انسانم آرزوست!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی کتاب جذاب و پرفروش «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر»ست که این روزها بسیار خوانده و درباره‌اش نوشته می‌شود.
«انسان خردمند» با نثری جذاب و کشنده، تاریخ ۷۰هزارساله‌ی بشرست که هراری آن را در کتابی جا داده! او در این کتاب از انقلاب شناختی، انقلاب کشاورزی، وحدت بشر و انقلاب علمی سخن می‌راند و پرسش‌هایی فراوان در موضوعاتی گوناگون مانند ویژگی متمایز انسان خردمند، پدیدارهای وحدت‌آفرین در بشر و خوش‌بختی می‌پرسد و پاسخ‌هایی جذاب و تأمل‌برانگیز می‌دهد. او در این کتاب از انسان بعنوان موجودی بی‌اهمیت که پس از ۷۰هزارسال خدا شد، بحث می‌کند. یکی از پرسش‌های بنیادین این کتاب «آیا اکنون خوشبخت‌تریم!؟» است که بنظر هراری «تاریخ‌نگاران به ندرت چنین سوالاتی را مطرح می‌کنند» و «تاریخ‌نگاران تا کنون از طرح چنین سوالاتی طفره رفته‌اند»! هراری با این پرسش، با دیدگاه پذیرفته‌شده‌ی «پیش‌رفت» بشر چالش می‌کند و در آن تردید می‌نماید. او پس از بحث‌های فراوان و گفتن از جنگ‌وصلح تا ادیان و ایسم‌ها، دست‌آخر می‌گوید: «متأسفانه حاکمیت انسان خردمند بر زمین تا کنون چندان حاصلی به بار نیاورده است تا به اعتبار آن بر خود ببالیم»! او از وخامت وضع دیگر موجودات می‌گوید و بویرانی محیط زیست اشاره می‌نماید و بهبود شرایط زندگی انسان را تازه و شکننده می‌داند و بزرگ‌ترن مشکل انسان امروز را ناخشنودی ناشی از اطمینان نداشتن بهدف‌های خود می‌پندارد و می‌گوید: «… علی‌رغم کارهای شگفت‌انگیزی که از انسان‌ها ساخته است، در مورد اهداف خود نامطمئنیم و به‌نظر می‌آید که مثل همیشه ناخشنودیم» که وضعی بسیار خطرناک است.

انسانم آرزوست!

نیم‌نگاهی با چشم غیرمسلح بکتاب «انسان خردمند» هراری!

«انسانِ خردمند» را ترجمان آسیم برابر sapiens نهاده است! برخی گفته‌اند: «خردورز» بهترست؛ زیرا خردورزی لزوما، بخردمندی نمی‌پایاند! من که سرسوزنی «حکمت اسلامی» خواندم، «ناطق» را پیش می‌نهم؛ همان که در کتاب‌های فلسفه بعنوان «فصل ممیز/مقوم» انسان آمده که بتعبیر برخی استادان ما بجایش بگذارید: X (مجهول!)؛ زیرا هیچ توضیح موجه و قابل قبولی برایش نداریم! از قضا، هراری/حراری (هوز یا حطی!؟) نیز در کتاب خود، انسان خردمند، بدین قول تا حدودی و از وجوهی نزدیک‌ست و گویا، تمایز این بشر با دیگران را در توانایی یاریگری و هم‌کاری منعطفانه می‌پندارد که گویی «مدنیت» را نشانه گرفته! می‌دانید که فصل انسان در «حکمت عملی»، «مدنی بالطبع» است که برخی بزرگان گفته‌اند: «مستخدم بالطبع» و «مدنی بالعقل» و مدنیت را ناشی از عقل/نطق دانستند! ترجمان دیگر آن که چشمه‌ای‌ست، واژه‌ی لاتین را بفارسی برنگردانده و نگاشته: «ساپی‌ینس»! چه مترجم زرنگی! خود را از هر نقدی در برابرگزینی رهانده و البته، در حقیقت