زمان بازناخریدنی در چارانه‌ی الیوت!

یادداشت پیش رو، بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، کوتاه و کاسته، در باب «چهار کوارتت» شاعر بزرگ انگلیسی‌زبان، «تی. اس. الیوت»، است.

زمان بازناخریدنی در چارانه‌ی الیوت!

سجاد هجری

«چهار کوارتت»! فرنام «مجموعه شعر»ی‌ست از «تی. اس. الیوت»، شاعر بزرگ انگلیسی‌زبان آمریکایی، که آن را منتقدان و شعردوستان، پس از «خراب/هرزآباد» یا «سرزمین هرز/بی‌حاصل/ویران/بی‌بر/بی‌بار» یا «دشت سترون» یا «برهوت» یا …، مهم‌ترین اثر او می‌دانند! پیش‌تر، کتاب «فرهنگ چیست؟» الیوت را خوانده بودم؛ ولی اشعارش را جز این‌سو و آن‌سو ندیده بودم؛ ولی چندروزی‌ست که کتاب‌های شعر غربیان را برگ می‌زنم. در این میان، هلدرلین و الیوت برایم از همه جذاب‌ترند! در شهر کتاب مرکزی، میان استاد مطهری و معلم در دکتر شریعتی، کتاب‌های شعر غربی را یک یک می‌گشودم و کمی از آن‌ها را دید می‌زدم تا بترجمه‌ی فارسی چهار کوارتت سلیمان‌تبار جوان رسیدم! همان دو یا سه بیت نخستش مرا گرفت و بی‌درنگ آن را برای خرید برداشتم که دیدم ترجمه‌ای دیگر از دانش‌آرا نیز هست! آن را نیز بدست گرفتم و بجستجوی این کتاب در رایانه پرداختم که اگر ترجمه‌ای دیگر نیز هست، بردارم؛ ولی نبود! دانش‌آرا در یادداشت آغازینش «مهرداد صمدی» را در ترجمه‌ی این چهار بفارسی از همه پیش می‌داند! آن را در فضای مجازی یافتم. «سعید جهان‌پولاد» نیز آن را بفارسی در آورده و نشر اهوازی هشت آن را بچاپ رسانده! چشمانم این روزها، هر چه درباره‌ی تاریخ‌ست، رصد می‌کند! آغاز «برنت‌نوترون»، نخستین چارانه بسال ۱۹۳۶، در زمان و تاریخ‌ست:

 

گذشته و حال شاید هر دو در آینده حاضر باشد، و شاید گذشته شامل آینده است. اگر همه‌ی زمان، جاودانه حال باشد، همه‌ی زمان بازناخریدنی‌ست. (صمدی)

 

زمان حال و زمان گذشته

حاضرند شاید هر دو در زمان آینده

و آینده در گذشته واقع.

اگر زمان همه حال است و جاودان حاضر،

زمان تمام نه بازخریدنی است. (دانش‌آرا)

 

زمان حال و زمان گذشته

هر دو حاضرند شاید

در زمان آینده

و زمان آینده خود محو کشیده‌ای از زمان گذشته‌ست

اگرچه تمام زمان ابدیتی حاضرست؛

تمام زمان بی‌بازگشت است. (سلیمان‌تبار)

 

از اشعار گران شاعران بزرگ جهان، اگر ده‌ها ترجمه نیز در فارسی باشد، باز بسیار کم‌ست؛ زیرا شعر اگر چه دانشی را نیز دربر دارد؛ ولی هنرست! بگذارید متن اصلی این بخش از چهارپاره را نیز بیاورم:

 

Time present and time past

Are both perhaps present in time future,

And time future contained in time past.

If all time is eternally present

All time is unredeemable.

 

بیاد دارم که استاد «محمد ایلخانی» شهید بهشتی، در نقد ترجمه‌های متن‌های فلسفی، در اتوبوس انقلاب- خراسان می‌گفت: اگر این مترجمان مَردند، متن‌های دوزبانه چاپ کنند تا خوانندگان کارشان را بسنجند و ارزیابند! در دلم گفتم: مگر آنان که توان چنین سنجش و ارزیابی را دارند، چقدرند!؟ و آنان که دارند، نمی‌آیند ترجمه را بخوانند! مگر کسی عزم نقد داشته باشد که او می‌رود و متن اصلی را از جایی دیگر می‌یابد و می‌خواند؛ ولی گویا، مقصود ایشان آن بود که انقدر برخی ترجمه‌ها بَداند و افتضاح که حتا کسانی که هر چند آشنا بزبان‌اند؛ ولی بترجمه نیاز دارند نیز می‌توانند ناهم‌خوانی ترجمه را با متن اصلی دریابند!

