طرحی برای شناخت الگوی فرماندهی بومی!

آن‌چه پیش روست، طرح‌نامه‌ای بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، در موضوع بدست آوردن «الگوهای مدیریتی فرماندهان عالی سپاه در دفاع مقدس» است که آن را چند سال پیش برای دانشگاه جامع امام حسین علیه السلام نگاشته و در آن، بمقوله‌ی تاریخیت این فرماندهی/مدیریت توجه کرده‌اند.

باسمه تعالی

 

فرماندهی عالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی

(بررسی الگو[ها]ی مدیریت(ی) فرماندهان عالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی)

 

فرماندهی عالی سپاه:

چنان‌چه آشکارست، در این طرح، مقصود از «فرماندهی عالی» سپاه[۱]، «ستاد فرماندهی مرکزی»[۲] بویژه «فرمانده‌ی کل» سپاه‌ست.

الگوی مدیریت(ی):

«الگوی مدیریت(ی)» چونان «سرمشق»ی «راهبردی، ساختاری و کاربردی»[۳]، «گردایه» (مجموعه)ای «سامان‌مند» (، خودسازگار ولی نابسنده) از «دستور» و آیین‌های ساختاری، راهبردی[۴] و کاربردی، بر شالوده‌ی سامانه‌ای از باورها، ارزش‌ها، چشم‌انداز و آماژها (اهداف)ی کلان است[۵] که  برای «مدیریتِ» گونه‌ای «سازمان»، بکار می‌رود.

نظام پدیدار دفاع مقدس:

«دفاع مقدس» (یا «جنگ تحمیلی»)، «پدیدار»ی‌ست با وجوه «عین»ی بسیار و شئون «ذهن»ی فراوان.[۶]  این پدیدار، نظام (نهاد یا سازمان یا سامانه یا دستگاه یا سیستم (system))ی است «پیچیده» و «تاریخ»ی (گسترده در «زمان») که دارای «اجزا[ء]»، «نِسَب» (-ِ میان آن‌ها مانند فرایندهای در ساختار و نسبت‌های «در زمانی» و «بر زمانی») و «شروط»[۷] (که خارج از نظام ولی با آن در اندرکنش یا میان‌کنش‌اند و هم‌چنین نِسَب‌شان با نظام) است. برای بررسی آن (پدیدارِ «جنگ تحمیلی»)، باید «اطلس» (نقشه‌ی) این «نظام» را کشید (رسم کرد) و پژوهید. از یک سو، این نظام را باید بمثابه‌ی «کل»، در نسبتِ «نظام»های دیگرِ «هم‌عرض» و حتا «طول»یِ سابق و لاحقش (یا بمثابه‌ی جزئی از اجزای نظامی بزرگ و جامع‌تر) بررسید؛ از سوی دیگر، اجزای آن را «در نسبت هم» باید پژوهید و از سوی سوم، باید نسبت‌های اجزا و آن نظام‌های هم‌عرض را جداگانه، پی‌جویید.[۸]

زیرنظامِ ستاد فرماندهی مرکزی:

یکی از اجزای پدیدار «دفاع مقدس»، «سپاه»ست[۹] که خود «نظام»ی‌ست «تاریخ»ی که اجزا، نسب و شروطی دارد. یکی از اجزای (یا اعضای رئیسه‌ی)[۱۰] این نظام، «زیرنظام»ی با نام «ستاد فرماندهی مرکزی»ست که پژوهش و بررسی آن، برای شناخت سپاه و در نتیجه، دفاع مقدس ضروری‌ست. برای شناخت این زیرنظام بنیادی، باید آن را در نسبت دیگر اجزا دید و «تعامل» و «مواجه»ات نظام‌مند[۱۱] (سازمانی) آن با دیگر اجزا را بررسید (بسادگی، باید «جایگاه» (وضع[۱۲])ش را در نظام سپاه یافت!).

