تاریخ: روایت مردم‌پذیر گذشته!

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی گزین‌گویه‌ای از «ناپلئون بناپارت» است که در آن از اعتبار روایت تاریخی سخن رفته است.

تاریخ: روایت مردم‌پذیر گذشته!

«فرهنگ و پندنامه غرغریون» یا «قاموس کلبی» را می‌خواندم. «جاناتان گرین» آن را نگاشته! پرست از «کلمات قصار» که بدرد سیاست‌پیشگان و سیاست‌گذاران می‌خورد. این «گزین‌گویه»ها را aphorism گویند که بمعنای «تعریف» است. آن‌ها طنزآمیزند و آدمی را بخنده می‌اندازند؛ ولی با خود «حکمت»ها دارند. نگارنده عنوان فرعی «فرهنگ پندهای نااخلاقی» را بر کتابش نهاده که گویا، درش طنزست؛ زیرا پند و اندرز که نمی‌تواند نااخلاقی باشد! البته، شاید کسی advice را مطلق سفارش، توصیه و تجویز معنا کند. سخن در چیستی، چگونگی و چرایی افوریسم فراوان است. در میان این قطعات که همه از بزرگان و نام‌وران جهان است، سخنی از «ناپلئون بناپارت» مرا گرفت (البته، شاید از او نباشد!). امپراتور فرانسه می‌گوید: «تاریخ آن روایتی از وقایع گذشته است که مردم بر سر آن توافق کرده‌اند» که دست‌کم، هر تاریخ‌خوانی را در اندیشه می‌برد (کسانی آن را این‌گونه نقل کرده‌اند: «تاریخ دروغ‌هایی‌ست که همه بر آن توافق دارند»). باید توجه داشت که این کوته‌سخن را نه یک فیلسوف و نه یک مورخ گفته است! آن را یک سیاسی‌مرد نظامی پیروز نام‌ور بر زبان آورده که دست‌کم، نشان تاریخ‌التفاتی اوست. این گزاره نخست، امکان و حتا وجود روایت‌هایی گوناگون از گذشته را فرض گرفته؛ ولی تاریخ را تنها آن روایتی از گذشته می‌داند که «معتبر»ست. شاید کسی شگفت‌زده شود که من کلام ناپلئون را این‌گونه تفسیر کردم و با خود بگوید: این تفسیر آن عبارت، «ما لایرضی قائله» است؛ اما من بر تفسیرم پا می‌فشارم و آن‌چه را در متن سخن ناپلئون با صراحت آمده، «توافق مردم»، ملاک و معیار «اعتبار» می‌دانم. توافق مردم را می‌توان عبارت اخرای «قبول جمعی» دانست و این‌گونه، عبارت ناپلئون چنین می‌شود: «تاریخ آن روایتی از گذشته است که مردم آن را پذیرفته‌اند» که «مقبولیت» یک روایت از گذشته نزد مردم آن را تاریخ می‌کند؛ یعنی «رسمیت» می‌بخشد و آثاری را برش مترتب می‌سازد و مبنای داوری‌ها، سیاست‌ها و کارها قرار می‌دهد. جا دارد کسی بپرسد: «کدام مردم!؟» که پاسخش چیزی جز «عقلا[ء]» نیست یا بهتر بگوییم: نباید باشد! پرسش‌ها بسیارست؛ ولی شاید مهم‌ترین آن این باشد: «مردم کدام روایت تاریخی را می‌پذیرند!؟» یا «روایت تاریخی باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد که مردم آن را بپذیرند!؟» که پرسش‌هایی سهل‌وممتنع‌اند. اگر مردم بر «غرایز» و «ارتکازات» عقلائی‌شان باشند، هر روایت از گذشته را آگاهانه یا ناآگاه، با آن دو محک می‌زنند و بتعبیر فنی، «امکان‌سنجی» می‌کنند و حتا با امروز خود می‌سنجند که بدان «عبرت معکوس» گویند؛ ولی اگر ادراک عقلا با «تبلیغات» (کاشت و برجسته‌سازی) و «مغالطات» مختل شود و بگونه‌ای، «نظام» این سنجش و محک بهم ریزد، اگر نه هر چیزی، بسیاری چیزها برای مردم باورکردنی و پذیرفتنی می‌شود و این‌گونه است که حتا «خرافات» (اسطوره و افسانه گوناگون‌اند!) را بسادگی، باور می‌کنند! در پاسخ آن دو پرسش می‌توان گفت که روایتی نزد مردم پذیرفتنی‌ست که با غرایز و ارتکازات‌شان بسازد (مانند آن‌که خودناسازگار نباشد!) و در سنجش با امروزشان، در گذشته، شدنی باشد؛ ولی با «مداخلات»ی می‌توان این نظام را مختل کرد و مردم را بپذیرش چیزهایی که این‌گونه محک نخورده و سنجش نشده‌اند، واداشت. انس و عادت مردم بروایتی و در حقیقت، تکرارش، زمینه‌ساز باور آن‌ست. چرا ناپلئون چنین کلامی را می‌گوید!؟ این سخن با چه هدفی از او صادر شده!؟ پاسخ بدین پرسش نیازمند دانستن «ظرف» بیانش است که یافتنش اگر ممکن باشد، ساده نیست! راه دیگر، شاید شناخت منظومه‌ی فکری اوست؛ البته، اگر باشد. تاریخ برای آن‌ها که بدنبال قدرت‌اند، مشروعیت‌زاست و از این‌رو، بدنبال روایتی از گذشته‌اند که این اقتدار/اعتبار را بدان‌ها دهد و باید بتوانند آن روایت را بمردم بقبولانند! آن‎‌که تواند روایت خود را از گذشته بمردم بپذیراند، پیروزست و امپراتوری را دارد. گویا، دست‌آخر، همه چیز بمردم ختم می‌شود!

پس‌نوشت: جایی دیدم که آن‌چه را درباره‌ی تاریخ از ناپلئون بناپارت یاد شد، بـ«ولتر» نسبت/اسناد داده بود.


پاسخ دهید