گامی بلند در علم شدن تاریخ!

آن‌په پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی بخش تاریخ کتاب مفاتیح‌العلوم خوارزمی‌ست که در آن بنوآوری او در این باب می‌پردازد.

فرهنگ واژه‌های تاریخ نقلی در مفاتیح خوارزمی!

«ژیوا وسل» مرا برای بار چندم بدنیای شیرین و دوستداشتنی کتاب‌های «علم‌شناسی» جهان اسلام برد! «مفاتیح‌العلوم» خوارزمی را برگ می‌زدم. او از دانش تاریخ با فرنام «فی الأخبار» سخن گفته است. همین‌جا (از عنوان باب!)، نگاه آن روز بتاریخ که همان صرف «تاریخ نقلی»ست، دیده می‌شود. پنج فصل نخست باب تاریخش، با «فی ذکرِ …» آغاز می‌شود و از ملوک فرس، خلفاء و ملوک اسلام، ملوک یمن در جاهلیت، ملوک کارگزار یمن و ملوک روم و یونان یاد می‌کند که انحصار تاریخ‌نگاری آن روزگار در پادشاهی‌ها و نبود نگاه مردمی تاریخ یا تاریخ مردم/مردمی را نشان می‌دهد. آن‌چه بیش از هر چیزی در این باب تاریخ از کتاب مفاتیح‌العلوم خوارزمی گیراست و می‌توان آن را چونان اصطلاح‌نامه‌ی دانش تاریخ نقلی دانست و مبادی تصوری آن شناخت، آن‌جاست که خوارزمی از واژه‌های پربسامد در تاریخ‌های یادشده سخن می‌گوید و بشرح و تعریف آن‌ها می‌پردازد که بنظرم گامی بلند در آن روزگار در پیش‌رفت دانش تاریخ بحساب می‌آید. چهار فصل که برخی‌شان متناظر با برخی از فصول یادشده است و هر یک با عبارت «فی ألفاظ یکثر ذکرها/جریها فی أخبار …» می‌آغازد. خوارزمی در ابواب دیگر کتابش نیز این روش را دارد و واژه‌های پرکاربرد در هر دانش را که همان اصطلاحاتش است، توضیح می‌دهد. بیاد ندارم که کسی دیگر از دانشنامه‌نویسان جهان اسلام، درباره‌ی تاریخ چنین کرده باشد و شاید باشد و من ندیدم و شاید دیدم و یادم نیست! برخی واژه‌هایی که بشرح‌شان پرداخته، بسیار جالب‌اند! در واژه‌های پربسامد تاریخ پادشاهان ایرانی، مرازبه را بعوان نخستین لغت آورده که جمع مرزبان است و اکاسره را که جمع کسری، معرب خسرو، است، در پایان فصل طرح کرده است. یکی از موضوعاتی که در این اصطلاح‌نامه آمده، طبقات مردم است. طبقات مردم در هند: اشراف (براهمه)، سودیه (سودریه)، بیشیه، سندالیه و زط و طبقات مردم نزد عرب جاهلی: ملوک، صنائع، عباده، وضائع، جند و سوقه! اگر چه ببرخی اصناف مردم در ایران (موبد و هیربد) اشاره کرده؛ ولی از طبقات مردم در ایران بدان‌گونه که در هند و عرب جاهلی سخن گفته، چیزی طرح نکرده که پرسش‌زاست! بویژه که وجود نظام طبقاتی در ایران ساسانی، امروزه، بسیار بر سر زبان‌هاست. در فصل روم نیز از طبقات رهبران دینی مسیحیت (بطریق تا شماس) بحث کرده است. بیش از این از محتوای این باب نمی‌گویم و آن را بخواننده وا می‌گذارم که خواندنی‌ست.

پس‌نوشت: شاید پیش‌تر، در برخی یادداشت‌های پیشینه، این خاطره را تعریف کرده باشم که سال ۸۳ اگر اشتباه نکنم، در واحد درسی عرفان، در بحثی با استاد گفتم: بنظرم تدوین علم عرفان از قشیری نام‌ور آغاز شد! آن‌جا که او «اصطلاحات‌الصوفیه» را نگاشت! قیاس کنید با کار خوارزمی درباره‌ی تاریخ در مفاتیح‌العلوم!


پاسخ دهید