منش- فرهنگ‌پژوهی فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس:

اگر چه بسیاری، «فرماندهی»[۱۳] را بیش و پیش از «دانش»، «هنر» دانسته‌اند، دانشِ «فرماندهی»، در «بخششِ» (تقسیم) علوم، حکمتی‌ست «عمل»ی زیرا «موضوع» آن هر چه باشد[۱۴]، «اختیار»، «وابسته» (متعلِّق) بدان (یا [آن،] «متعلَّق» اختیار یا اختیار بدان وابسته) است. بسیار پیش‌تر، «حکمت عملی» (فرزانگی/ دانش کاربردی/ کارکردی) را بسه پاره‌ی «تهذیب النفس» (خود/ جان‌پیرایی)، «تدبیر المنزل» (خانه‌سگالی/ اندیشی/ داری) و «سیاسه المدن» (شهر/ کشورداری/ گری) بخشیدند. «فرماندهی نظامی» از بخش‌های «سیاسه المدن» بوده است.[۱۵] از آن‌جا که «سیاسه المدن»، گونه‌ای «اخلاق- آداب»[۱۶] است، می‌توان بجای «الگوی مدیریت(ی)» از «منش- فرهنگ‌پژوهی/ شناسیِ» (علم الـ«أخلاق- آداب») فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس نام برد و سخن گفت.

ویژگی، کنش و رفتارهای فرماندهی عالی:

برای شناختِ [خو، خیم (خُلق یا ملکه[۱۷]) و ویژگی‌های][۱۸] «فرماندهی عالی» (در جنگ تحمیلی)، باید «کنش» و «رفتار»هایش را سراسر (بتمامی)، شمرد و موشکافانه (بدقت)، بررسید[۱۹] زیرا «فرماندهی عالی» در آن‌ها، آشکار و پیدا (جلوه‌گر) است.[۲۰] این کنش و رفتارها را باید در «خاطره» (تجربه)های آن فرماندهان (فرماندهان ستاد) و دیگر «بازی‌گر»ان (اجزای انسانی) درونی و برونی «نظام» جنگ تحمیلی و در سندهای کاغذی، صوتی- تصویری و … مانده از آن پدیدارِ ژرفِ پیچیده‌ی شبکه‌ای یافت.

روش پدیدارپژوهی[۲۱] فرماندهی عالی سپاه:

در «اولویت‌بندی» میان سرچشمه‌های (منابع) شناختِ این کنش و رفتارها، دست‌کم، بر شالوده‌ی دو بنیاد خردمندانه‌ی (عقلائی) «الأهم فالأهم» و «الأیسر فالأیسر»[۲۲]، گرداوری (جمع‌آوری) و بررسی تجربه‌های فرماندهان ستاد، از همه پیش می‌افتد. شاید بتوان آن را «تجربه‌نگاری»[۲۳] فرماندهی عالی سپاه نامید که این روزها بسیار بکار می‌رود.

از آن‌جا که در این طرح، برخی از فرماندهان عالی ستاد فرماندهی سپاه در دفاع مقدس حاضرند، این پدیدارپژوهی، بر پایه‌ی گفتگو و «هم‌سخنی» (مصاحبه)های «باز» و بیش‌تر «بسته»، با این فرماندهان، بر آسه‌ی (محور) «الگوی مدیریت(ی)» انجام می‌شود. بررسی «روایتِ» این فرماندهان از «فرماندهی عالی» سپاه، با «مقوله‌بندیِ» سازمایه‌های (عناصر)ش آغاز می‌شود. «مقوله»ها، سازمایه‌های «بسیط» و «عام»[۲۴] این روایت‌هایند. با بدست آوردن این مقوله‌ها و زیرمقوله‌های‌شان، آشکار کردن «جایگاه» (وضع) هر یک، نسبت(ها) و «ترتیب» میان‌شان و پیرنگ‌سازی (طراحی) «خوارزمیکِ» (خوارزمی یا الگوریتم) آن‌ها، می‌توان «نظام دانشیِ» (نقشه‌ی جامع) مدیریت فرماندهی عالی سپاه را دریافت.[۲۵]

در این طرح، باید دانش استانده‌ی (استاندارد یا متعارف) امروزی «مدیریت» (بویژه فرماندهی جنگ‌ها[۲۶]) را چونان پس‌زمینه‌ی کم‌رنگِ «پدیدارپژوهی» فرماندهی عالی سپاه، پرسش‌زایی و هم‌سخنیِ بسته، مقوله‌بندی و …، بکار برد. با نگرشِ (لحاظ) این دانش، می‌توان از آغاز، در کنار «برداشتِ» (استنباط) «الگوی مدیریت» فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس، آن را با الگوهای مدیریت امروزین سنجید[۲۷] (قیاس کرد)[۲۸] و مانندها و نامانندهاشان و سرانجام، ویژگی‌های بی‌هم‌تای الگوی مدیریت فرماندهی عالی سپاه در جنگ تحمیلی را دریافت.[۲۹]

