ایران و سگانه واسطیت، انعطاف و هضم!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی برخی ویژگی‌های تمدن ماست که با پرسش‌هایی بنیادین هم‌راه‌ست!

ایران و سگانه‌ی واسطیت، انعطاف و هضم!

 

کم نیستند کسانی که برای «ایران» (-ِ تاریخی)، شأن «درمیان‌بودگی» (-ِ فعال) قائل‌اند. «آرتور ژوزف دوگوبینو»، خاورشناس فرانسوی، در کتاب «تاریخ ایرانیان»ش که آن را میرزا ابوتراب‌خان خواجه‌نوریان، ملقب بنظم‌الدوله، بازپرس میرزا رضای کرمانی و از نوادگان برادر آقاخان نوری، بفارسی برگردانده است، درباره‌ی این درمیان‌بودگی ایران چنین می‌نگارد: «… بالجمله ایرانی‌ها عالم واسطت و رابطیت را کاملا اشغال نموده‌اند …» که «پیوندگاهی» ایران را نیز اشاره دارد و با اشاره بجایگاه جغرافیای ایران، در توضیح می‌گوید: «… به این جهت آنها همیشه واسطه و رابطه نشر و جریان و حمل و نقل از هر قبیل معلومات و عادات صادره معموله در هر یک از این دو قطعه دنیا به آن قطعه دیگر بوده‌اند، مذهب، تاریخ و سایر چیزها به دست آنها به هر یک از این دو اقلیم رفت‌وآمد کرده و این وقایع بسی قابل توجه و ملاحظه است (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که جاده‌ی ابریشم را نیز بذهن می‌آورد.

پارسال، در شهر کتاب مرکزی، بالاتر از کوچه‌ی استاد «مجتبا مینوی» که کتاب‌خانه‌ی اهدایی ایشان در آن‌ست، کتابی که «استعاره» در عنوانش بود، مرا گرفت! سال‌هاست که موضوع بنیادین و انسان‌ساز استعاره مرا بخود مشغول کرده! انسان جانوری‌ست استعاره‌ساز یا بهترست بگویم: جانوری اعتبارگر! تاریخ‌نگاری نوشته: انسان جانوری خیال‌پردازست؛ ولی می‌پندارم مقصودش همان استعاره و اعتبارست! مانند همیشه، کتاب را استخاره‌وار ورانداز کردم. «تو، آن هستی: دگردیسی در استعاره‌های دینی» فرنام کامل کتاب‌ست. نویسنده‌ی نام‌ورش «جوزف کمبل» آمریکایی‌ست! اسطوره‌شناسی کم‌مانند. چون کتاب را تصادفی باز کردم، این جمله آورد: «… اما ناگزیر باید جهان را به دو گروه بزرگ تقسیم کرد: یکی، غرب ایران که شامل شرق نزدیک و اروپا می‌شود، و دیگری، شرق ایران که حدود هندوستان و شرق دور را دربرمی‌گیرد» که همین عبارت مرا برانگیخت که بخرمش! در این سخن نیز ایران میانه و تقسیم‌کننده‌ی شرق و غرب عالم پنداشته شده.

پیش‌تر، در «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی)، یادداشتی با عنوان «پاز: «انعطاف»، شرط بقای تمدن‌ها» نگاشتم که در آن ایران را دارای چنین انعطافی دانستم! اگر چه انسان را بسیاری از انس می‌دانند و آن را «جانور انس‌پذیر» می‌پندارند؛ ولی برخی توانایی سازگاری و انس‌شان از دیگران بیش‌ترست که شاید بتوان گفت: پس انسان‌ترند! در میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها که بسیار بانسان/آدمی تشبیه می‌شوند، برخی انس‌پذیر و سازگارشونده‌تر از دیگران‌اند! گویا، ایران در طول تاریخ، چنین توانی را بسیار داشته و باید پرسید: آیا هنوز دارد؟! تنها در این‌باره، بنقل بند پایانی مقاله‌ی «بقای ایرانیت» هیو کندی انگلیسی، بسنده می‌کنم: «مرثیه‌ی فردوسی ناظر بر افول عظمت باستانی ایران است از سوی دیگر، این کشور در برابر حقیقت دین اسلام سر فرود آورده بود و آن گذشته بایستی با این حقیقت نوین، در روزگاری نو، سازگار و همسو می‌شد. ایرانیان این تضاد گذشته و حال را به شیوه‌ای ملی و درونی، در زندگی روزمره‌ی خود حل و فصل کرده بودند. زنده ماندن ایران، با هویتی متصل به روزگاران باستان و برانگیخته از پیام دین جدید، نشانه‌ی پیروزی این ملت در تنگناهای تاریخی است (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» که «هم‌سوکنندگی» نیز تعبیری ارزنده برای ایران است! می‌شود تعبیر «ادغام‌گری» را نیز بکار برد. یادداشتم در پیشینه با نام «اسلامی شدن، راز جاودانگی زبان فارسی» نیز در این‌باره خواندنی‌ست. آمیزه‌ی «تنگناهای تاریخی» مرا بواقع، در اندیشه افکند! امروز خودمان را در ذهن دارم و می‌پندارم که اکنون، در تنگنایی تاریخی هستیم که نمی‌دانم آیا از قوای تمدنی‌مان («عصبیت» ابنِ خلدونی!) چیزی مانده!؟ آیا هم‌چنان توش‌وتوان زنده ماندن داریم!؟

