از علم مردمی تا دانش بازاری!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی علم است که در آن، بمعرفی کوتاه کتاب «تاریخ علم مردم» نوشته‌ی «کلیفورد کانر»، نیز می‌پردازد.

از علم مردمی تا دانش بازاری!

 

بیاد دارم در یکی از درس‌های تاریخ علم دوره‌ی اسلامی، استاد دکتر «حسین معصومی همدانی»، فرزند آیت الله ملا علی معصومی همدانی رحمه الله، متن «مقالید علم الهیأه» را که نخستین کتاب کامل و مستقل «مثلثات کروی»ست، تدریس می‌کردند. این کتاب را «ابوریحان بیرونی» در جوانی، بنام «اسپهبد مرزبان بن رستم» نگاشته است. در یکی از جستارهای این کتاب در مقدمه که جهت تاریخی دارد، بحث بر این‌ست که چه کسی از میان چهار دانشمند ریاضی‌دان، کوشیار گیلانی، بوزجانی، خجندی و ابن عراق، نخستین بار «قانون سینوس‌ها» را بدست آورده و بکار برده و گویا، چنین مسئله‌ای در آن دوران، تنازع‌آمیز بوده! بیرونی باور دارد که استادش، ابن عراق، این قانون را کشف کرده است. من در کلاس رو باستاد گفتم: استاد! چه فرقی دارد که کی نخستین‌بار آن را یافته!؟ مهم آن‌ست که «علم بشری» پیش رفته! استاد با لبخندی مزاح‌گونه و طنزگویانه، گفتند: آقای هجری! همه مثل شما عارف نیستند!

شاید شنیده باشید که بسیاری، حکیم ملاصدرای شیرازی را بدزدی (سرقت علمی/انتحال) متهم کردند که او از کتاب‌های گوناگون پیش از خود گاه چندین صفحه بی‌آنکه ارجاع دهد و از نگارنده‌اش نامی برد، می‌آورد! این‌که چنین می‌کند، درست است؛ مثلا، همان آغاز اسفار بندهایی را از «الأقطاب القطبیه» (البلغه فی الحکمه)ی «قطب‌الدین اهری» بی‌بردن نام او نقل می‌کند؛ ولی آن را نمی‌توان دزدی/سرقت نامید؛ زیرا نامعمول نبوده و هر کاری را باید در ظرفش و با توجه بعُرف و سنت‌های زمانش بررسید و داوری کرد! البته، نیز باید دید که «انتحال» از عناوین قصدی‌ست یا نه! این را نیز باید گفت که آن‌چه ملاصدرا از دیگران بدین صورت نقل کرده، از بدایع و نوآوری‌هایش که او را برجسته کرده، نمی‌کاهد! یکی از استادان ما در درس خارج، بیکی از فقیهان برجسته‌ی جهان اسلام و از مراجع بزرگ نجف، با شگفتی و مذمت‌گونه، اشکال می‌کرد که این مطالب در کتاب‌های استادان ایشان هست؛ ولی ارجاع نمی‌دهند که اخلاقی نیست! همیشه، در ذهنم این بود که آن استاد ملای ما بقیاس سنت‌های امروزین چنین می‌گفتند!

بارها دوستان و هم‌کارانم درباره‌ی «مالکیت فکری/معنوی» پرسیدند و من همیشه، از تاریخ علم در «تمدن اسلامی» و «تقدس دانش» در جهان اسلام سخن گفتم و این‌که امروزه، علم، «تجاری» و «بازاری» شده که این‌همه سرش دعواست و در مالکیتش بحث می‌شود. سدافسوس! این روزها، علم هم‌چو کالایی اقتصادی در آمده که می‌توان بسادگی، از مقولاتی مانند «احتکار علم»، «انحصار دانش»، «محرومیت/تحریم علمی» و … سخن گفت! همیشه، بر لزوم «بازگشت» بدان ارزش‌های تمدن اسلامی تأکید و پافشاری کردم و می‌کنم! می‌دانیم که فتوای مراجع عظام تقلید نیز در این‌باره گوناگون است.

