«رودِ تاریخ» در ترانه‌های هلدرلین!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبری حکمت، درباره‌ی استعاره‌ی رود نزد هلدرلین است!

«رودِ تاریخ» در ترانه‌های هلدرلین!

سجاد هجری

چندی‌ست که با اشعار «فردریش هلدرلین/هولدرلین» اُنسکی دارم! پیش‌تر او را بخاطر هم‌درسی هگل و پیرمرادی هایدگر و میان/لابلای متن‌های دیگران می‌شناختم. نشان این سه هم‌چون من، با ها[ء] می‌آغازد! دوستان می‌دانند که چون کسی از من می‌پرسد: نام خانوادگیت چیست!؟ می‌گویم: هجری با هِیِ (هه‌ی) دوچشم؛ زیرا برخی از بی‌سوادی یا چیزی دیگر مرا بارها با حاء/حای جیمی نگاشته‌اند! همیشه، این «حرف» (نویسه) برایم رمزآلود و جذاب بوده! بویژه در نوجوانی که نزد استادی بزرگ و بزرگوارتر، خط ایرانی نستعلیق می‌آموختم. هِیِ دوچشم در میان، بدو گونه‌ی «کله‌گربه‌ای» و «هسته‌سیبی» نگاشته می‌شود که نخستین، در آغاز واژه نیز بکار می‌رود که هویت و تشخصی ویژه دارد و گویی کسی‌ست که چشم‌درچشم آدمی‌ست و بدو می‌نگرد یا زل زده! می‌دانید که در بسیاری از زبان‌ها، «هِـ/H» گاه نوشته می‌شود؛ ولی خوانده نمی‌شود. در فارسی «های غیرملفوظ/ناخواندنی!» این‌چنین است که گویا، برای ظهور حرکت حرف پیشینش بکار می‌رود! بیاد دارم که مورخ اندیشه‌ها، «آیزایا برلین»، در کتاب «مجوس شمال» که «ماهی» چاپش کرده، برساله‌ای از «یوهان گئورگ هامان» اشاره دارد که در آن از نگاشتن حرفِ «ها» در بسیاری از واژه‌های آلمانی که برخی آن را لغو و زائد خوانده‌اند، دفاع و جانب‌داری کرد: «دفاعی/دفاعیه‌ای نو از حرفِ ها: New Apology of the Letter H»! من نیز مدتی‌ست امتحانی، چونان برخی ادوار پیشین، های ناملفوظ را در نگاشتن حذف می‌کنم تا ببینم چقدر «مستحسن» و «مطبوع» مردمان‌ست و آیا شدنی‌ست یا نه! این‌که در واژه‌های سامی مواردی بسیار، ها بهمزه بدل شده نیز برایم جالب است! مثال دمِ‌دستی و ساده‌اش در تازی‌ست که گویند: آل از اهل‌ست! بگذریم که سخن در این‌باره درازست. هلدرلین آلمانی‌سرای، «رودترانه»هایی سروده (ترجمان آن را در کتاب «رود ترانه» نگاشته که فریباست؛ زیرا در بادی امر، احتمال دو گونه خوانده شدن دارد!) که بگفته‌ی شارحانش، کاربرد کلیدواژه‌ی «رود» در آن‌ها استعاری‌ست! «رود در بند»، «رود راین»، «ایستر» و «بر آبسار دناپ»، چهاریک از این رودترانه‌هاست که در گزینش و ترجمه‌های فارسی حدادی و الاهی از اشعار هلدرلین آمده است («گانیمد» را نیز می‌توان از این دست دانست!). «یوخن اشمید»، ویراستار چاپ دانشگاهی اشعار هلدرلین، زیر «رود راین» که مفصل‌ترین رودترانه‌هاست، می‌گوید: «رودها در شعر هلدرلین بیشتر استعاره‌ای‌اند بر روند تاریخ، فرایند تکامل فرهنگ و نیز مسیر خلاقیت شاعرانه» و این کاربرد استعاری رود را بپیندار هوراس باز می‌گرداند. چه دل‌پذیر! رود استعاره‌ای از «روند تاریخ»! «جریان» هم برود افزوده می‌شود و هم بتاریخ! گویا این استعاره از جهانی‌ها و همگانی‌هاست؛ زیرا «حافظ شیرازی» نیز می‌سراید: «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین//کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس»! «آنکه بنهولد- تومسن» زیر چکامه‌ی نام‌ور «ایستر» (نام یونانی دانوب) که هایدگر نیز آن را شرح کرده، می‌نگارد: «… روند تمدن بشری را، بر مثال رود دانوب، حرکتی از شرق به‌سوی غرب می‌گیرد، حرکتی که باز بر مثال این رود دوباره به‌سوی شرق بازمی‌گردد (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» و اشمید زیر «رود در بند» از کاربرد پربسامد این استعاره‌ی رود در جنبش ادبی «طوفان و طغیان» می‌گوید و می‌نویسد: «از زمان پیندار رود نمادی بر نبوغ انسانی و همچنین هنر بوده است» که گویی، از «محرک تاریخ» سخن می‌گوید! پیش‌تر در «مقدمه‌ای بر عبرت‌پژوهی تاریخی» که پیاده‌شده‌ی سخنرانیم در «اشراق» است، گفته بودم: «عبرت از ماده عُبر، عِبر [یا عَبر] …، است. این ماده را در اصل و در معنای اسمی، به دو جانب و دو ساحل رودخانه اطلاق می‌کردند. اما زمانی که سراغ لغوی‌ها می‌رویم، می‌گویند که در اصل این ماده، معنای جریان، حرکت و انتقال نهفته است. گویا حرکت و جریان و انتقال از یک ساحل رودخانه به ساحل دیگر آن است. حال آن‌که کدام اصل است را می‌توان بحث کرد که در کار ما چندان مداخله‌ای ندارد و ما همان معنای انتقال و حرکت را لحاظ می‌کنیم (با اندکی دخل‌وتصرف و البته، حفظ رسم‌خط تدوین‌کننده)» که بروشنی، «عبرت» که با تاریخ «ملازمه‌ی بین بالمعنی الأخص» دارد، از «رود» ریشه گرفته است که گویی، رود نزد تازیان نیز تاریخ را بذهن می‌آورد! «رود تاریخ» را در فضای مجازی جستم و کاربردی از آن را در پایگاه جنبش کارگری که البته، فیلتر بود، یافتم: «رود تاریخ در یک مسیر مستقیم پیش نمی‌رود!»؛ ولی بیش‌ترین مواردی را که گوگل جست و آورد، «… می‌رود تاریخ …» بود که «می‌رود» پایان گزاره‌ی پیشین و تاریخ آغاز گزاره‌ی پسین؛ ولی الهام‌بخش ذهن هنری- استعاری‌ست: «تاریخ می‌رود»! این واژه‌ها هری آمد و بر «کاغذ مجازی» ریخت؛ ولی اگر در نظم و نثر بگردیم و پژوهیم، شاید از چنین کاربرد استعاری «رود» بسیار بیابیم!

