نگاه بتاریخ در ستینی فخررازی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی باب تاریخ کتاب ستینی فخررازی‌ست که بیش‌تر، طرح برخی پرسش‌ها درباره‌ی ساختار این کتاب است.

نگاه بتاریخ در ستینی فخررازی!

«ستینی» را از سال ۸۵ خورشیدی می‌شناسم! همان سالی که ارشد تاریخ علم دانشگاه تهران را آغاز کردم. «دائره‌المعارف»ی بزبان فارسی از دانش عصر نگارنده که «جامع‌العلوم» نام دارد و گاه، «حدائق‌الأنوار فی حقائق‌الأسرار»، حدائق‌العلوم و مفتاح‌العلوم خوانده شده است. فخررازی، متکلم اشعری، آن را در خوارزم و برای خوارزم‌شاه، بسال ۵۷۴ یا ۵۷۵ نگاشته! «ژیوا وسل» در کتابش، «دائره‌المعارف‌های فارسی»، آن را نخستین «دائره‌المعارف به‌معنای دقیق/اخص کلمه (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» (بفارسی!) دانسته. فخررازی سه دانش را که می‌توان آن‌ها را «تاریخیات» نامید، در کنار هم آورده: ۱٫ علم اسامی رجال، ۲٫ علم‌التواریخ و ۳٫ علم‌المغازی که اگر چه در برخی نسخه‌ها علم‌التاریخ آمده؛ ولی تواریخ، جمع تاریخ، درجای عنوان علم، پرسش‌زاست! بیاد کتاب بسیار مهم «محی‌الدین کافیجی»، استاد سخاوی و سیبویه، در فلسفه‌ی علم تاریخ افتادم که در برخی نسخه‌ها، «علوم التأریخ» نام گرفته و البته، نام مشهورش «المختصر (المفید) فی علم التأریخ» است. فخررازی در دیباچه‌ی کتابش در روش تدوینش می‌گوید: «و چون معلوم بنده نبود که از فنون علوم کدام علم است که لایق‌تر و به این مقصود موافق‌تر است، بیشتر علوم عقلی و نقلی و اصولی و فروعی را جمع کرد. و از هریک علم نه مسأله در قلم آورد. سه از ظاهرات و جلیات و سه دیگر از غوامض و مشکلات و سه دیگر از امتحانیات. چنانکه تصور اندک آن علم در آن روشن شود، و نقصان ایشان ظاهر گردد (رسمِ‌خط نگه‌داشته شده)» که منطق این سبک شناساندن/معرفی اجمالی یک دانش در سه بخش ۱٫ «الأصول الظاهره»، ۲٫ «الأصول المشکله» و ۳٫ «الإمتحانات»، جای بسی پرسش است و ندیدم کسی بچراییش بپردازد و آن را تبیین و توجیه کند و گویا، بیش‌تر، آن را ذوقی دانستند (مثلا، نه وسل بدان پرداخته و نه «سید علی آل‌داود» در مقدمه‌اش بر متن تصحیح‌شده‌ی کتاب از آن سخنی بمیان آورده!). فخررازی این منطق را در همه‌ی علومی که آورده، بکار نبرده و مثلا، در همین سه دانش که تاریخیاتش خواندیم، این منطق دیده نمی‌شود و فقط ۹ اصل بی‌آن‌که بدان صورت دسته‌بندی شود، در هر یک از آن‌ها آمده. فخررازی علت پیروی نکردن از ساختار سگانه‌اش را در آغاز باب تاریخ چنین می‌گوید: «بدانکه علم تاریخ را تفاوتی نباشد در ظهور و صعوبت، چنانکه بعضی از آن مشکل باشد و بعضی ظاهر. پس در این کتاب ترتیب نگاه داشتن متعذر بود. لاجرم تاریخ، بر نه باب اختصار کردیم (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» که این تعلیل تنها، نبودن دو دسته‌ی ظاهرات و مشکلات را روشن می‌کند؛ ولی درباره‌ی نبود امتحانات چیزی نمی‌گوید، مگر آن‌که بگوییم: امتحانات نیز مبتنی بر وجود غوامض است. این برای تاریخ‌خوان‌ها و دان‌های امروز بسیار شگرف است که موضوعات تاریخی را از نظر سادگی  و دشواری یکسان بدانیم! کسی امروز، نمی‌تواند باور کند که مقولات تاریخی از نظر روشنی، گوناگون نیستند. از سوی دیگر، پرسش‌های تاریخی امروز، آن‌قدر بسیارست که گویی، همه‌ی تاریخ محل سوال‌ست و نیازمند مدارک کافی و امکان‌سنجی/«عبرت معکوس» و کم‌تر پدیدارهای تاریخی‌ست که در پیش‌آمدش یا چگونگی و چرایی آن بتعبیر مشهور، «إن قلت» نباشد! امروزه، از روایت‌های گوناگون تاریخ که چندان امکان گزینش علمی- منطقی میان‌شان نیست و استحسانی یا انتفاعی برگزیده می‌شوند و برتری می‌یابند، بسیار سخن می‌رود و اعتبارسنجی اخبار تاریخی و حتا «تجدیدنظرطلبی» در تاریخ، همیشه و همه‌جا، بر سر زبان‌هاست. گویی، این