ادب امام در خاک اندوه‌خیز کربلا!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی برخی آداب امام معصوم علیه السلام در واقعه‌ی کربلاست.

ادب امام در خاک اندوه‌خیز کربلا!

سجاد هجری

برخی از «اخوان الصفا و خلان الوفا» مرا گفتند که چیزی در آداب عزای ابا عبدالله علیه السلام بنگارم! او را گفتم: «قلمم قاصرست و بضاعتم مزجات!»؛ ولی اگر خدای عالم و آدم توفیقم دهد، چیزی بر کاغذ می‌آورم! «لعل الله یحدث بعد ذلک أمرا»! شاید بدانید که «ادب» را که جمعش «آداب» است، «ظرافت فعل» گفته‌اند و چه نیکو و اندیشیدنی‌ست که برای پدیدار ادب از فعل «رعایت کردن» بهره می‌بریم! شاید ندانید که «نزاکت» تازی که گاه کنار و گاه بجای ادب، بکار می‌رود، از «نازک» فارسی‌ست! «شعائر الله» که در قرآن چندباری آمده، از ماده‌ی شَعرست که درش «دقت» و «رقت» است! اگر چه «دأب» در قرآن آمده؛ ولی واژه‌ی ادب و مشتقاتش در قرآن نیامده! اگر کسی از من پرسد که آیا در قرآن از ادب و آداب سخن رفته، نخست، آمیزه‌ی «شعائر الله» را گواه می‌آوردم و می‌بینید که هر دو، «لطافت» را آشکارا و دیدنی، دربر دارند! البته، این سخنم پرسش‌زاست و نیازمند شرح که این زمان بگذار تا وقت دگر! بجای آداب عزای سیدالشهدا علیه السلام، می‌خواهم از یک نمونه‌ی ادب امام معصوم در خاک اندوه‌خیز کربلا و در آن شرایط بسیار سخت که هوش‌وحواس را از آدمی می‌رباید، سخن گویم تا الگو و ملاک/معیاری برای آداب عزای ایشان باشد! مگر در مَقاتل نخوانده‌ایم یا نشنیده‌ایم که پنجمینِ «آل عبا» علیهم السلام چون عزم میدان کرد، فرمود: «ائتونی بثوب لایرغب فیه ألبسه غیرثیابی لاأجرد فإنی مقتول مسلوب/ابغوا لی ثوبا لایرغب فیه أجعله تحت ثیابی لئلاأجرد منه» (مرا جامه‌ای [کهنه] آورید که خواهشی بدان نباشد! زیر دیگر جامه‌ها بِتَن کنم تا برهنه نشوم؛ زیرا من کشته‌ی دزدزده‌ام) و «اهل حرم» جامه‌ای چنین آوردند! بتن کرد و بمیدان رفت!؟ آن کس که دنبال ادب‌ست، از این ظریف و لطیف‌تر، چه فعل و عملی را سراغ دارد و می‌تواند گواه آورد که این‌چنین، عفت و حیا را بنمایش گذارد!؟ کسی را می‌توان گفت: باآداب یا بتعبیری، «آداب‌دانِ آداب‌دار»، که این‌چنین باریک‌بینانه و آینده‌نگرانه، رفتار کند. این‌هاست عبرت‌ها و درس‌های کربلا و عاشورا که باید بر منابر پیوسته و فراوان، عقلی- علمی و نه صرفا، عاطفی- احساسی، فریاد شود و آدمی رفتار خود را بویژه در عزاداری‌ها با این الگو بسنجد و ارز یابد! شاید کسی با توفیق الاهی، «همت» کند و کتابی در آداب امام و یارانش در کربلا نگارد!

پس‌نوشت: نوجوانی در «مشهد مقدس» پرسید: چرا گفته‌اند که همه‌ی دل‌ها دوستدار و دلداده‌ی کربلایند!؟ گفتم: چه کسی این را گفته!؟ گفت: نمی‌دانم؛ ولی این‌سو و آن‌سو شنیده‌ام! بدو گفتم: اگر چنین گزاره‌ای راست و درست (صادق) باشد، علتش تجلی کمالات و توفر آداب در آن ماجراست! چرا که انسان کمال‌خواه/جوست و حب بـ«مطلق کمال» بلکه «کمال مطلق»، فطرت و سرشت اوست!