در یاداداشت‌های «ایران، آباد یا ویران!؟»، «هنر اسلامی، زنده یا مرده!؟»، «پدیدار هوش در گذر از تاریخ خودمانی»، «پاز: «انعطاف»، شرط بقای تمدن‌ها» و … از پدیدار «هضم» سخن گفتم! یادم نیست! شاید نخستین‌بار این زبان‌زد را از «حسن حنفی»، مجدد مصری، یا کسی مانندش، آموختم. هضم در کنار «اخذ» و «اقتباس» بکار می‌رود. بیاد دارم که در «کوثر»، مجتمع آموزشی و پژوهشی بسیج دانشگاه تهران، بیش از ده سال پیش، درباره‌ی دانش اسلامی و بتعبیر مشهور مخدوش، اسلامی‌سازی علوم، می‌پژوهیدم و این سه کلیدواژه، دست‌افزارم بود! بارها داستان ابن سینا و مابعدالطبیعه‌ی ارسطو را شنیده و خوانده‌ایم. عصاره‌اش بنظرم آن‌ست که فارابی در «اغراض» (چند برگ بیش‌تر نیست!)، فلسفه‌ی ارسطویی را هضم کرده و آن را بشَکل و صورت شاکله و طرح‌واره‌ی تمدنی خود در آورده و نظام داده و هنر بسیار بزرگ فارابی همین هضم‌ست که بسببش فیلسوف مؤسس نامیده شده و ابن سینای نابغه را پیرو خود ساخته و او را از سرگردانی نجات داده! پرسش بنیادین آن‌ست که آیا می‌توان اخذ، اقتباس و بویژه هضم را فرمول‌بندی کرد!؟ آیا می‌توان برایش روش‌شناسی ساخت یا حتا آن را مدیریت نمود!؟ باید از پدیداره او کلیدواژه‌های حدس، قوه‌ی قدسیه، عقل بسیط، اجتهاد و … سخن گویم تا پاسخی درخور و تفصیلی دهم؛ ولی پاسخ اجمالی منفی‌ست!

بیاد دارم که در نمایشگاه کتاب تهران، کوثر نیز غرفه داشت و داده‌نمایی از کار من در آن ارائه شده بود! بیاد ندارم که آن داده‌نما چگونه بود؛ ولی تعابیری مانند نخبه و نابغه درش بود؛ زیرا از قدیم می‌گفتم: ما نیازمند نوابغی هستیم تا خود را از این اوضاع برهانیم! گویا، یک «دَورمانند» و چرخه‌ای که از جامعه بجامعه بود، بنیاد آن را می‌ساخت. وزیر ارشاد وقت از غرفه‌ی ما دیدن کرد و من نیز آن داده‌نما را که چکیده‌ی کارهایم بود، برایش شرح کردم! عصاره‌ی آن شرح این‌ست: هر خوش‌استعداد و تیزهوشی که در «فضای اسلامی» تنفس کرده و «تربیت اسلامی» شده باشد (و در نتیجه، طرح‌واره و شاکله‌هایش اسلامی باشد!)، در مواجهه (ی مبنایی) با مسئله‌ها (ی بومی)، راه حل‌های اسلامی ارائه می‌نهد و تولید علم اسلامی می‌کند! سخن درازست! هنوز نیز ایده‌ام تا حدودی، همین‌ست!

پس‌نوشت: «ریچارد فولتز»، ایران‌شناس ایران‌گرای کانادایی، در کتاب کوتاه خواندنی خود که برگردانش بفارسی «فرهنگ ایران و تمدن جهان: بررسی راه طی‌شده ایران و تأثیر آن بر جهان» نام گرفته، در همان نخستین جمله از پیش‌گفتار کتاب می‌نویسد: «ایران طی سه هزار سال گذشته پیونددهنده تاریخ جهان بوده است (رسم‌خط نگه‌داشته شده!)» که بسیار تأمل‌برانگیز و شکوه‌مندست! پیونددهندگی …!


2 پاسخ به “ایران و سگانه واسطیت، انعطاف و هضم!”

  1. آیا میتوان گفت اسلام نیز پیوند دهنده بوده است؟

  2. بسیار از وجوه گوناگون پیونددهندگی اسلام می‌توان سخن گفت؛ ولی در پیونددهندگی اسلام همین بس که این‌همه مردم را از اقوام و ملیت‌ها در سراسر جهان رو بیک قبله بنیایش برانگیزانده است! البته، همه‌ی ادیان استعداد چنین پیونددهندگی را دارند.

پاسخ دهید