همه‌ی این چهار کوارتت از زمان و وابستگانش سخن می‌گویند. «مرکوئین» می‌نویسد: «برنت نورتون … به ماهیت زیستن در زمان می پردازد (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)»! درباره‌ی این چند پاره می‌توان بسیار نگاشت که نوشته‌اند؛ ولی الیوت در آن، بسادگی، آینده را پیامد ناآینده‌ی زمان یا همان گذشته و اکنون می‌داند و آن را در گذشته می‌شمارد؛ زیرا آینده را گذشته می‌سازد و گویی، گذشته باردار/حامله‌ی آینده است و آن را می‌زاید و میان گذشته، اکنون و آینده «پیوستگی»ست که بدان «یک‌پارچگی»/integration گویند. بی‌خود نیست که امروزه، از دانش یا فن آینده‌پژوهی سخن می‌گویند که بسیاری‌شان تاریخ‌دان‌اند؛ زیرا آینده را تنها با بررسی گذشته- اکنون می‌توان دریافت و پیش دید! پیش‌تر، در یادداشت «تاریخ خوب بمثابه‌ی تاریخ آینده‌گرا» نگاشتم: «… «کارّ» تاریخ‌اندیش، آمیزه‌ی «مورخان خوب» را در کتاب سهل‌وممتنعش، «تاریخ چیست؟»، بکار برده که می‌توان در پی (بتبع) «مورخ خوب»، از «تاریخ خوب» سخن گفت؛ زیرا بی‌گمان، مورخِ خوب‌ست که تاریخ خوب می‌نگارد! مورخ خوب کیست و تاریخ خوب چیست!؟ کارّ، آن سیاسی‌مرد (سیاست‌مدار/دیپلمات) انگلیسی، می‌گوید: «مورخان خوب، به گمان من، خواه بدان بیندیشند یا نه، آینده را در رگ و استخوان خود دارند، مورخ علاوه بر سؤال «چرا؟»، همچنین می‌پرسد «به کجا؟» (رسم‌خط نگهداشته شده!)» که گویی، تاریخ‌دان خوب کسی‌ست که «صناعت» و ملکه‌ی آینده‌نگری/دوراندیشی را داراست! پیش‌تر، بـ«عبرت‌آموزی» ناخودآگاه و حتا روان‌پالایانه، اشاره داشتیم! با روی‌آوری (توجه) بدین سخن کارّ، می‌توان بسادگی، تاریخ خوب را «تاریخ آینده‌نگرانه» دانست/شناساند! …»؛ ولی آن‌چه در این بخش از شعر، «حسرت» در دل می‌اندازد و اشک از دیده روان می‌سازد، «جبران‌ناپذیری» زمان‌ست که مترجمان آن را با واژه‌های «بازناخریدنی»، «نه بازخریدنی» و «بی‌بازگشت» دربرابر unredeemable بفارسی کشیده‌اند. جبران‌ناپذیر (غیر قابل جبران) را ترجمان گوگل برابرش نهاده و من، خودم، نخست، «ناپس‌دادنی» و «نقدناکردنی/شدنی» (نقد و نسیه!) بذهنم آمد. این بیت تنبه‌بخش الیوت تصویر قرآن از «نقد عمر» را بیاد می‌آورد که «والعصر إن الإنسان لفی خسر»! گویی، در بازار مکاره‌ی دنیا، سرمایه‌ی هر کس زمان اوست که آن را خواه ناخواه، می‌فروشد (و البته، از وجوهی، بـ«ایقاع» می‌ماند!) و باید عِوض گیرد و سودی کند و این بیع (خریدوفروش) عقدی لازم‌ست که بتعبیر فقهی- حقوقی، کافه‌ی خیاراتش ساقط شده و مهم‌تر آن‌که عین مُثمَن که کالای زمان‌ست، تلف شده و در وعاءش دیگر نیست که حتا بتوان این معامله‌ی پایاپای را استقاله و اقاله کرد! فقیهان گفته‌اند: معامله‌ی سفهی که در آن تناسبی میان ثمن و مثمن نیست (در این‌جا عمر با ارزش را بـ«ثمن بخس» فروختن!)، باطل‌ست؛ ولی چنان‌چه یاد شد، در معامله‌ی عمر، زمان که یکی از معوضتین است، دیگر نیست تا بحکم بطلان معامله بمَلِکیت فرد در آید! الیوت گویا، بازناخریدنی بودن زمان را با وجود بودنش می‌داند؛ زیرا از حضور ابدیش یاد می‌کند؛ ولی این «کم متصل غیرقار» که مقدار/اندازه‌ی وجودی سیال (حرکت) است، کجا با ابدیتش حضور دارد!؟ در یادها و خاطره‌ها یا در اوعیه‌ی دهر و سرمد!؟ سلیمان‌تبار در اشاره‌ها و ته‌نوشت‌هایی بر این چهار دارد، این بخش از چارانه‌ی نخست را سرچشمه‌یافته از تکه‌هایی از اعترافات «آگوستین قدیس» می‌داند که سخت اندیشه‌بر و بسیار تأمل‌برانگیزست و بفهم و تفسیر شعر الیوت نیز یاری می‌رساند. هر چهار کوارتت خواندنی و اندیشیدنی‌ست و ارزش «بازسرایی» در زبان فارسی را دارد.

پس‌نوشت: بتازگی با کارهای «بیژن الاهی» و با «نیت خیر»ش که ترجمه‌ی اشعاری از هلدرلین است، آشنا شدم و از قضا، در چیزهایی چون رسم‌خط فارسی با او کمی تا قسمتی قرابت دارم! او شاه‌کار الیوت را نصفه‌نیمه ترجمه کرده و «ارض موات»ش نامیده! ترجمه‌اش بسیار خواندنی‌ست.


پاسخ دهید