تاریخ: دانش استعدادشناسی جوامع!

آن‌چه پیش روست، یادداشت کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی درامد دفاتر کتاب «تاریخ تجزیه‌ی ایران» از «هوشنگ طالع» است که در آن تعاریفی از تاریخ عرضه می‌شود.

تاریخ: دانش استعدادشناسی جوامع!

سجاد هجری

امروز، در آثار «هوشنگ طالع» اقتصادخوانده می‌گشت‌وگذاریدم! شاید او را بشناسید! یک «همه‌ایران‌گرا» (پان‌ایرانیست) که در «مجلس شورای ملی» نیز نماینده بوده و در عصر پهلوی مسئولیت‌هایی دیگر نیز داشته است. پیش‌تر دیده بودم که او بتعبیرش، خیانت پهلوی در باختن «بحرین» و جداییش از ایران در سال ۴۹ را از علت‌های سقوط ۵۷ می‌داند و می‌گوید: «هر دیکتاتوری که خاک کشورش را از دست بدهد، مردم می‌فهمند که می‌توان او را سرنگون کرد» که این روزها برخی غوغازیستان، این فرمول را دربوق‌وکرناکنان، درباره‌ی آب نیز بکار بردند که حکومت مستبدی که سهم ۵۰درصدی از خزر را از دست دهد و بیش‌ترش را ببازد و وا گذارد، محکوم بزوال است! جالب این‌جاست که از خاک نتوانستند طرفی بندند و بافسانه‌ی (تعبیر برخی تاریخ‌پژوهان!) سهم ۵۰درصدی ایران از آب (خزر) دست یازیدند! در این دوروزمانه که نگاه‌ها بدیگران است، باید قدر طالعان را دانست؛ زیرا دست‌کم، «حبِّ وطن» (و البته، داعیه‌ی ضدیت با استکبار و استعمار!) دارند. طالع را کتابی ۶دفتری‌ست بنام «تاریخ تجزیه‌ی ایران» که «سمرقند» آن را بچاپ رسانده! آن‌چه مرا بر آن داشت که این یادداشت را بنگارم، بخش آغازین و درامدگونه‌ی دفاتر این تاریخ‌ست که «دیدی نو بر تاریخ/شناسایی تاریخ» نام دارد. همین‌جا و پیش از هر چیز بگویم: این نو بودن که طالع گوید، گویا، بیش‌تر، برای ما، ایرانیان، است! او نخست داستانکی را از «ناسیونالیسم چون یک علم» باز می‌گوید. آن را «محمدرضا عاملی تهرانی» (آژیر) نگاشته! لب این داستانک را که بازیگرانش مور و شاهین‌اند، بندی از «تاریخ چیست؟» کارّ تاریخ‌اندیش، رسا و شفاف، بِدید می‌آورد: «مورخان خوب، به گمان من، خواه بدان بیندیشند یا نه، آینده را در رگ و استخوان خود دارند، مورخ علاوه بر سؤال «چرا؟»، همچنین می‌پرسد «به کجا؟» (رسم‌خط نگهداشته شده!)» که در یادداشت «تاریخ خوب بمثابه‌ی تاریخ آینده‌گرا!» بدان پرداختیم. طالع دیدگاه توده درباره‌ی تاریخ را چنین روایت می‌کند: «بیش‌ترِ مردم، درس تاریخ را شرح وقایع گذشته می‌دانند. با این برداشت ، تاریخ به صورت درسی زاید و حدیثی بر مردگان جلوه‌گر می‌شود. گاه نیز به طعنه می‌گویند : تاریخ مربوط به گذشته‌هاست، بهتر است از مسایل امروز ، سخن بگوییم (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که گاه از برخی شنیده‌ایم: تاریخ «نبش قبر گذشتگان/مردگان»ست! یکی را دیدم که می‌گفت: «تاریخ‌ناگرایی» و «تاریخ‌ناالتفاتی» ایرانیان را می‌توان از عبارت «گذشته‌ها گذشته [است]» دریافت! اگر چه مدعا فی‌الجمله، ثابت است؛ ولی این دلیل ناتمام است؛ زیرا این عبارت، اخلاقی و در مقام «بخشودن» و «عفو»ست که البته، گویا، کسی چون ریکور فرانسوی میان «نسیان» (فراموشی!) و «بخشایش» نسبتی مستقیم می‌یابد؛ ولی کتاب‌های اخلاقی ما میان «تغافل» و «عفو» چنین نسبتی را می‌بینند و سپس از «حزم» که «سوء ظن» ممدوح و حسن‌ست نیز سخن می‌رانند! طالع پس از روایت دیدگاه توده درباره‌ی تاریخ، بی‌درنگ، آن را نفی و دید نو را طرح می‌کند: «تاریخ، تنها شرح حوادث گذشته نیست ، بلکه تاریخ، علمی است برای توجیه هستی‌ها و رویدادهای امروز ، در راستای شناختِ سیمایِ مطلوبِ جهانِ فردا (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که من بودم، بجا یا در کنار «توجیه» از کلیدواژه‌ی «تعلیل» بهره می‌بردم. طالع پس‌تر می‌نگارد: «پی‌جویی درباره‌ی علل موجودیت‌های کنونی، گاه ما را به زمان‌های نزدیک و گاه به زمان‌های بسیار دور می‌کشاند» و تاریخ را «دانش علت/علل‌شناسی رویدادهای متأخر با بررسی پدیدارهای متقدم» می‌شناساند. او جامعه را چونان کسی می‌داند که استعدادهایی گوناگون (متناظر با آینده‌های ممکن!) دارد و می‌تواند میان‌شان گزینش کند و یکی را بر دیگران برتری دهد و با فعلیت بخشیدن بدان، آینده‌ای را رقم زند (آینده‌ی مطلوب!): «… جامعه چونان شخصیتی است که می‌تواند استعدادی را بر استعداد دیگری ترجیح داده و در این فرآیند، به آینده شکل ویژه‌ای بخشد» و شناخت این استعدادها نیازمند دانش تاریخ‌ست: «فرآیند همین بررسی‌ها [ی تاریخی]ست که استعدادهای یک ملت را برای حرکت به سوی آینده نشان داده … همین بررسی‌هاست که خمیرمایه‌هایی را در آینده قابل به کارگیری خواهند بود، به ما می‌نمایاند» که می‌توان با این شرح، تاریخ را «دانش استعدادشناسی جوامع» خواند. این دو صفحه‌ی درامدگونه‌ی طالع بسیار پرمغزست و می‌توانم ادعا کنم که تا کنون، کم‌تر متنی را در تاریخ‌اندیشی بفارسی و از یک ایرانی، چنین پرمحتوا و شیوا خواندم که نشان‌گر غور طالع در تاریخ و توجهش بتاریخ‌اندیشی‌ست. بارها با خود اندیشیدم که در عصر پهلوی، سیاسی‌مردانی که تاریخ خوب بدانند، کم نبودند! یک نمونه‌ی آشکارش «عبدالحسین هژیر» مقتول‌ست که تألیفات و ترجمه‌هایی در تاریخ (مثلا، تاریخ نام‌ور «آلبر ماله») دارد. «تاریخ در دوران و دربار پهلوی» می‌تواند موضوعی ارزنده برای پایان‌نامه‌ی ارشد و حتا رساله‌ی دکتری رشته‌ی تاریخ باشد.


پاسخ دهید