پیشینه‌ی پژوهش در الگوی مدیریت فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس:

آن‌چه بیش‌تر و پیش‌تر، درباره‌ی الگوی مدیریت فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس، این سو و آن سو می‌توان دید، «انگیزش» (تشویق) برای «الگوگیری» از آن‌ست ولی شاید این انگیزش‌ها، انگیزش بذی‌المقدمه‌ای برای «گرایندگی» (ترغیب) بمقدمه‌اش است[۳۰] زیرا بررسی چیستی آن الگو، درامدِ (مقدمه‌ی) «الگوگیری» از آن است. مقوله‌ی مدیریت در دفاع مقدس، با نام‌هایی مانند «مدیریت جهادی»، «مدیریت بسیجی» و …[۳۱] بسیار یاد می‌شود. گزارش‌‌ها و گاه پژوهش‌هایی با نام‌هایی گوناگون بیش‌وکم، درباره‌ی الگوی مدیریت فرماندهی عالی سپاه در جنگ تحمیلی هست که بیش‌تر (نزدیک بهمه)شان کم‌وبیش، بر آسه‌ی خاطره‌ها می‌گردد ولی بسیاری‌شان چندان «روش‌مند» (بویژه پدیدارپژوهانه) نیست و هیچ‌کدام، «الگوی مدیریت» فرماندهی عالی سپاه را «فراآراسته» و فراگیر (جامع)، برداشت نکرده و نتوانسته‌اند «فرهنگ» (ادبیات) این الگو را فراهم آورند (تدوین کنند).[۳۲] باید گفت که فرهنگ «مدیریت سیاست‌گذارانه و راه‌بردی» فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس نیز در این پژوهش‌ها تا اندازه‌ای، کم‌رنگ است.

فرماندهی عالی سپاه و سیاست‌گذاری و راه‌برددهی:

امروزه، «مدیریت» را بسه رده‌ی (سطح) «عالی» (top level)، «میانی» (middle level)[33] و «پایه (خُرد)»[۳۴] (lower level) می‌بخشند. «مدیریت عالی» در یک سازمان را می‌توان بکوتاهی و آسانی، «مدیریت سیاست/ خط‌مشی‌گذار و راهبردی» شناساند (تعریف کرد) زیرا «خویش‌کاریِ» (وظیفه‌ی) بنیادین مدیر(یت) عالی، دادن «راه‌برد»ها و گذاشتن «خط‌مشی»های سازمان است. از آن‌جا که فرماندهی عالی سپاه در جنگ تحمیلی، «فراخورِ» (شأن) «سیاست‌گذاری و راهبرددهی» داشته است؛ از این رو، باید در بررسی «الگوی مدیریت(ی)» آن، این جایگاهش را نیز موشکافانه، پژوهید.[۳۵]

کلان‌پرسش بنیادین و ستون‌پرسش‌های این طرح:

از نام این طرح و آن‌چه تا اکنون آمد، آشکارست که «کلان‌پرسش» بنیادین (اصلی) این پژوهش، «الگوی مدیریت(ی) فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس چیست؟» (و موضوع آن: «الگوی مدیریت(ی) فرماندهی عالی سپاه در جنگ تحمیلی»)  است. در هر پژوهش، کلان‌پرسش بنیادین آن، باید بپرسش‌هایی خردتر ولی پایه‌ای که سازنده‌ی آن ست، «کافت» (تجزیه) شود. از آن‌جا که  بسیاری در مدیریت استانده‌ی امروزی، چهار پایه‌ی مدیریت را «برنامه‌ریزی»، «سازماندهی»، «انگیزش» (رهبری) و «ارزیابی»[۳۶] می‌دانند[۳۷]، این پژوهش نیز در آغاز، بر این چهار ستون (ستون‌پرسش‌ها) استوارست اگر چه شاید در میان پژوهش، دیگرگونی برخاسته از نوآوری‌های فرماندهان، در آن رخ دهد:

