمعروف وأنهی عن المنکر)، ایجاد می‌کند! در حقیقت، حضرت در پی تحصیل آن علوست تا بتواند فریضه‌ی امر بمعروف و نهی از منکر را انجام دهد و تحقق بخشد. این دست رفتارهای ارجمندانه و عزت‌آفرین را در سیره‌ی سیدالشهدا علیه‌السلام فراوان می‌توان یافت و چه نیکوست کسی با این نگاه سیره‌ی ایشان و دیگر معصومان علیهم‌السلام را بررسد!

پس‌نوشت: در «مقتل الحسین» خوارزمی حنفی که خواندنش را معمولانه، بدیگران سفارش می‌کنم (ترجمه‌ی فارسی آن «شرح غم حسین» نام دارد!)، این بخشی که شیخ مفید در ارشاد آورده، با کمی گوناگونی آمده و پیش‌نهاددهنده، «مسلم بن عقیل» دانسته شده است! البته، شاید این پیش‌نهاد را دیگر خاندان امام نیز دادند؛ ولی در این میان، مسلم یا آغازگر یا شاخص یا مُصر (اصرارکننده) یا سخن‌گوی دیگران بوده است؛ ولی خوارزمی آن را چنین نقل می‌کند: «فقال له ابن عمه – مسلم بن عقیل بن أبی طالب – : یابن رسول الله! لو عدلنا عن الطریق، وسلکنا غیر الجاده، کما فعل – عبدالله‌بن الزبیر – کان عندی خیر رأی، فإنی أخاف أن یلحقنا الطلب (رسم‌خط نگه داشته شده!)» که امام علیه‌السلام در پاسخش می‌فرمایند: «لا ، والله یابن عم! لا فارقت هذا الطریق أبداً، أو أنظر إلی أبیات مکه ویقضی الله فی ذلک ما یحب ویرضی (رسم‌خط نگه داشته شده!)»! باید توجه داشت که این نقل‌ها، همه، بمضمون است و عین کلمات/الفاظ گویندگان نیست؛ ولی تمایز نقل شیخ مفید (مثلا، پرسش‌گرانه!) و خوارزمی (مثلا، صاحب‌نظرانه!)، شاید ریشه در تفاوت‌های کلامی- اعتقادی آن دو و سلسله‌ی رواتی که این اخبار را برای ایشان نقل کرده‌اند و منابعی که این اخبار را از آن‌ها گرفته‌اند، داشته باشد که بسیار محل تأمل و جای دقت است!

شاید کسی بپرسد که «هجرت» رسول الله صلی الله علیه وآله چگونه بوده!؟ آیا آن حضرت راه معمول و متعارف مکه بمدینه را در پیش گرفتند!؟

باید دانست که سیدالشهدا علیه‌السلام در ماجرای کربلا «سیاست»ها و «راهبرد»هایی داشتند که جا دارد بدقت، بررسی شوند! یکی از این سیاست‌ها، نکته‌ای‌ست که در متن آمد و بوجه و شأنی از آن، عزت‌آفرینی و اقتدارزایی که زمینه/بسترساز فریضه‌ی بنیادین امر بمعروف و نهی از منکر برای اصلاح امت اسلام است، اشاره شد! اگر چه دشوارست؛ ولی جا دارد مورخان با نگاه سیاست‌پژوهانه و آینده‌پژوهانه بسراغ تاریخ روند و بگزاره‌های «سیاست»ی و راهبردی رسند و از آن مهم و بنیادی‌تر، الگوی بومی «سیاست‌گذاری» را در بستر تاریخ بدست دهند!


پاسخ دهید