فقه قیام‌های خون‌خواهانه پس از کربلا!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی کتاب «تسمیه من قتل مع الحسین» است که در آن پیش‌نهاد می‌دهند که با دید فقیهانه بسراغ تاریخ رویم!

فقه قیام‌های خون‌خواهانه پس از کربلا!

 

با آن‌که ولادت امام حسن مجتبا سلام الله علیه بود، کتابی را می‌خواندم که درباره‌ی شهادت امام حسین علیه السلام است! شاید با نام «تسمیه من قتل مع الحسین» که برگردان فارسیش «نام‌بری آن‌که با حسین کشته شد» است، آشنا باشید! کتابی کهن از سده‌ی دوم هجری که نام‌های شهیدان کربلا را آورده! نگارنده‌اش فضیل بن زبیر اسدی کوفی‌ست که بـ«رسّان» نام‌ورست! گویند: او و برادرش، عبدالله، از راویان صادقین علیهما السلام‌اند که در قیام زید حضور داشتند و گویا، فضیل بهمراه ابوالجارود همدانی، نقشی فعال در آن داشته! نام او را در «کامل الزیارات» و «تفسیر قمی» می‌توان یافت و برخی همین را در توثیق او بسنده دانستند. برخی تسمیه را نقد کردند و باور دارند که نویسنده در آن دچار لغزش‌هایی مانند نام نبردن برخی شهیدان کربلا و نام بردن برخی از دشمنان امام حسین علیه السلام بعنوان شهید شده است! آهنگ نقد و بررسی این کتاب قدیم را ندارم؛ ولی آن‌چه مرا در اندیشه برد، نام بردن قاتلان بالمباشره‌ی برخی از شهیدان کربلا و بویژه همه‌ی این شهیدان از خانواده‌ی سیدالشهدا سلام الله علیه بود. بنظرم این نام‌بری نشان آن‌ست که مردمان در تشخیص و تعیین دقیق قاتلان مباشری شهیدان کربلا تلاش داشتند! این کوشش باید در نخستین قیام‌ها برای خون‌خواهی سالار شهیدان برجسته باشد؛ قیام‌های توابین با رهبری سلیمان بن صرد خزاعی بسال ۶۵ هجری مهشیدی و مختار بسال ۶۶! نکته‌ی بنیادین این اهتمام در تشخیص و تعیین نام قاتلان را باید در احکام فقهی اسلام جست؛ زیرا این قیام‌های انتقام‌جویانه، برای «قصاص» عاملان این شهادت‌هاست و در این راه باید قاتل را قصاص کرد و نمی‌توان با شک‌وشبهه بدان دست زد! در این‌که مجازات آنان‌که بجنگ سیدالشهدا آمدند، چیست، می‌توان بحث فقهی کرد! باید بررسی شود؛ ولی ندیدم یا بیاد نمی‌آورم که فقیهی چنین کرده باشد. شاید «بداهت» حکم‌شان نزد این فقیهان ایشان را از چنین بحثی بی‌نیاز کرده! یا شاید از آن‌جا که مبتلابهش نیستیم، بدان نپرداخته‌اند! گذشتگان از متکلمان، بیش‌تر از جهت کفر (ارتداد) و ایمان، بدین دست مقولات می‌پرداختند که مثال مشهورش کلام خواجه نصیرالدین توسی قدس سره است که می‌فرماید: «مخالفوه فسقه ومحاربوه کفره»! بیاد دارم که حدود ۱۷ سال پیش این عبارت خواجه نصیر را برای نخستین‌بار، از امام یوسف‌آباد، آیت الله سید رضی شیرازی حفظه الله، شنیدم! اگر «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) را دنبال کرده باشید، پیش‌تر نیز مقولاتی فقهی- تاریخی را درباره‌ی عاشورا و اطرافش طرح و بحث کرده‌ام که البته، برایم دردسرساز شد: «از امر تا وعظ»، «تحقق یا عدم تحقق امر بمعروف و نهی از منکر در قیام عاشورا»، «نیم‌نگاهی بنسبت متفقهانه، ببرخی سخنان سالار شهیدان سلام الله علیه در شب عاشورا» و …! این بحث‌ها را باید برای جنگ‌های جمل، صفین و نهروان نیز کرد! آیا بواقع، مجازات دنیوی کسانی که بجنگ سیدالشهدا علیه السلام آمدند؛ ولی خونی نریختند و حتا در معرکه، پیکار نکردند، چیست!؟ باید همه‌ی شئون موجود در آن صحنه را برشمرد! از کسی که نامه‌بر سپاه دشمن است تا کسی که آب را بسته تا آن‌که با سروصدا امام را آزرده یا حتا کاروان امام را ترسانده تا آن‌که صدایش را بر امام بلند کرده تا …! جرم (عنوان مجرمانه) و مجازات این‌ها یک‌سان نیست! آن‌که «اعانت» کرد با آن‌که «تعاون» نمود، یک‌سان نیست! بگذریم که اگر از مردم کوچه و بازاری که در روضه‌ها و هیأت‌ها شرکت می‌کنند، بپرسید، دور نیست که با ضرس قاطع مبتنی بر هیجانات/احساسات بگویند: مجازات همه‌شان اعدام‌ست! ولی شاید حتا بتوان گفت: مجازات کسی که جَرحی بخاندان سیدالشهدا علیه السلام وارد کرده با آن‌که با یکی از اصحاب ایشان چنین کرده، یکی نباشد، زیرا اگر چه در قصاص یک‌سان‌اند؛ ولی شاید اولی بصرف جرح، عنوان مجرمانه‌ی «اهانت» بامام را نیز مرتکب شده باشد که مجازاتی دیگر و افزون دارد! اگر در آن دوران، دادگاهی با قضای مجتهدی عادل برگزار می‌شد، چه عناوینی مجرمانه بر آن افراد بار می‌کرد و چه مجازاتی برای‌شان تعیین می‌نمود! آیا می‌توان گفت که قیام‌کنندگان بخون‌خواهی شهیدان کربلا، بدنبال آنان که جرم‌شان محرزست، بودند!؟ چه نگاهی بکسانی که عامل بالتسبیب قتل یا قاتل مباشر نبودند، داشتند و چه مجازاتی را مناسب‌شان می‌دانستند!؟ کسانی که امام را یاری نرساندند، چه عنوان مجرمانه‌ای دارند و چه مجازات فقهی دنیوی برای‌شان می‌توان تعیین کرد!؟ بد نیست کسی تاریخ این قیام‌ها را با این نگاه و برای پاسخ بدین دست پرسش‌ها بررسد! البته، درباره‌ی «مشروعیت» این قیام‌ها بحث‌هایی شده! بهر حال، با عینک دقیق فقهی، کار بسی دشوارست! بنظرم آن‌گاه تاریخ را می‌توان بهتر دریافت و از آن بیش‌تر عبرت گرفت که با این رویکرد دقیقانه‌ی فقهی آن را خواند و بررسید! بی‌گمان، بهنگامی که با دید دقیق و جزئی فقهی- قضائی در حکم و موضوع بسراغ تاریخ می‌رویم، پدیدارها را بهتر می‌شناسیم و حتا علل/عوامل و ارتباط میان کنش‌ها و نقش‌ها را موشکافانه‌تر در می‌یابیم!


پاسخ دهید