·       الگوی «برنامه‌ریزی»[۳۸] فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس چیست؟

·       الگوی «سازماندهی» فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس چیست؟

·       الگوی «انگیزش» (رهبری) فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس چیست؟

·       الگوی «ارزیابی» فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس چیست؟

·       «نسبت» (هم‌بستگی و هم‌پیوندی) میان هر یک از این چهار، با دیگری چیست؟[۳۹]

هر یک از این کلیدواژه‌ها[۴۰] باید باریک‌بینانه، «شناسانده» (تعریف) شود تا «هم‌فرایابی» (تفاهم) میان کارگزارانِ این پژوهش، پدید آید. از سوی دیگر، هر یک از این ستون‌پرسش‌ها، پرسش‌هایی خُرد را دربردارد که سازنده‌ی آن‌ست و باید بدان‌ها پاسخ داد.

 




[۱] در این طرح‌نامه، جهت کوتاه‌سازی، بجای «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» از واژه‌ی «سپاه» بهره می‌رود.

[۲] می‌توان بجای آمیزه‌ی «ستاد فرماندهی مرکزی» از «فرماندهی قرارگاه مرکزی» نام برد و این ستاد، جز (غیر از) «شورای عالی سپاه» که در اساس‌نامه‌ی سپاه آمده، است. در این طرح‌نامه، از «ستاد فرماندهی مرکزی» بکوتاهی، «ستاد» یاد (نام برده) می‌شود.

[۳] بسیاری، ستون‌های (ارکان) «مدیریت» را «برنامه‌ریزی»، «سازماندهی»، «انگیزش» (رهبری) و «ارزیابی» دانسته‌اند و «الگوی مدیریت»، آرایه و انگاره‌ای از این چهارست.

[۴]سبق و لحوق (تقدم و تأخر) دو ویژگی «راهبردی» و «ساختاری»، بسیار جای گفتگوست زیرا برخی راهبردها پیش از پدیدآیی (تکوین و تشکیل) ساختار و برخی نیز پس از آنند؛ از این رو در متن، گاهی راهبردی و گاهی ساختاری پیش می‌افتد.

[۵] شاید بتوان سامانه‌ی باورها، ارزش‌ها، چشم‌انداز و آماژه‌های کلان را «افراه» (آموزه یا دکترین) که ویژه‌واژه‌ای نیکو و ارزنده است، نامید و از «دکترین مدیریت» درکنار بلکه پیش از «الگوی مدیریت(ی)» سخن گفت.

[۶] «عینی- ذهنی» بودن، وصف هر پدیداری‌ست.

[۷] «شرط» در برابر «شطر» بمعنی «جزء» یا بخش

[۸]سوهایی دیگر نیز می‌توان برشمرد.

[۹] برخی، «ارتش» و «سپاه» را بدو بال نظامی جنگ تحمیلی «مانند» (تشیبه) کردند.

[۱۰]برگرفته از زبان‌زدهای «طبیعیات» قدیم (طب و تشریح الأعضاء) که اعضا[ء] را از سوهای گوناگون، بدسته‌های «اصلیه»، «رئیسه»، «مرئوسه» و «خادمه»، «مفرده» و «آلیه» (مرکبه) و … می‌بخشند.

[۱۱] رسمی و نارسمی

[۱۲] «وضع»، یکی از مقولات نه‌گانه‌ی عَرَضی‌ست که «هیأتی (حاصل) از نسبت‌های اجزای یک شی[ء] با هم و مجموع آن‌ها با خارج» (هیأه حاصله من نسبه أجزاء الشیء بعضها إلی بعض والمجموع إلی الخارج) است. البته، نظام و زیرنظام‌ها، از مقولات ده‌گانه نیستند و بکار بردن ویژه‌واژه‌ی (اصطلاح) «وضع» برای آن‌ها مجازی‌ست.

[۱۳] «فرماندهی»، «اسم مصدر»ی‌ست از «فرمان دادن» که تا اندازه‌ای برابر «فرمان‌روایی» (فرمان راندن) و در تازی، «حکومه» (حکومت) است.

[۱۴] در این‌که موضوع دانش مدیریت چیست، دیدگاه‌هایی گوناگون است.

