احادیث و زباله‌دان تاریخ!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی معنای عامیانه‌ی تاریخ و اصطلاحات/عبارات گوناگون درباره‌ی تاریخ است.

احادیث و زباله‌دان تاریخ!

هم‌چنان «فرهنگ مردم» اسپیرز را ورق می‌زنم! پُرست از مایه‌های مردم‌شناسی! آن هم مردم کوچه‌وبازار! این فرهنگ چهره‌های دیگر زندگی را آشکار می‌کند. از قضا، زندگی در این فرهنگ‌های عامیانه، معنای ویژه‌ی خود را دارد. «جاناتان گرین» درباره‌ی life در فرهنگ نام‌ورش می‌نگارد: «[در تداول سیاهان آمریکا] خرده‌فرهنگ جنایت، و فحشا و خریدوفروش و مصرف مخدر که چهره‌ای دیگر از زندگی خیابانی را نشان می‌دهد» و آریان‌پور نیز the life/Life را با عبارت «(آمریکا- خودمانی) فاحشگی، حرفه‌ی روسپیگری» شرح می‌دهد (با پوزش از خوانندگان!). اگر چه زشت و پلید؛ ولی آن یک «سبک زندگی»ست و تنها همین زندگی برای‌شان «رسمیت/اعتبار» دارد که حتا واژه‌ی فراگیر (عام/کلی) life را بر آن اطلاق می‌کنند و شاید این کاربرد (استعمال) بذهن‌شان بی‌قرینه و بتبادر حاقی/اندماجی متبادر می‌شود که ملاک «حقیقت» (استعمال حقیقی دربرابر مجازی) است و از این‌روست که قرآن می‌فرماید: «ذرهم یأکلوا ویتمتعوا ویلههم الأمل» یا «ونذرهم/یمدهم فی طغیانهم یعمهون»؛ زیرا آنان کورند و زندگی را جز همان پلشتی‌ها نمی‌بینند. بگذریم! بیش از هر چیز برایم گیرا (جذاب) و شگرف بود که در چنین فرهنگی، درایند history را بیابم! بواقع، تاریخ چه معنای خودمانی و کوچه‌بازاری دارد!؟ محقق و قاسمیان history در فرهنگ مردم اسپیرز را این‌گونه بفارسی در آوردند: «(آدم/چیز) … که (رفتن)، … که (دیگه) خداحافظ، (… که) تموم (شدن) (رفتن) [= کسی/چیزی که دیگر در زمان حال وجود/اهمیت ندارد.]» و در پایان، خواننده را بدیدن درایندهای I’m history و ancient history ارجاع و I’m history را «ما رفتیم. (= خداحافظ)، ما بریم.، خداحافظ شما.» گزارش می‌دهند. کبیری نیز ذیل history، «آدم یا … کاملا از یاد رفته، فراموش شده (همچنین نگاه کنید به ancient history)» و ذیل ancient history، «آدم یا … کاملا فراموش شده؛ قصه از یاد رفته» می‌آورد که گویا، بدان کس یا چیزی گفته می‌شود که ارزش بیاد ماندن ندارد. می‌بینید که در این کاربرد تاریخ، آن چیز تاریخ‌ست یا تاریخی شده که دیگر نیست و اهمیتی نیز ندارد! در فارسی نیز می‌گوییم: «فلان چیز بتاریخ پیوست!» و مقصودمان آن‌ست که پایان یافت یا دوره‌اش تمام شد یا دیگر جایگاهی ندارد و کسی بدان توجهی نمی‌کند! حتا فراموش شده و از یادها رفته است و این کسان و چیزها را کسی در کتاب‌های تاریخ نمی‌نگارد. گاه گفته می‌شود که «فلان چیز را دیگر باید در کتاب‌های تاریخ یا در موزه‌ها یافت» که این تعبیر نیز بدان اشاره دارد که آن چیز دیگر امروز، حضور و حیاتی عینی ندارد و شاید کمی کوچک‌شماری و کم‌بینی نیز از وجوهی درش باشد؛ ولی هر چیزی را در کتاب تاریخ نمی‌نویسند و چیزهای باارزش را در موزه نگه می‌دارند و باید دید که وجه ارزشش چیست! امام خمینی رحمه الله در نامه‌ی تاریخی خود بگورباچف می‌نگارد: «از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد» و البته، در دانش تاریخ نیز تاریخی آن‌ست که در گذشته رخ‌داده و برای امروز نیز «اهمیت» دارد و وجه اهمیتش «عبرت‌دهی» و «درس‌آموزی»ست. در عرف نیز می‌گوییم: «فلان چیز تاریخی شد!» که اتفاقا، بدین معناست که در یادها و خاطره‌ها ماند/می‌ماند! «زباله‌دان تاریخ» (مزبله التأریخ) نیز تعبیری دیگرست که بصورت‌های rubbish heap of history (پترارک)، dustbin of history (تروتسکی)، ash heap of history (ریگان)، dust heap of history، trash heap of history، garbage heap of history،arbage heap of historyryاره دارد که آن چیز دیگر حضور و حیاتی ندارد و کمی نیز بار کوچک‌شماری و کم‌بینی دارد؛رانه‌ی این دو مکتب و و ashcan of history بیان شده است. بیاد دارم که آیت الله جوادی آملی حفظه الله بارها در درس تفسیر عبارت قرآنی «وجعلناهم أحادیث» را با زبان‌زد (اصطلاح) «در/بزباله‌دان تاریخ افتادن/پیوستن» تفسیر می‌کردند و از قضا، آنان و آن چیزها که «احادیث» می‌شوند، برای «عبرت»گیری/آموزی‌اند و داستان‌شان بر سر زبان‌هاست (تعبیر حدیث/احادیث نیز از این‌روست)! سخن بسیارست و ای کاش! پژوهشگران تاریخ این اصطلاحات عامیانه و آن تعابیر عالمانه را می‌پژوهیدند که در همه‌شان دست‌کم، دانشی ضمنی‌ست.


پاسخ دهید