گفته: آن را برابرنهادی موشکافانه، درخور و سازگار در فارسی نیست یا نیافته یا نساخته! بمن گفتند که نقدی بر این کتاب بنگار و من بدرستی گفتم: نقدش دوبرابرش کاغذ می‌برد! ولی کتابی نقدپذیرست؛ یعنی «پیشانقدی» و «فرانقدی» نیست که با لف‌ونشر نامرتب، نشان‌گر بَشَری بودن و محققانه و متتبعانه بودنش است! خواندن این کتاب گیرا و پرمایه حوصله می‌خواهد؛ چه رسد بنقدش! مایه هم می‌خواهد که بسیار کم‌یاب‌ست! کتابی پر از پرسش‌های ژرف و نکات اندیشه‌بر و بقول برخی، تکان‌دهنده! البته، من که تکان نخوردم! بواقع، مگر می‌شود تاریخ چندده‌هزارساله‌ی بشر را در یک کتاب گرد آورد! شبیه معجزه است! نکند جادوست! هراری با قلم روان و روان سبزش چنین کرده! شاید کسی بگوید: این‌همه از یک یهودی اسرائیلی چرا تعریف می‌کنی!؟ در پاسخ می‌گویم: شاید او ملعون باشد؛ ولی تعریفی‌ست و آیه‌ای از عظمت الاهی! یکی از نقاط قوت این کتاب شایدگویی‌های نگارنده است! بتقریب، نگارنده پرسشی را قطعی پاسخ نمی‌گوید و در «قطعیات» نیز پرسش می‌کند! دستمریزاد که بدنبال «تجدیدنظرطلبی» در تاریخ نیز هست. از بس که این کتاب فشرده و دَرهَم(تنیده!) است، نمی‌دانم که نقدم را از کجا بیاغازم! گویی، هراری جهانی را بی‌آن‌که کوچک شود، در تخم مرغی بی‌آن‌که بزرگ شود، نهاده! بگذارید از مقدمه‌ی ترجمان آسیم بیاغازیم! او در آن نگاشته: «علی‌رغم پایبندی نویسنده به تکامل و قوانین زیست‌شناسی، نتیجه‌ای که او در فصل آخر کتاب- فرجام انسان خردمند- می‌گیرد جالب توجه و برای معتقدان به این‌گونه نظرات تکان‌دهنده است. می‌گوید: صص ۵۴۳ و ۵۴۴» که گویی، نقضی‌ست بر «تکامل» یا بتعبیر ترجمان چشمه، «دگرگشت»! نظرات خوانندگان ایرانی این کتاب را در فضای مجازی می‌خواندم و ندیدم کسی بتکامل و این نقض کاری داشته باشد! جز این نیز انتظار نمی‌رفت؛ زیرا ایرانیان هزاره‌هاست که یزدان‌پرستِ ایزدستایند! هیچ‌گاه میان نگره‌ی تکامل و اعتقادات دینی، تعارضی حس نکردم! شاید لازم‌ست که «درء تعارض العقل والنقل» امروزی بنگارم! اللهم ارزقنا! از این نگره و آن تعارض که بگذریم، اگر از من بپرسید که یکی از بنیادی‌ترین دسترنج‌های هراری در این کتاب چیست، با اطمینان می‌گویم: نقد مقبوله‌ی «پیش‌رفت»! مثلا، او در «کلام آخر» می‌نگارد: «متأسفانه حاکمیت انسان خردمند بر زمین تا کنون چندان حاصلی به بار نیاورده است تا به اعتبار آن بر خود ببالیم. ما محیط اطرافمان را تحت کنترل درآورده‌ایم، محصولات غذایی را افزایش داده‌ایم، شهرها ساختیم، امپرتوری‌ها برپا کردیم و شبکه‌های تجاری گسترده ایجاد کردیم. اما آیا توانستیم از میزان رنج در جهان بکاهیم؟ بارها ثابت شده است که افزایش قدرت بشر لزوماً به رفاه آحاد انسان‌های خردمند نینجامیده است و منجر به فلاکتی غیرقابل تصور برای موجودات دیگر شده است (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که «چندان حاصلی به باور نیاورده» شاید برای بسیاری از خوانندگان غریب باشد! همه می‌دانند که دوره‌بندی تاریخ یکی از دشوارترین کارهاست؛ زیرا یافتن نقاط عطف ساده نیست! گاه، مورخان ادواری تصنعی در کتاب‌های‌شان می‌نگارند که مانند مرزهای اعتباری (دربرابر طبیعی) برخی کشورهاست! ولی آنِ هراری این‌گونه نیست! او تاریخ بشر را با سه نقطه‌ی عطف دوره بسته است: ۱٫ انقلاب شناختی، ۲٫ انقلاب کشاورزی و ۳٫ انقلاب علمی! این‌ها را خودتان بخوانید. هراری بخش سومی را میان انقلاب کشاورزی و علمی آورده و آن را «وحدت بشر» نامیده که گویا، خود یک دوره است! اگر چه  مسلمانی شناسنامه‌ای‌ام؛ ولی «قانون دین» این بخش مرا گرفت تا جایی که یکی از نخستین بخش‌های کتاب را که خواندم، همان بود! من هیچ‌گاه در آغاز، کتابی را «من بدئه إلی ختمه» نمی‌خوانم و نخست فصولی از آن را گاه بصورت استخاره‌ای می‌خوانم و سپس اگر بیرزد، کتاب را از آغاز بدست می‌گیرم و تا پایان می‌خوانم که البته، کتاب هراری می‌ارزید! هراری دین را وحدت‌زا می‌داند و آن را با دو وصف ۱٫ داشتن نظام حق فوق‌بشری و ۲٫ رواج‌پذیری، مشروعیت‌بخش می‌شمارد! او باور دارد که این دست ادیان، در هزاره‌ی نخست پیش از میلاد ظهور یافتند و از مهم‌ترین انقلاب‌ها در تاریخ بشر بودند! نگاهی بس جذاب و منصفانه بِدین! البته، او دین و بسیاری دیگر از پدیدارها را تخیلی می‌داند؛ ولی با شرحی که می‌دهد، من بیاد «اعتباریات» و علامه‌ی طباطبایی می‌افتم! همیشه، بر سر کارکرد دنیوی و اخروی دین و این‌که نسبت‌شان با هم چیست، بحث و گفتگو بوده و چه نیک هراری از کارکرد دین‌های فراگیر هر چند موجز سخن گفته! او از آرای گوناگون کهنه و نو در موضوعات یاد می‌کند و تا می‌تواند و کتاب و دانشش گنجایش دارد، آن‌ها را بهم می‌زند تا شاید از این مواجهات حقیقتی متولد شود! او از جنگ‌وصلح، علوم گوناگون فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی، کشورهای گوناگون جهان چون ایران، برخی ادیان و ایسم‌های شرقی و غربی، امپراتوری‌ها و ملت‌ها، اقتصاد، پول و ایسم سرمایه‌داری، عدالت و دیگر پدیدارهای از این دست و از همه مهم‌تر «خوش‌بختی» (سعادت!) در کتابش حرف می‌زند! از دانشمندانی نام‌ور چون کانمن و دایموند بهره می‌برد و حتا بداوکینز ارجاع می‌دهد؛ ولی گویی، نمی‌بیند که این بر جهان هم کسانی آرایی درخور توجه دارند که محقق منصف باید آن‌ها را نیز بررسد! البته، سوادش را ندارد! بیش از این مصدع اوقات نمی‌شوم و پرسش هوشمندانه و مهم پایان کتاب را که پس از ادعای افول انسان خردمند، طرح می‌کند، از بر می‌پرسم: «چه می‌خواهیم بشویم؟» و بدان دو پرسش دیگر می‌افزایم: ۱٫ «چه می‌توانیم بشویم؟» و ۲٫ «چه باید بشویم؟»! او احتمالا، بسادگی بگوید: این سه یک پرسش است؛ زیرا خواستن توانستن است و باید را نیز خواست ما می‌سازد!