[۱۵] کتاب‌هایی بسیار در جهان اسلام با نام‌هایی چون «آداب الملوک»، «سیر الملوک»، «کفایه الملوک» و … درباره‌ی «سیاسه المدن» و برخی کتاب‌ها با نام‌هایی مانند «آداب الحرب والشجاعه»، بیش‌تر ویژه‌ی «آیین جنگاوری و دلاوری» نوشته شده است.

[۱۶] چنان‌چه می‌آید، «خلق» که «منش» در فارسی برابرش است، از ویژگی‌ها (اوصاف) یا چگونگی‌های (کیفیات) «نفس»ی‌ست. «ادب» نیز که «فرهنگ» در فارسی برابرش است، «کنش» و «رفتار»ست.

[۱۷] بهر یک از ویژگی‌های «پایدار» (پایداری: دوام یا ثبات یا رسوخ) جان و روان (نفس)، خُلق یا «ملکه» در برابر «حال» که گذراست، گویند.

[۱۸]اگر «فرماندهی عالی»، ذات و جوهره‌ای جز (و بِهم‌راه) صفت‌هایش (داشته) باشد، برای رسیدن بدان جوهره و ذات، راه و چاره‌ای (عادی) جز شناخت صفت‌هایش نیست.

[۱۹] اگر چه بسیاری، «کنش» و «رفتار» را هم‌معنا بکار می‌برند، در این‌جا، هر جا «کنش» و «رفتار» با هم آمد، تمایزشان در یکتایی و یک‌بارگی کنش و «پیوستگی» و «بسامد» رفتارست.

[۲۰] بسیار گویند: برای شناخت هر کس، باید «سیره»ی (اعم از قول، فعل و تقریر) او را پژوهید زیرا سیره (و سان)، بازتاب عینی (و خارجی) صادقانه‌ی «ملکات» و «اعتقادات» (و افکار) اوست.

[۲۱] در این طرح‌نامه از آمیزه‌ی (ترکیب) «پدیدارپژوهی» بکار رفت تا از روش تحقیق کیفی «پدیدارشناسی» متمایز شود. آمیزه‌ی «پدیدارپژوهی» بسیار کم‌کاربرد و دست‌نخورده است.

[۲۲] این دو بن‌پایه از «مرجح»ات بخش «تزاحم» از دانش «اصول فقه» است.

[۲۳] چیستی «تجربه‌نگاری» چونان روش پژوهش که برخی آن را از گونه‌ی (سنخ) «مستندسازی» می‌دانند، هم‌چنان جای گفتگوست.

[۲۴] «بساطت» بمعنی «تجزیه‌ناپذیری» بسازمایه‌های مدیریتی دیگر و «عمومیت» بمعنی «شمولِ» برخی دیگر از سازمایه‌های مدیریتی بدین‌گونه که خود «مشمول» هیچ سازمایه‌ی مدیریتی نباشد، است. واژه‌ی «مقوله» و ویژگی‌هایش از فلسفه و منطق (مقولات عشر) وام گرفته شده.

[۲۵] در این طرح باید از دانش‌های «افزوده» (مضاف) بـ«جنگ» مانند «جامعه‌شناسی جنگ» (polemology)، «اقتصاد جنگ»، «روان‌شناسی جنگ»، «پزشکی و بهداشت جنگ»، و … که بدان‌ها «مطالعات جنگ» (war studies) گویند، نیز بهره برد.

[۲۶] در این طرح، دست‌کم، باید «بن‌پایه»های (اصول) نه‌گانه‌ی جنگِ «mosscomes» (تمرکز، آفند، غافل‌گیری، تأمین، وحدت فرماندهی، هدف عملیات، رزمایش، صرفه‌جویی نیروها و ساده‌سازی) در «فرماندهی نظامی» را بنیکی شناخت. بسیار نکوست که در این طرح، کتاب «در باب جنگ» (درباره‌ی جنگ) «کارل فن کلاوزویتس»، امیر ارتش پروس و فیلسوف جنگ، را که هم‌چنان (از جنگ‌های جهانی) جایگاهی بی‌مانند نزد مراکز (علمی) نظامی جهان دارد، نگریست و بکار برد.