سخن فخررازی صرفا، نقلی بودن و دور از تحلیل بودن تاریخ را در آن دوران می‌رساند! بیک شیوه می‌توان سخن فخررازی را توجیه کرد و آن این‌که مقصود او مقام تصدیق و اعتبارسنجی نیست و او از ظهور و صعوبت تصوری مسائل تاریخی سخن می‌گوید؛ بدین معنا که فهم آن قضایا لابشرط از صدق و اعتبار، یکسان است؛ ولی باید از او پرسید: بفرض که چنین است! امتحانات در دانش تاریخ که دیگر باید درباره‌ی صدق و کذب اخبار باشد و اخبار که شعر نیستند و صدق‌وکذب‌پذیرند و قرارست که دانش تاریخ بما آن‌چه رخ داده را گزارش دهد که اگر چنین نکند، دیگر علم خواندنش بی‌معناست و اغراضی چون عبرت برش مترتب نمی‌شود. این را باید پرسید: این‌که مطالب تاریخ از نظر ظهور و صعوبت یکسان‌اند، بدان‌ها می‌توان گفت ظاهر یا صعب!؟ در پاسخ این پرسش باید گفت: در نسبت چی!؟ احساسم آن‌ست که فخررازی آن‌ها را ساده و ظاهر می‌داند! فخررازی در آغاز باب‌هایی که از آن ساختار سگانه بهره نبرده، تنها در باب علم‌الفراسه چون باب تاریخ تعلیلی بر آن آورده و نگاشته: «… اهل روزگار در این علم هیچ خوض نکرده‌اند. و چون چنین باشد جمله مطالب آن مشکل بود. پس اولی‌تر آن دیدیم که در اصل و حقیقت این علم شرحی دهیم مختصر …» که همه‌ی مسائل این علم را دشوار می‌داند. اگر خوض نکردن در این علم را علت مشکلی مطالبش بدانیم و این تعلیل را با ظهور احتمالی درباره‌ی تاریخ قیاس کنیم، شاید بتوان گفت: از آن‌جا که مردم بتاریخ و اخبار تاریخی بسیار می‌پردازند (تاریخ در افواه مردم است!) و شماری فراوان از این اخبار از مشهورات است و کتاب‌های تاریخی کم‌اختلاف و بسیاری‌شان بتعبیر امروز، کپی هم‌اند، مسائل تاریخ از ظهور برخوردارند. در کل، باید از فخررازی پرسید: ملاک/معیار ظهور و صعوبت چیست؟! و آن دو نزد کی!؟ فخررازی در باب علم‌الجواهر می‌گوید: «در این علم شرح احوال نه نوع از انواع جواهر یاد کنیم بر سبیل اختصار بر نه اصل. اگرچه از شرط کتاب اعراض کرده باشیم» که تعلیلی نیاورده و فقط بعدول از آن ساختار سگانه اشاره دارد. از یک سو، جز در دو موردی که یاد شد، در دیگر موارد، فخررازی پیروی نکردن از سبک کتاب را که در مقدمه گفته بود، تعلیل نکرده و از سوی دیگر، با مطالعه‌ی هر دو گونه باب، سنخیتی میان آن دو دسته، بدست نمی‌آید و حتا چندان دور نیست که پیروی نکردن از آن سبک در برخی از آن باب‌ها را بتوان بنداشتن تسلط کافی بر آن‌ها دانست. در کل، این رفتار فخررازی در کتاب و کنارگذاری این ساختار در بسیاری از ابواب و تعلیل نکردن این اعراض/عدول در اکثرشان، ذوقی بودن ساختار سگانه را بیش‌تر نمایان می‌کند. بواقع، چرا باید دو دسته‌ی ظاهر و صعب از یک دانش بیان شود و این چه کمکی بشناخت بهتر آن دانش می‌کند!؟ آیا بهتر نبود که فخررازی بجای ظهور و صعوبت، اهمیت را ملاک قرار می‌داد!؟ یا آن‌که رئوس ثمانیه‌ی دانش‌ها و بویژه تبویب‌شان را طرح می‌کرد!؟ یا مثلا، بهتر نبود در کنار مطالب مسلم یک دانش، از مطالب «مختلف فیه» آن بجای مشکلات یا امتحانات سخن می‌گفت!؟ اصلا، شاید کسی بگوید: مشکلات و امتحانات، عبارت اخرای مطالب مختلف فیه است! بواقع، قالب سوال‌جوابی در امتحانات چه سودی دارد!؟ بذهن می‌آید که این صورت امتحانات شاید ابزاری‌ست برای شناخت آن که بواقع، بر این دانش مسلط است و می‌توان با این محک، مدعی گزافه‌گو را شناخت! باید دید که فخررازی آیا چنین انگیزه‌ای از تدوین این کتاب داشته و اگر داشته، علت/عللش چیست؛ ولی شاید این نکته در «و نقصان ایشان ظاهر گردد» از دیباچه آمده باشد! از محتوای باب تاریخ ستینی می‌گذرم و خواندنش را سفارش می‌کنم.


1 پاسخ به “نگاه بتاریخ در ستینی فخررازی!”

  1. خواننده! می‌گه:

    این متن بیش‌تر به «بلند بلند اندیشیدن» می‌ماند که البته، نقطه‌ی قوت آن است!

پاسخ دادن به خواننده!