فرهنگ مردم، از فرافکنی تا پاسداری!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی دو ترجمه از فرهنگ عامیانه‌ی نام‌ور اسپیرز است که در آن نکاتی انتقادی در پژوهش و آموزش‌های امروز در کشورمان آمده است.

فرهنگ مردم، از فرافکنی تا پاسداری!

چندی پیش، «فرهنگ مردم» را که بتازگی چاپ شده، خریدم! آن ترجمه‌ی فارسی فرهنگ اصطلاحات عامیانه‌ی (اسلنگ: slang) آمریکایی‌ست که فرهنگ‌نگار نام‌ور، ریچارد اسپیرز، آن را نگاشته! مترجمان جوان، آن را دستاورد کار دشوار ۱۵ساله‌شان می‌دانند. آنان درامدی خواندنی با نام «جستاری در چیستی اسلنگ» نوشته‌اند که بر ارزش کتاب افزوده! آنان در ترجمه‌ی این فرهنگ آمریکایی پیشگام نیستند و «قاسم کبیری» آن را درست همان‌سالی که ایشان دست بترجمه‌ی کتاب زدند، ۱۳۷۲، در نشر رهنما که تخصصی، کتاب زبان چاپ می‌کند، منتشر کرده است. مترجمان چیزی نگفتند؛ ولی شاید با دیدن این ترجمه انگیزه‌ی گزارش دوباره‌ی آن را یافته‌اند! این ترجمه حتا از منابع/مآخذ کار این مترجمان نیز نبوده یا اگر بوده، در فهرست (کتابنامه) آورده نشده است! من ترجمه‌ی کبیری را نیز دارم و آن را چند سال پیش خریدم. با گرفتن فرهنگ مردم، بترجمه‌ی کبیری رجوع کردم و دوباره مقدمه‌اش را خواندم و بقیاس برابرنهادهای دو ترجمه پرداختم. کبیری در مقدمه‌اش می‌نگارد: «چطور می‌شود انتظار داشت که با زبان فارسی غیرپویا که از هفتصد یا هشتصد سال و شاید بیشتر تغییر چندانی نکرده و هنوز هم سعدی و حافظ و فردوسی و منوچهری و فرخی سیستانی‌اش را به دلیل آنکه با زبان امروز ما سخن گفته‌اند و در فهم زبانشان اشکالی نداریم، تحسین می‌کنیم به مقابله با فرهنگ اصطلاحات عامیانه انگلیسی که گاه از هزارها تجاوز می‌کند برویم و مصاف دهیم. درست است که ترجمه فرهنگ عامیانه زمانی فرهنگ عامیانه است که به زبان عامیانه فارسی بدل شده باشد ولی آیا این امکان در زبان فارسی وجود دارد؟ … آیا این تنوع و گوناگونی در زبان فارسی هم وجود دارد؟ اگر جواب منفی است امیدوارم کوشش ناچیز مترجم مقبول استفاده‌کنندگان این فرهنگ قرار گیرد (تا حدودی، رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که اگر چه پرسش‌کنانه است؛ ولی بدید انکار و نفی‌ست و گویی، پاسخ خود او بدان پرسش امکان/ظرفیت زبان فارسی، منفی‌ست! ولی شما با خواندن فرهنگ مردم، می‌بینید که موضع کبیری نادرست و ناپذیرفتنی‌ست و این موضع تنها نتیجه‌ی ناآشنایی با تاریخ ایران و ادب فارسی‌ست و از آن بیش‌تر، نبودن در میان مردم کوچه‌وبازار و فرهیختگی بیش از حدست! اگر ایشان کم‌ترین آشنایی با آن ۲۷ کتابی که محقق و قاسمیان در جستار اسلنگ معرفی کردند، داشت، چنین پرسش نمی‌کرد و بطور ضمنی، آن‌طور پاسخ نمی‌داد! یا اگر چند ساعتی را از دانشگاه و پژوهشگاه بیرون می‌آمد و بمحله‌های قدیم شهر تهران، نزد مردم عادی می‌رفت، این‌گونه سخن از ناپویایی زبان فارسی و قصور واژگانی آن نمی‌گفت! از این‌روست که می‌پندارم محقق و قاسمیان شاید با خواندن همین مقدمه و همان ترجمه، برای ترجمه‌ی دوباره‌ی آن برانگیخته شدند! ولی باید او مانند آن دو مترجم جوان، پیه بیش از یک دهه کار را بخود می‌مالید و در این راه مو سپید می‌کرد! بالأخره، فرافکنی گویا، عادت ما ایرانیان است که نادانی و ناتوانی خود را بدیگری/دیگران اسناد می‌دهیم و تقصیر را گردن دیگری/دیگران می‌اندازیم و حتا بزبان فارسی نیز رحم نمی‌کنیم و باسلنگ غربیان نیز رشک می‌بریم! بگذریم که سخن بسیارست. صدرحمت بر «محمدعلی مختاری اردکانی» که در پیشگفتار ترجمه‌ی فارسی فرهنگ عامیانه‌ی «جاناتان گرین» می‌نویسد: «متأسفانه، در سالهای اخیر با عمومی شدن تحصیلات در کلیه سطوح، میانمایگی در همه جا حاکم شده است و کمتر تحصیل‌کرده‌ای را می‌توان یافت که بر اسطقس زبان فارسی چه در سطح ادبی و چه عامیانه، احاطه داشته باشد و معلومات او محدود به دو سه هزارت لغت روزمره و مرسوم یا در حد اصطلاحات رشته تحصیلی خود او نباشد. مضافا، زبان رسانه‌های گروهی بالأخص رادیو تلویزیون تمام لهجه‌ها و به‌دنبال آن زبان عامیانه مربوطه را می‌کشد بجز زبان عامیانه لهجه تهرانی آن هم به‌صورت الکن و ابتر و حتی غلط آمیخته با (calque) ترجمه قرضی و (transleme) زبانی که بوی تند ترجمه از آن بر می‌خیزد. وانگهی تحصیل‌کردگان ما به صرف فارسی‌زبان بودن خیال می‌کنند زبان مادری را خوب می‌دانند و خود را نیازمند آموختن رموز و غنای زبان فارسی چه در سطح ادبی چه در سطح عامیانه نمی‌دانند و گاهی ناآگاهی خود را به پای فقر و ضعف زبان فارسی می‌گذارند (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که این جملات نظر و سفارش همیشگی‌ام را برایم تداعی می‌کند که هیچ چیز را برای آموزش نونهالان مهم‌تر از زبان و ادبیات فارسی نمی‌دانم و حتا باور دارم که آن دو همیشه، باید در برنامه‌های درسی همه‌ی مقاطع، بیش و پیش از هر درس دیگر، بتفصیل و ژرف، گنجانده شود! چیزی که قدیم در مکتبخانه‌ها آشکارا، یافت می‌شده و کودک در همان سن‌وسال «گلستان سعدی» یا «بهارستان جامی» می‌خوانده که امروز، چهل‌ساله‌های ما نخواندند و اگر بدست گیرند، در هر بند چندین غلط خواهند داشت! پارسال، دوستی از من خواست که برای نوجوانان مسجدشان، گلستان، هفتگی سخنرانی کنم و گفتم: بدیشان گلستان می‌گویم و آن درس را «گلستان در گلستان» نامیدم و از «منت خدای را …» آغازیدم!


2 پاسخ به “فرهنگ مردم، از فرافکنی تا پاسداری!”

  1. سلام.
    اگر جمعی بزرگسال داشته باشیم، برای آنها هم جلسات منظم هفتگی میگذارید؟ مثلا در پژوهشکده

پاسخ دهید