این بخش از مقتل سیدالشهدا علیه السلام را «رضاقلی‌خان شقاقی سرابی گرمرودی»، منشی ناصرالدین‌شاه قاجار، در «لجه الألم فی حجه الأمم» که بتازگی بنام «آوای درد» در قم چاپ شده و مهدی‌قلی‌خان، فرزند او، از آن بعنوان «یادگار پدر» یاد می‌کند و ادعاشده که قدیم‌ترین ترجمه‌ی فارسی بدست‌آمده از لهوف است که البته، بنظر می‌رسد با «فیض‌الدموع» بدایع‌نگار تا حدودی، تقارن زمانی دارد، چنین روایت می‌کند: «[جامه‌ی مندرس] راوی گوید: امام علیه السلام فرمود که: جامه‌ی مندرسی پیش من آورید که کسی بر آن طمع نکند، تا من اززیرلباس‌های خویشتن بپوشم و از سلب و عریان کردن اطمینان حاصل کنم. … بالجمله امام شلواری بخواست که ازقطن یمنی بافته بودند. چون حاضر کردند، آن را پاره‌پاره نموده بپوشید. … (رسم‌خط نگه داشته شده!)» که با متن ملهوف گوناگونی‌هایی دارد!

در برخی مقاتل مانند ملهوف آمده که نخست برای حضرت جامه‌ای آوردند که ایشان نپذیرفتند و گفتند: «لا ، ذاک لباس من ضربت علیه الذله» که از ظاهر عبارت، علت نپذیرفتن را می‌توان عزت‌مندی حضرت دانست و باید بررسید که آن جامه چطور دلیل یا علت ذلت است (بفرق دلیل و علت توجه شود!) و جامه‌ای ذلیلانه! بواقع، مقصود حضرت از این جمله چیست!؟ این مقاتل آن جامه را «تبّان» نامیدند که گویا، تازی‌شده‌ی «تنبان» فارسی (یا ترکی)ست (اگر ترکی باشد، توجیه تعریبش از وجوه تاریخی، دشوارست!): «فأتی بتبان»! کسانی با شاهد آوردن آیه‌ی مبارک «ضربت علیهم الذله (والمسکنه)» گفته‌اند که گویا آن، جامه‌ی «اهل کتاب» (یهود یا نصارا) بوده است و گویی، امام علیه‌السلام بخاطر حرمت «تشبه بکفار» آن را نپوشیدند و برخی بجای آن عبارت، جمله‌ی «هذا لباس أهل الذمه» را نقل کردند که روشن است! حتا شاید بتوان گفت که با توجه بلفظ تبان، آن، جامه‌ی «مجوس» یا ایرانیان پیش از اسلام بوده است؛ ولی پرسش این‌جاست که جامه‌ی اهل کتاب یا ایرانیان پیش از اسلام نزد اهل حرم چه می‌کرده است و مگر یهود، نصارا یا اهل ذمه‌ای میان‌شان بوده است!؟ فرهنگ‌های لغت تبان را «شلوارک/شلوار کوتاه» گفته‌اند که «ستر عورت مغلظه (دربرابر مخففه)» می‌کند! بیش‌تر بنظر می‌رسد که نپذیرفتن حضرت بخاطر کوتاهی آن بوده که «ستر عورت مخففه» نمی‌کرده و نشان‌گر عفت و حیای حضرت است؛ ولی باید بررسید که چه نسبتی میان آن و تعبیر «من ضربت علیه الذله» است! شاید کسی بگوید (و البته، دست‌کم، باید شاهد تاریخی بیاورد): این عبارت بگوناگونی پوشش عرفی حر و غلام اشاره دارد که شاید تبان را غلمان می‌پوشیدند و احرار آن را نمی‌پوشیدند که البته، دورست که برای غلام بما هو غلام امام تعبیر ذلت کنند و شاید این مقوله بکفر کافران‌شان باز گردد (که از وجوهی بازگشت بنکته‌ی نخست است!)؛ ولی در سپاه حضرت، غلام کافر دیده نمی‌شود؛ زیرا «جون/جوین» غلام مسلمان ابوذر بوده که در کنار حضرت بشهادت می‌رسد! شاید امام با این تعبیر، پوشیدن چنین لباسی را در کل، مذمت کردند و اشاره‌ای تاریخی و عینی (باهل کتاب و ذمه!) نداشتند که اگر چنین باشد، می‌توان از آن در اخلاقیات و حتا شرعیات/احکام بهره برد!


پاسخ دهید