پس‌نوشت:

اثری که جا دارد چند بار خوانده شود و شاید بیش از هر کس، باید سیاست‌گذاران و آینده‌پژوهان آن را بخوانند. «انسان خردمند» کتابی با عنوان فرعی «تاریخ مختصر بشر» از نویسنده‌ای جوان و خوش‌فکر بنام «یووال نوح هراری» از دارالسلام فلسطین اشغالی که آن را تحت تأثیر «جرد دایموند»، پیش‌کسوت هم‌کیش خود، نگاشته و از الهام‌بخشی او در سپاس‌نامه که البته، ترجمه نشده، یاد کرده است. او در این کتاب از آغاز و انجام انسان خردمند سخن می‌گوید و چرایی ماندگاری این گونه‌ی انسان را که شاید منقرض‌کننده‌ی دیگر گونه‌ها در چندده‌هزار سال پیش باشد، گزارش می‌کند. انقلاب شناختی در ۷۰هزار سال پیش بخش آغازین کتاب‌ست. شاید موضوعی بذهن خواننده نرسد که هراری با اشاره یا بیش‌تر، بدان نپرداخته باشد! جایزه‌ی «خلاقیت و ابتکار در علوم انسانی» با نام «پولانسکی» برای این کتاب بِوِی رسیده و کتابش بِدَه‌ها زبان ترجمه شده و هم‌چنان مشتریانی فراوان دارد! تو گویی «مهره‌ی مار» دارد! و چه تند و زود کشور ما را بازار خود ساخته. این آخری، هم پیامد هنر خود هراری‌ست و هم دست‌پخت «خودروشنفکرپنداران» ایرانی‌ست که برای گزینش این کتاب باید بدان‌ها آفرین و دستمریزاد گفت؛ زیرا اگر چه کتاب از کفریات و الحاد خالی نیست؛ ولی رواج‌دهنده‌ی بسیاری از سنت‌های بنیادین اسلامی و «جهان اسلامی»ست؛ سنت‌هایی چون شک، پرسش، نقد، عبرت، اجتهاد، حقیقت‌طلبی و …! هراری آموزگاری تواناست که با سلوک خود در این کتاب، خواننده را می‌پروراند. کاش کسی همه‌ی پرسش‌های این کتاب را گرد می‌آورد و حکمت و فرهنگ ثروت‌مند خودمان را «استنطاق» می‌کرد و آن دو را می‌آزمود. این کتاب را می‌توان «تاریخ تمدن» نیز نامید؛ زیرا آن‌چه خردمند را از دیگران جدا ساخته، بنظر هراری همین «طبع مدنی» اوست که در آمیزه‌هایی چون «مهارت‌های اجتماعی برترشان» و «زبان منحصربه‌فردش» دیده می‌شود. در این کتاب از «تجرد نفس» که بنیاد کتاب‌های اخلاقی ماست، خبری نیست؛ ولی پرست از چالش‌های اخلاقی امروز! دفاع هراری در «کشف نادانی» از ایدئولوژی‌مداری دانش مدرن نیز تأمل‌برانگیزست و می‌تواند دست‌مایه‌ی باورمندان و دنبال‌کنندگان «علم دینی» در کشور باشد! او جهانی‌های سگانه را که عامل «وحدت بشری»اند، نظم‌های پولی، امپراتوری و مذهبی می‌داند و از آن‌ها پیش از «انقلاب علمی» و پس از «انقلاب کشاورزی» بحث می‌کند. هراری در کتابش چندین‌بار از تاریخ فرضی یاد کرده و پرسش «چه می‌شد اگر …؟» را پرسیده! هراری با طرح مقوله‌ی «خوش‌بختی» که در آن از «دانیل کانمن»، دیگر هم‌کیشش که نوبل نیز برده، تأثیر پذیرفته است، در «پیش‌رفت» بشر که بیش‌تران بدان گرایش و باور دارند، تردید و حتا آن را انکار می‌کند. همه جای کتاب هراری خواندنی‌ست؛ ولی مهم آن‌ست که خواننده با روش شک‌کنانه، پرسش‌گرانه، نقادانه و تجدیدنظرطلبانه‌ی هراری آن را بخواند و دستاوردهای خود او را نیز موشکافانه، بررسد و اندیشمندانه، پژوهد و دربست نپذیرد که اگر چنین نکند، هراری را ناامید و مأیوس کرده! البته، آفرین بهراری که خود پاسخی قطعی و جزمی بپرسش‌هایش نداده و حتا «انتخاب طبیعی» و «تکامل» را که بدان گرایش دارد، در پایان کتاب دچار بحران می‌بیند!


پاسخ دهید