خدمات متقابل صفویان و مجتهدان!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، در تغییر مذهب ایرانیان است که در آن کتاب «رولارجردی ابی صعب» که «تغییر مذهب در ایران» نام دارد، بسیار اجمالی معرفی شده است.

خدمات متقابل صفویان و مجتهدان!

سجاد هجری

«تغییر مذهب در ایران» را می‌خواندم! نگاشته‌ی «رولاجردی ابی صعب» که دو ترجمه‌ی فارسی دارد. بسیاری از مردم شاید ندانند که قاطبه‌ی ایرانیان پیش از «صفویه» سنی بودند. با خود می‌اندیشیدم که جا دارد نام کتاب را «خدمات متقابل پادشاهان صفوی و مجتهدان شیعی» (که برخی شاید وصف «جبل عاملی» را نیز بیفزایند!) گذارد! در قیاس با عنوان کتاب نام‌ور انتقادی استاد شهید «مرتضا مطهری» رحمه الله، «خدمات متقابل ایران و اسلام» (یا «خدمات متقابل اسلام و ایران»!)، که گویا، در دورانش پرخواننده و تأثیرگذار نیز بوده! با این کتاب، یاد دکتر «علی شریعتی» رحمه الله افتادم و «تشیع علوی و تشیع صفوی»! عنوان‌هایی بس گیرا و موضوعاتی فراوان اندیشه‌زا! عنوان فرعی کتاب، «دین و قدرت در ایران عصر صفوی»ست که همان عنوان پیش‌نهادی ما را تا حدودی تداعی می‌کند. بدین می‌اندیشیدم که اگر کسی اکنون بخواهد دین و قدرت را در ایران «عصر ولوی» (ولایت فقیه) بررسد، چه می‌نگارد! شاید در ذهن بسیاری این پرسش‌ها بیاید که کی جرأت دارد چنین کتابی بنویسد یا اگر کسی بخواهد بنویسد، باید در ایران نباشد یا اگر بنویسد، بقطع، جواز چاپ در ایران نمی‌گیرد یا اگر در ایران بنویسد، همه چیز را نمی‌نویسد یا باب میل برخی می‌نویسد یا …! ولی شاید برخی علمی و دقیق بپرسند: در ایران عصر ولوی، «نهاد قدرت» کدام‌ست و «نهاد دین» کدام!؟ شعار نام‌ور «سیاست ما عین دیانت ماست» که بشهید والامقام «سید حسن مدرس» رضوان الله علیه اسناد/نسبت داده شده، یا بعکس، این پیامد و پرسش‌ها را بهم‌راه دارد! کلا، پدیدار «قدرت» که بمیان می‌آید، کارها را سخت و دشوار می‌سازد و از همه بدتر، دست مورخ مشروعیت‌زا/زدا را از پشت قپونی/قپانی می‌بندد و طبری‌ها را متذبذبانه، بگفتن خبری صادق در جایی و نگفتنش در جایی دیگر، وا می‌دارد؛ زیرا «صداقت» و نقل و نقدِ (در معنای عام تحلیل!) «واقعیت»، خویشکاری مورخ‌ست که نمی‌دانم با «تقیه» یا «طمع» چگونه جمع‌پذیرست! پیش‌تر در یادداشت کوچک و کوتاه «تاریخ: «دروغ رسمی»!؟» نگاشتم: «پیش‌ترها بدوستانم می‌گفتم: بروایت نهاد قدرت از گذشته باید «سوء ظن» داشت که دوستی بدرستی، افزود: بروایت آن‌ها نیز که در پی قدرت‌اند، باید بی‌اعتماد بود!» که سخن بسیاری‌ست! از این‌ها که بگذریم، تغییر مذهب ایرانیان، امری گتره‌ای و تصادفی نبوده و برایش آگاهانه، سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی شده و اگر چه سیاست‌های نادرست و کارهای ناشایست عثمانیان نیز در آن نقشی پررنگ داشته؛ زیرا دست‌کم، از یک سو، موجب کوچ عالمان شیعی جبل عامل بایران صفوی شده و از سوی دیگر، «هویت ایرانی» را تقویت و با «شیعی‌گری» پیوند داده است! در میان شاهان صفوی، شاه عباس یکم با حکومتی مقتدر و کارآمد، اوج صفویه است. او دست‌کم، با انگیزه‌های سیاسی- اجتماعی (والله العالم!)