پس‌نوشت: با خود می‌گفتم که هیچ بخشی از این رودترانه‌ها را در این یادداشت نیاوردم! شاید برخی خوانندگان نیز با خود چنین گویند؛ ولی خرده‌ای بر من نیست؛ زیرا چنان‌چه اشاره کردم، این دست‌نوشتجات را چندان با برنامه و کوشش نمی‌نگارم. در زیر، بخشی از ایستر هلدرلین را از برگردان الاهی می‌آورم و باقی را بخوانندگان وا می‌گذارم:

… ما، ولیک این‌جا، از سند می‌خوانیم،

این آمده – از – دور،

هم از آلفه، زمان‌های دراز

پی‌ی زیبنده گشته‌ایم،

… پس رودخانه‌ها بارآور می‌سازند

سرزمین را. که چون گیاهان می‌رویند،

و روی، هم در آنان، نهند، …

چند روزی‌ست که در نسبت تاریخ و جغرافیا مطالعه می‌کنم! «تاریخ در بستر جغرافیا»ی «دابلیو. گوردون ایست» را بدست گرفتم و در همان آغاز، عبارتی از «والتر دو لا مار»، شاعر، داستانک‌نگار و رمان‌نویش بریتانیایی، نقل شده بود: «… جویبارهایی که می‌خروشند تاریخی را می‌سرایند که می‌آید و می‌گذرد و هر قطره‌ی آن همپای خردی سلیمانی است (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که آشکارا، رود، تاریخ و شعر/سرود بهم پیوند خورده! بیاد کلیو افتادم! جالب‌ست که این عبارت، گویا، بخشی از شعری با نام «همه‌ی آنچه گذشته است» است!


پاسخ دهید