[۲۷] از سوی دیگر، باید پژوهشی تاریخی نمود و الگوی فرماندهی عالی جنگ در جهان پیش از دفاع مقدس را کاوید و «نوآوری»های (بی‌سابقه‌ی) فرماندهان عالی سپاه در جنگ تحمیلی را شناخت. باید گفت که شاید برخی کنش و رفتارهای فرماندهان عالی سپاه در جنگ، پیش‌تر، در دیگر جنگ‌ها بوده و آفریده شده باشد ولی فرماندهان عالی سپاه آن را از کسی یا جایی نیاموخته و از آن ناآگاه باشند و خودشان آن را دوباره آفریده (ابداع کردند) باشند. این دسته را نیز می‌توان از «نوآوری»های (باسابقه‌ی) ایشان دانست.

[۲۸] پژوهشی تطبیقی- قیاسی که امروزه، کاربردش در دانش‌ها، بدرستی، پربسامد و سودمندست.

[۲۹] برخی از این ویژگی‌ها مانند «پشت‌گرمی» (اتکای) ایران بر «نیروی انسانی» (نفرات) و «عملیات در شب» (که هر دو در سخنان سردار سرلشکر «محسن رضایی» بارها آمده) در دفاع مقدس، در نوشته‌ها و سخنان کارشناسان نظامی غربی یافت می‌شود که نیازمند بررسی‌ست.

[۳۰] جستار (مبحث) «مقدمه‌ی واجب» از دانش ارزنده‌ی «اصول فقه» را بنگرید.

[۳۱] گاهی آن را نمونه‌ای از «مدیریت اسلامی» می‌دانند.

[۳۲] کتاب «نگرشی بر اصول و مبانی مدیریت نظامی جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس» بکوشش «علی‌احسان نیکجو» و «زهره آقابابایی»، در این میان، اگر چه نتوانسته «الگوی مدیریت» بدست آورد و بسیار جای «نقد» دارد، از همه، بدین پژوهش نزدیک‌ترست.

[۳۳]معمولانه، در یک سازمان، «هیات مدیره» (بیش‌تر سیاست‌گذار و راهبردده) را مدیر عالی و «مدیر کل» (بیش‌تر مجری) را مدیر میانی می‌نامند.

[۳۴]بدان، «عملیاتی» و «سرپرستی» نیز گویند. برای «مدیر خرد» واژگان «سرگروه»، «سرکارگر» و … بکار می‌رود.

[۳۵] باید روش و سبک «سیاست‌گذاری» و «راه‌برددهی» فرماندهی عالی سپاه در دفاع مقدس را بررسید و آن را با چرخه‌ی نامور (مشهور) و آشنای امروزین آن‌دو (کوتاه و آسان: دستورکارگذاری، تدوین سیاست، اجرای آن و ارزیابیش) سنجید و نوآوری‌های آن را یافت. از سوی دیگر، باید «وضع موجود» و «وضع مطلوب» پدیدار دفاع مقدس و «روش» فرماندهی عالی سپاه در دستیابی بدان را بررسید. در این باره می‌توان کتاب «استراتژی نظامی آمریکا»، نوشته‌ی «سموئل هانتینگتون»، را چونان الگو و نمونه‌ای بکار برد.

[۳۶] این چهار را می‌توان، «اجناس عالیه» یا «مقولات» مدیریت استانده‌ی امروزین دانست.

[۳۷] البته، بر این چهار، «اجماع»ی نیست.

[۳۸]پیش از «برنامه‌ریزی» بمعنای اخص آن، باید از «سیاست‌گذاری» و «راه‌برددهی» نام برد ولی گویا، در ستون «برنامه‌ریزی» مدیریت استانده، هر چند شاید کوتاه و کم‌رنگ، آن‌دو نهفته و دیده شده است.

[۳۹] پرسش «نسبت میان این چهار پایه، با هم چیست؟» در درون چهار پرسش پیشین نهفته است زیرا الگوی آن چهار پایه را بی‌پژوهش نسبت‌های میان‌شان، شدنی نیست ولی برای پافشاری (تأکید) «خودبسا» و ناوابسته (مستقل) آمده است.

[۴۰] می‌توان کلیدواژگان را نیز بکار برد. کلیدواژها، جمع کلیدواژه و کلیدواژگان، سامانه‌ای (نظامی) از واژه‌هاست.


پاسخ دهید