، بسیار برای گسترش تشیع کوشید و در این راه، هوشمندانه، سیاست بکارگیری علمای جبل عاملی را در مناصب مذهبی- شاهنشاهی در پیش گرفت و برای نخستین‌بار، از انگیزاننده‌های مالی بعنوان سیاستی کارا برای گروش بتشیع و ماندن در آن بهره برد. از سوی دیگر، فضای دربار زمینه‌های وصلت و ازدواج علمای جبل عامل با خاندان‌های اشراف ایرانی را که بهترست آن‌ها را نخبگان نامید؛ زیرا امروزه و نزد ما، اشراف بار منفی دارد (بیادداشت کوتاهم در پایگاه «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) با عنوان «آیا aristocracy اشراف‌سالاری‌ست!؟» بنگرید!)، داشت که همین مقوله سبب افزایش مشروعیت و اعتبار این عالمان و در نتیجه، تقویت تشیع در ایران شد. در کتاب «تغییر مذهب در ایران» بارها از وجهه‌ی فقاهی (فقاهتی) عالمان جبل عامل سخن رفته (باید گفت: برخی مانند «جعفر مهاجر» در کتاب نوآورانه‌ی «جبل عامل بین الشهیدین» که بفارسی نیز ترجمه و چاپ شده، باور دارند که در سرزمین «جبل عامل» که حدود جغرافیاییش روشن نیست، در دو سده، میان شهید اول و ثانی، جنبشی علمی- فقاهی و پویشی فرهنگی- اجتماعی پدیدار شده که با شهادت ثانی، این جنبش- پویش بسرزمین‌های دیگر چون ایران «مهاجرت» کرده و پراکنده شده است!) و این نگاه و سبک شیعی‌گری بعنوان زمینه‌ی حکومتی مسئول، منظم و منسجم معرفی شده که بسیار قبول‌پذیرست؛ زیرا این اوصاف تنها در ظرف قانون‌گذاری دقیق و شفافیت در حقوق و تکالیف که در فقه یافت می‌شود، بدست می‌آید. نامی از شاه عباس رفت و بیاد سفر پارسالم بکاشان افتادم! با دوست و میزبانم در کاشان پس از گشت‌وگذاری فراوان در آن، برای زیارت بامام‌زاده حبیب بن موسا رفتیم که قبر شاه عباس نیز آن‌جاست! من بر سر قبر شاه عباس ایستادم و فاتحه می‌خواندم و دوستم از من عکس می‌گرفت که ناگهان گفت: آقای هجری! چرا برای شاه عباس فاتحه می‌خوانید!؟ من هم لبخند یا تلخند یا نیشخند یا …ای بر لبم نشست که در عکس‌ها معلوم‌ست و دوستان بارها بدان اشاره کردند. پس از پایان فاتحه گفتم: فلانی! امروز بر سر قبور بسیاری از امام‌زادگان، عالمان، شاعران و … رفتیم؛ ولی بدان که ظاهرا، این بنده‌ی خدا از همه‌ی آن‌ها بیش‌تر بفاتحه و طلب آمرزش نیازمندست! این کتاب خواندنی‌ست و این چند سطر را درش نگاشتم که انگیزه‌ای برای مطالعه باشد؛ زیرا بسیار ساده‌لوحانه و سهل‌انگارانه است اگر بپنداریم که ایران بسادگی و تصادفی شیعه شده! این مهم را گر چه برخی رخ‌دادها و امواج ناخواسته، مدد کرده؛ ولی نتیجه‌ی سیاست‌ها و راهبردهایی هوشمندانه طی بیش از یک سده و چند دهه بوده است. بررسی عبرت‌پژوهانه‌ی این مقوله در فضای وخیم اخلاقی- آدابی امروز کشورمان بسیار امیدبخش و نویددهنده است؛ زیرا نشان می‌دهد که می‌توان با سیاست‌ها و راهبردهای شایسته، دین و مذهب یک کشور را دگرگون ساخت و محال نیست که بتوان جلوی سقوط اخلاقی- آدابی کشور را گرفت و این شیب نزولی را صعودی کرد! اگر چه چنین کاری نیازمند حاکمانی مقتدر- مدبر و عالمانی متفقه است!

پس‌نوشت: چنان‌چه پیش‌تر در یادداشت «ایران در بحران، تحفه‌ای برای سیاست‌پژوهان!» اشاره کردم، مطالعه‌ی عبرت‌پژوهانه‌ی هیچ دوره از تاریخ ایران برای سیاست‌پژوهان، سودمند و ارزنده‌تر از عصر صفوی نیست.


پاسخ دهید