«تاریخ علم مردم» را می‌خواندم! آن را مردی آزاده با نام «کلیفورد کانر» نگاشته و «حسن افشار» بفارسی برگردانده و نشر ماهی آن را بچاپ رسانده است. او می‌نویسد: «چیزی که من می‌خواهم بنویسم تاریخ علم مردم است. می‌خواهم نشان بدهم که مردم عادی چقدر در تولید علم مؤثر بوده‌اند. تاریخ من البته فقط درباره‌ی مردم نیست؛ برای مردم هم هست» که شرحی‌ست بر مردمانگی تاریخش! پیش‌تر، درباره‌ی «تاریخ مردم» در «از سلمان تا آهوی کوهی، نمونه‌ای از تاریخ مردم» نگاشتم: «… «تاریخ مردم» (people’s history)! «فرنام» (عنوان)ی که پیش‌تر و بویژه این روز‌ها بسی بیش‌تر، بدان می‌اندیشم! تاریخی از «مَردمِ» (مردمک/چشم/دید/نگاه) مردم (مردم چشم مرا چشم بد مردم کشت! (خاقانی))! تاریخی از «کفِ بازار» (history from below)! باید ناسانی (تمایز) یا یکسانی آن را با «folk history»، «pop history» (اگر چه ندیدم بکار روند!) و «popular history» بررسید! در آمیزه‌ی «تاریخ مردم»، شاید مردم، نهاده (موضوع)/شناسیده باشد؛ نه (فاعل) شناسا! هر دو تاریخ را می‌توان داشت و بیش‌وکم، داریم! مردم چونان شناسا و شناسیده نیز «پنداشتنی» (قابل تصور)ست! …» و از نبود مطالعات نگریک/نظری در این‌باره شکوه کردم! اثرِ کانر بسیار خواندنی‌ست. بخش پایانی آن «سرانجام: علم، مردم و آینده» نام دارد؛ فرنامی گیرا و برانگیزاننده! کانر می‌نگارد: «… علم همواره فعالیتی اجتماعی بوده که نیاز به کار جمعی افراد زیادی داشته است. اما تلاش جمعی آن‌ها بشر را به کجا رسانده است؟ (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» که پرسشی‌ست بنیادین که پاسخش سهل‌وممتنع است؛ زیرا باید پرسید: اگر این دانش که محصول تلاش جمعی‌ست، نبود، چه می‌شد!؟ همان تاریخ جایگزین/جانشین یا فرضی! کانر دغدغه‌ی مردم را دارد و گویا، تمایلات مارکس‌گرایانه و کمون‌باورانه دارد! او بضرورت «مسئولیت اجتماعی» علم اشاره می‌کند و باور دارد «… که علم جدید کیفیت زندگی اکثریت مردم را بالا نبرده است» که تأمل‌پذیر و البته، از وجوهی، پذیرفتنی‌ست! او ریشه‌ی این مسئله را «در پیروی علم از انگیزه‌ی سودجویی» می‌داند و باور دارد که «هنوز نشانه‌ای از سستیِ اتحاد سرمایه و علم در افق دیده نمی‌شود» که اشاره‌ای بفَصل هفتم کتاب، «اتحاد سرمایه و علم»، دارد. او را پرسش‌هایی جانانه است: «آیا اصولا احتمال آن هست که روزی سرمایه گریبان علم را رها کند؟ اگر هست، چه اهمیتی خواهد داشت؟»؛ ولی نمی‌دانم چرا «مسئولیت مورخ» را اینقدر می‌کاهد و بگذشته منحصر می‌کند: «یافتن پاسخ برای این پرسش‌ها نوعی گمانه‌زنی در حوزه‌ی آینده‌شناسی خواهد بود که خارج از حدود مسئولیت مورخ است» که شاید بیک «تقسیم کار» نانوشته‌ی علمی اشاره دارد؛ ولی ضرورت «عبرت‌آموزی» از تاریخ، آن و مورخ را بـ«آینده» پیوند و حتا گره می‌زند! در این دو صفحه، کانر سخنانی پرسش‌زا و اندیشه‌انگیز می‌گوید و شعار «اول، مردم» را سر می‌دهد و در پاسخ پرسش «علم را چگونه می‌توان در خدمت منافع» همه‌ی مردم جهان قرار داد!؟، پیش‌نهادی بنظرش آزموده‌نشده می‌دهد: «علم جدید، مادامی که ساز و کارش را هرج و مرج نیروهای اقتصادی بازار تعیین می‌کنند، موجود کور ویرانگری باقی خواهد ماند» و از نظارت دموکراتیک بر علم در بستر اقتصاد جهانی برنامه‌دار سخن می‌گوید. وجوه چپ‌گرایانه‌ی چنین دیدگاهی را تأیید نمی‌کنم؛ ولی کانر نیز مشکل/مسئله‌ی علم را در «بازاری شدن/بودنش» می‌داند! آن‌چه را در بندهای بالا خاطره‌وار آوردم و از رویکرد «تقدس دانش» (که البته، جز «علم برای علم»ست!) و حتا «علم برای مردم»، دربرابر پارادایم بیش‌تر امروزینِ «علم برای بازار» یا «دانش برای خریدوفروش/پول» دفاع کردم!

پس‌نوشت: آن‌چه این مورخ پیش می‌نهد، یک «سیاست» است! سیاستی برای رسیدن بوضعی مطلوب که همان بودن علم در خدمت منافع همه‌ی مردم است! باید کتابش را از بای بسم الله تا پایان خواند تا دریافت که این سیاست را «پیشینی/ماتقدم» و «انتزاعی» نمی‌دهد و آن، دستاورد سیرش در تاریخ‌ست!


پاسخ دهید